گلستان - خاطرات شفاهی

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی
انتخاب من؛ اعتلای میهن یا شهادت
خاطرات شفاهی برادر شهید

انتخاب من؛ اعتلای میهن یا شهادت

اگر روزی دوباره جنگ پیش آید و پای امنیت این سرزمین در میان باشد، من در انتخاب مسیر تردید نخواهم کرد؛ انتخاب من، یا اعتلای این سرزمین مادری است یا شهادت در راه آن. راه معین، با رفتن او بسته نشد؛ این راه، مسیر همیشگی ماست.
ای خاک، تو از من خوشبخت‌تری!
خاطرات شفاهی همسر شهید

ای خاک، تو از من خوشبخت‌تری!

ای خاک! بدان که تو از امروز، از من خوشبخت‌تری؛ چرا که من باید با جای خالی او بسوزم و بسازم، اما تو تا قیام قیامت، این پیکر مطهر و این جان به خدا پیوسته را در آغوش گرم خویش خواهی داشت. او میهمان آسمانی توست.
روایت دلدادگی به اهل‌بیت (ع) و عاقبت شهادت
خاطرات شفاهی والدین شهدا

روایت دلدادگی به اهل‌بیت (ع) و عاقبت شهادت

شاید همین ارادت صادقانه بود که تقدیر را چنین رقم زد تا شهادتش با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین (ع)، هم‌زمان شود. گویی دل عاشق محمدصالح در شب‌های قدر، بیش از همیشه به مولایش نزدیک شد و سرانجام در همان مسیر نورانی، به آرامشی جاودانه رسید.
از حماسه کربلا تا جبهه‌های دفاع مقدس؛ درسی از صبر حضرت زینب (س)

از حماسه کربلا تا جبهه‌های دفاع مقدس؛ درسی از صبر حضرت زینب (س)

مادر شهید «حبیب اله کوهستانی» می‌گوید: هنگامی که می‌خواست به جبهه برود، به من گفت: مادر جان! اگر اتفاقی برایم افتاد، الگویت را حضرت زینب (س) قرار بده و مانند او صبر داشته باش، او از روی کتاب حماسه کربلا و صبر حضرت زینب (س) را تعریف کرد و گفت: خواهرانم را مانند حضرت زینب (س) تربیت کن.
پسرم میگفت؛ مثل مادر وهب باش
خاطرات شفاهی زهرا شاهینی همسر و مادر شهیدان «اسماعیل و یحیی عامری»

پسرم میگفت؛ مثل مادر وهب باش

مادر شهید «یحیی عامری» می‌گوید: پسرم عاشق جبهه بود و همراه پدرش چند بار به جبهه رفت و همیشه می‌گفت: مادرم باید مثل مادر وهب باشد.
آزادسازی
خاطرات شفاهی جانبازان

آزادسازی "خرمشهر" نماد مقاومت و استقامت ملت ایران است

ابراهیم ممشلی جانباز ۷۰ درصد می گوید: در این عملیات و پاکسازی هر وجب آن خون شهیدی بود که هدیه شد تا این منطقه از تصرف عراقی‌ها آزاد شود. آزادسازی "خرمشهر" نماد مقاومت و استقامت ملت ایران در مقابل استکبار جهانی است که در تاریخ ماندگار شده است.
هنوز نوبت ما نشده است
خاطرات شفاهی جانبازان

هنوز نوبت ما نشده است

علی محمد فدائی بوشهر جانباز ۷۰ درصد می گوید:. صبح کد خدا روستا گفت: آنها با خود ۵۰ الی ۶۰ اسب و قاطرآورده بودند که شما را ببرند و امداد غیبی به شما کمک کرد که نتوانند شما را ببرند، من در آن لحظه با خود گفتم: هنوز نوبت ما نشده است.
همیشه به نصایح امام از رادیو گوش می‌داد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

همیشه به نصایح امام از رادیو گوش می‌داد

پدر شهید معلم «یوسف پرنیان» می‌گوید: به نماز و روزه بسیار اهمیت می‌داد، به اسلام و حکومت اسلامی علاقمند بود و همیشه به نصایح امام از رادیو گوش می‌داد.
جبهه را دانشگاه ایثار، فداکاری و انسان سازی می‌دانست
خاطرات شفاهی والدین شهدا

جبهه را دانشگاه ایثار، فداکاری و انسان سازی می‌دانست

مادر شهید معلم «سید حسین غلامی» می‌گوید: به معلمی که آن را شغل انبیاء می‌دانست بسیار علاقمند و در کارش بسیار مصمم بود. با توجه به اینکه جبهه را دانشگاه ایثار، فداکاری و انسان سازی می‌دانست، سه بار به جبهه رفت.
در حسرت حضور در جبهه می‌سوختم
خاطرات شفاهی جانبازان

در حسرت حضور در جبهه می‌سوختم

فرامرز طهماسبی جانباز ۷۰ درصد می‌گوید: دو بار توفیق پیدا کردم که بعد از جانبازی در جمع رزمندگان قرار بگیرم، در حالی که یکسالی از جانبازی بنده می‌گذشت دائم در حسرت حضور در جبهه می‌سوختم و گاه به تنهایی گریه و زاری می‌کردم.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه