فارس - خاطرات شهدا

خاطرات شهدا
وداع پدری که تنها یک لالایی به دختر یک ساله‌اش بدهکار ماند
خاطره‌ای از شهید «جواد تمیس»

وداع پدری که تنها یک لالایی به دختر یک ساله‌اش بدهکار ماند

خانواده شهید «جواد تمیس» در خاطره‌ای روایت می‌کنند: «روز آخر حال و هوای خانه فرق داشت؛ انگار هوایی تازه اما سنگین، در خانه می‌پیچید. جواد، آرام و متین، از همه خداحافظی کرد؛ خداحافظی‌هایی که رنگ دیگری داشت، همان‌گونه که اگر دل کسی خبر داشته باشد، در کلامش نشانه‌ای پیدا می‌شود. کلماتی بر زبان می‌آورد که پیش‌تر از او نشنیده بودیم؛ از مادر، پدر، خواهر، برادر و همسر طلب حلالیت کرد و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
حرکت گردان جاویدی و پاکسازی مناطق مین گذاری شده
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۳۰»

حرکت گردان جاویدی و پاکسازی مناطق مین گذاری شده

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « آغاز حرکت گردان جاویدی و ساعت ۱۱ شب شروع عملیات برادر رودکی. ساعت ۹:۳۰ دقیقه تلفن زد که بچه‌های ما میدان مین هم باز کرده‌اند....» قسمت سی‌ام خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تولدی دوباره در سایه سخنان مرد بزرگ
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۹»

تولدی دوباره در سایه سخنان مرد بزرگ

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «زمانی که این سخنان را می‌شنوم خدا خودش می‌داند که چقدر روحیه می‌گیرم مثل اینکه دوباره متولد شده باشم و زمانی که این مرد بزرگ خودش را یک طلبه معرفی می‌کند ما باید فکر خودمان را بکنیم...» قسمت بیست و نهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهید جباری در آغوش رزمندگان
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۷»

شهید جباری در آغوش رزمندگان

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «وقتی به آنجا رسیدیم متوجه شدیم که برادر طمراس جباری بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل آمده که تقریباً یک قسمت از سرش براثر اصابت ترکش کنده شده بود و تمام مغز سرش بر روی زمین ریخته بود...» قسمت بیست و هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
پایگاه زیر گلوله بعثی‌ها
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۶»

پایگاه زیر گلوله بعثی‌ها

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «من بنای مخالفت سر دادم و به ایشان گفتم بهتر است جانب احتیاط را از دست ندهیم. از پائین جاده حرکت می‌کنیم بقیه بچه‌ها هم قبول کردند و به آبادان رفتیم و پس از حمام من زودتر از آن‌ها به مقر برگشتم و حدوداً ساعت ۱۱:۳۰ بود...» قسمت بیست‌وششم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
آمبولانس در مقر نبود
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۵»

آمبولانس در مقر نبود

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «وقتی داخل مقر شدیم برادر الوانی را دیدم و از او سوال کردم: علی خبری شده؟! علی در جواب گفت: برادر جوکار بالای سنگر ایستاده بود و بعثیان کافر و از خدا بی‌خبر او را دیدند و به سمتش تیراندازی کردند و یک تیر به شانه‌اش خورد و بعد او را به بیمارستان انتقال دادیم...» قسمت بیست و پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
یک کیلومتر سینه خیز، دو زخمی را عقب آورد
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۴»

یک کیلومتر سینه خیز، دو زخمی را عقب آورد

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «زمانی که این برادران رفتند واقعاً دلم گرفت و مرتب احساس کمبود می‌کردم، چون با این عزیزان آنقدر دوست بودیم که یک لحظه دوری هم را نمی‌توانستم تحمل کنیم و هر جا و هر ساعت یاد و ذکر خیر آن‌ها می‌کردیم...» قسمت بیست و چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تنور نان پزی در ساختمان
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۳»

تنور نان پزی در ساختمان

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «چند روزی که گذشت عده‌ای از برادران یک تنور نان پزی در ساختمان درست کردند و از آن روز آرد آوردیم و خودمان نان می‌پختیم و می‌خوردیم و طور‌ی این کار انجام می‌شد که انگار همگی در این امور استاد بودیم...» قسمت بیست و سوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
ما پیروز هستیم و نابودی و پوسیدگی ازآن کافران است
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۲»

ما پیروز هستیم و نابودی و پوسیدگی ازآن کافران است

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «زمانی که برادر مرشدی به ساختمان آمد متوجه شدیم که تمام لباس‌هایش پر از خون است و وقتی جریان را پرسیدم برایمان قضیه راتعریف کرد و گفت: زمانی که بعثی‌ها به سمت ما تیراندازی کردند اول...» قسمت بیست و دوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
لباس‌هایی آغشته به خون
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۲۱»

لباس‌هایی آغشته به خون

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «روز‌ها و شب‌ها برای ما سپری می‌شد و کار هر روزمان تکرار روز‌های قبل بود. روز‌ها داخل ساختمان و شب‌ها هم بیرون از آن به پاسداری از حوزه تحت مسئولیتی می‌پرداختیم و در این مدت حتی یک درگیری هم نداشتیم البته توانش هم نداشتیم...» قسمت بیست و یکم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه