خاطره - صفحه 2

آخرین اخبار:
خاطره

همه جای ایران، جبهه هست

جانباز سرافراز اصحابعلی گلناری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «آن زمان همه جای ایران جبهه بود و همین حالا هم همه جای ایران جبهه هست، امروز هم من شب‌ها نگهبانی می‌دهم و هر وقت نیاز باشد هم خودم و هم فرزندانم در پایگاه بسیج خدمت می‌کنم دشمن همان دشمن است و هر زمان بتواند نیش می‌زند...»

بسیاری از اسرا بخاطر تشنگی شهید شدند

جانباز و آزاده سرافراز سید محی الدین حیدری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من را به اردوگاه العماره بردند، آنجا یک قتلگاه بود و بسیاری از اسرا در آنجا از تشنگی شهید شدند...»

یک گارد ریاست جمهوری صدام از بین رفت

جانباز و آزاده سرافراز سید حسین روحی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در جبهه جنوب یک گارد ریاست جمهوری صدام توسط گردان خاتم تکاب از بین رفت...»

از خون جوانان وطن لاله می‌روید!

شهید «محمد میشخاصی» از جمله شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که بهمن ماه ۱۳۶۴ در جبهه چنگوله به درجه رفیع شهادت رسید. همرزم شهید می‌گوید: «زمانی که شهید خواست از سنگرش بیرون بیاید، خمپاره‌ای در نزدیکی او به زمین خورد. ترکش آن به قلب شهید اصابت کرد به محض ریختن خون شهید دور از دید دشمن خون مطهر وی را در چاله‌ای دفن نمودیم.» چند روز از شهادت محمد نگذشته بود که از محل دفن خون شهید، گل لاله روییده بود.
خاطرات شفاهی جانبازان

در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم

جانباز ۲۵ درصد «حسین اسمعیل لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم و با سایر رزمندگان موفق شدیم خط را بشکنیم، قرار بود توپخانه ارتش برای حمایت اقدام به شلیک کند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند

زهرا اسکندری همسر شهید «صفر نصیرخانی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در هنگام رای گیری، منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند که شهید متوجه شده و اقدام به خنثی سازی بمب می‌کنند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان منتقل می‌کردم

جانباز ۳۰ درصد «حسن لک زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در بمباران شیمیایی سردشت، به من یک آمبولانس تحویل دادند و با آمبولانس مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان‌های شهر‌های اطراف می‌رساندم و ...»

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس منتشر شد

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس، مجموعه‌ای از گفت‌و‌گو با جانبازان دفاع مقدس است که به بیان خاطرات خود از آن دوران می‌پردازند، برای علاقمندان منتشر می‌شود. برای دیدن این ویژه نامه بر روی عکس زیر کلیک کنید.
خاطرات شفاهی جانبازان

فرمانده دستور آماده باش داد

جانباز ۳۵ درصد «صلح الدین نادر» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده دستور آماده باش داد و گفت برای پاتک زدن می‌رویم، نیمه شب بود که به کله قند رسیدیم و شروع به پاتک زدن کردیم و ...»

جانباز ۴۰ درصد: رزمنده‌ها نمی‌توانستند از فضای جبهه دور بمانند

جانباز سرافراز «اروجعلی لک» بیان می‌کند: «اکثر رزمنده‌ها بعد از دیدن فضای جبهه‌ها دیگر نمی‌توانستند زیاد از این فضا دور باشند و دلتنگ جبهه شده و باز می‌گشتند....»

روایت مادر شهید آجرلو: «گفت نمی‌دانم خبر شهادتم را کی می‌آورند»

پیش از انقلاب، در مسجد برای نوجوانان از امام خمینی(ره) سخن می‌گفت و پس از آن، هیچ کاری برای انقلاب از دستش برنمی‌آمد. مادر شهید «حاج احمد آجرلو» از روزهای نخستین مبارزه پسرش می‌گوید تا لحظه‌ای که خود احمد، خبر شهادت برادرش را با گریه به مادر رساند و سپس، در سالگرد همان برادر، خود نیز به شهادت رسید. روایتی از عشق به امام، جبهه و وصیتی که گفت: «برایم گریه نکنید، فقط خوشحال باشید.»
جانباز ۳۵ درصد:

بعثی‌ها موشک زدند و مسجد بر سرمان تخریب شد

جانباز سرافراز «غلامعلی جعفرزاده» بیان می‌کند: «زمانی که از طرف تیپ بیت المقدس به اندیمشک اعزام شدم در مسجد غریبان بودم. شب نیرو‌های بعثی عراقی اقدام به شلیک موشک کردند که باعث شد مسجد بر سرمان تخریب شود ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

خمپاره به دست راستم برخورد کرد

جانباز ۳۵ درصد «اسماعیل تقی لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در پایگاهی در منطقه عملیاتی فاو و یک کیلومتر مانده به مرز عراق در حال نگهبانی بودم که ناگهان صدای سوت خمپاره آمد و به دستم برخورد کرد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

یک هواپیمای عراقی، موشک را به سمت من شلیک کرد

جانباز ۴۰ درصد «ابراهیم خلیل نیک خواه» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «بعد از عملیات والفجر ۹ در موقعیت بودیم که هواپیماهای عراقی حمله کردند و من با تیرباری که در اختیار داشتم شروع به شلیک کردم و یک هواپیمای عراقی موشک را به سمت من شلیک کرد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

برای شناسایی نیرو‌های عراقی رفتم که در بازگشت مجروح شدم

جانباز ۳۵ درصد «مراد دودکانلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «قبل از انجام عملیات برای شناسایی به سمت نیرو‌های عراقی رفتم، اما در برگشت مورد هجوم نیرو‌های عراقی قرار گرفتیم و بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شدم و ...»
«عباسی اقدم» جانباز ۴۵ درصد

خمپار‌ه‌ها به سنگر بالای سر ما اصابت کردند

جانباز سرافراز «محمدرضا عباسی اقدم» بیان می‌کند: «اوایل شب در طرف عراق یک سنگر دایره‌ای داشتیم که برای استراحت آنجا رفتیم. هنوز کامل به خواب نرفته بودیم که خمپار‌ه‌ها به سنگر بالای سر ما اصابت کرد و کامل زیر خاک ماندیم ...»
«میر محمد بختیاری» جانباز ۳۵ درصد

اگر پرچمی از دست سرداری بیفتد، دیگری آن را برمی‌دارد

جانباز سرافراز دوران دفاع مقدس بیان می‌کند: «همانطور که رهبر هم گفتند که اگر پرچمی از دست سرداری بیفتد، سردار دیگری آن را برداشته و حاج قاسم سلیمانی خواهد شد و این پرچم را به صاحب آن امام زمان (عج) خواهیم رساند و دشمنان هم بدانند بسیجی‌ها زنده هستند ...»

علیرضا دانشجویی بود که تاحد توان مشکلات اطرافیان را حل می کرد

دوست و همکار شهید «سیدعلیرضا ترابی» یکی از دانشجویان شهید استان زنجان تعریف میکند: تلاش و همّت وی در حل مشکلات دیگران بارز بود تا حدی که در توان داشت از طریق تهیه ملزومات مورد نیاز دیگران سعی در رفع مشکلات آنان می‌نمود. از خصوصیات چشمگیری که می‌توانم به آن اشاره نمایم روح پژوهشگری و دانشجویی او بود.

شهیدی که با وضو به دیدار حق شتافت

«حسین شریفی»؛ بسیجی ایثارگر، در گیلان غرب پس از وضو و یاد خدا به آرزوی دیرینه‌اش رسید و با طهارت به شهادت نائل آمد.
طراحی و تولید: ایران سامانه