فارس - خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
هشدار و بازگشت به پایگاه
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۳»

هشدار و بازگشت به پایگاه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «مسیر ما جای دیگر بود که برگردیم، ولی آن محوطه روشن بود و ما نمی‌توانستیم فرار کنیم. باز هم برگشتیم از همان طرف که آمده بودیم. در همان کوچه، یک زن دیدم که دارد به ما می‌گوید کومله آمده در کمین، ولی نمی‌شناخت که ما آمدیم...» متن کامل قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
وقایع روز سه‌شنبه و تحرکات دشمن
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۲»

وقایع روز سه‌شنبه و تحرکات دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «سنگر خراب بود و سنگر را درست می‌کردیم که دشمن ما را دید و ما را به رگبار گلوله بست و ما جان سالم به در بردیم. در همین موقع بود که بچه‌ها ضبط صوت را به بالای ساختمان آوردند و صدای شلیک گلوله‌ها را ضبط می‌کردند و...» متن کامل قسمت دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهادت یکی از همرزمان به دست کوموله
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱»

شهادت یکی از همرزمان به دست کوموله

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «روز شنبه بود که مغرب جمعه ما را تقسیم کردند. در همان مغرب یکی از برادران که در کمین بود، به دست دمکرات به شهادت رسید و...» متن کامل قسمت اول خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
روایت مردی که از آتش گذشت
خاطره‌ای از شهید یعقوب خادمی

روایت مردی که از آتش گذشت

یکی از همرزمان شهید یعقوب خادمی چنین روایت می‌کند: «شاید نمونه‌ای از این ماجرا‌ها را در کتاب‌های درسی خوانده باشیم؛ روایت‌هایی از ایثار و فداکاری که گاه به نظر می‌رسد تنها بر صفحات کاغذ جان دارند. اما آن روز، در میانه‌ی واقعیتی آتش‌بار و هولناک، من خود شاهد صحنه‌ای بودم که معنای شجاعت را از نو برایم تعریف کرد...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
آخرین صدایی که در خانه پیچید
خاطره‌ای از شهید مقصود صالحی «۲»

آخرین صدایی که در خانه پیچید

یکی از همرزمان شهید «مقصود صالحی» روایت می کند: «آخرین اعزامش بود. آن شب قرار بود ساعت دوازده شب به سمت جبهه حرکت کند. نیمه شب بود که صدای مقصود در خانه پیچید...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
نماز شب در سرمای زمستان جزیره مجنون
خاطره‌ای از شهید مقصود صالحی «۱»

نماز شب در سرمای زمستان جزیره مجنون

یکی از همرزمان شهید «مقصود صالحی» روایت می کند: «شب سرد و وحشتناکی را در جزیره مجنون سپری می‌کردیم. در آن خوف، دیدم مقصود در حال غسل با آب سرد است. گفتم: پسر مگه عقلت را از دست دادی که تو این سرما غسل می‌کنی...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
مبدأ اصلی خداست
خاطره خودنوشت شهید مقصود صالحی «۲»

مبدأ اصلی خداست

شهید «مقصود صالحی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « برای ما مبدأ اصلی خداست و ما گرایش اصلی‌مان را به‌غیر از او به هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگر ابراز نمی‌کنیم، ولی انسان‌ها...» متن کامل خاطره دوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
 مسیر سنگر‌ها و دلخوری پنهان
خاطره خودنوشت شهید مقصود صالحی «۱»

 مسیر سنگر‌ها و دلخوری پنهان

شهید «مقصود صالحی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «زندگی هر انسان که بخواهد بدون زیر و بم باشد در لغات حاشیه این صفحه خلاصه می‌شود و این خلاصه شدن در این است که معانی لغات برایت جاافتاده باشد ولی...» متن کامل خاطره اول این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
بیمارستان شهر، ویرانه‌ای به‌جای مرکز درمان
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۵»

بیمارستان شهر، ویرانه‌ای به‌جای مرکز درمان

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «بعد از دیدن بیمارستان شهر که الان خرابه‌ای بیش نبود آمدیم دمشق و زینبیه نماز و دعای توسل را در مصلای زینبیه خواندیم و برای سینه زدن رفتیم داخل حرم بعد از پایان مراسم زیارتی کردیم سوار شدیم...» متن کامل خاطره پانزدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۴»

خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۴»

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «عصر فشنگ‌ها و جعبه فشنگ‌ها را پاک کردیم در ضمن خشاب‌های خالی را پر کردیم سنگری هم کندیم حاجی یک ساعت پیش از مقر گردی آمد احتمالاً فردا من به زینبیه خواهم رفت و...» متن کامل خاطره چهاردهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه