«سهیلا بهمنی ناز لیانی»همسر شهید در روایت خود از زندگی مشترکشان، از اخلاق نیک، صبوری و روحیه ایثارگرانه همسرش میگوید؛ مردی که بیشتر روزهای زندگی را در مأموریت سپری میکرد و سرانجام هنگام نجات یک سرباز از میدان مین، خود به مقام والای شهادت رسید.
همسر شهید «سید جمالالدین موسوی» در گفتوگویی، با روایت روزهای تلخ پس از شهادت همسرش، از بمباران محل استراحت رزمندگان، شناسایی پیکر شهید از طریق پلاک و تولد کوچکترین فرزندشان هفت ماه پس از شهادت پدر سخن گفت.
همسر شهید «معصومعلی بختیاری» در گفتوگویی صمیمی، از اخلاق، ایمان و روحیه ایثار این شهید سخن گفت و تأکید کرد که او در سختترین شرایط نیز امید خود را از دست نمیداد و دیگران را به صبر و توکل به خدا دعوت میکرد.
خانواده شهید «سید آرین شکریفر» در گفتوگویی تصویری از ایمان، معرفت و ارادت عمیق این شهید والامقام به حضرت سیدالشهدا (ع) سخن گفتند و تأکید کردند که آرین با اخلاص و عشق به اهلبیت (ع)، شایسته مقام والای شهادت شد.
نشست هماهنگی اجرای طرح تاریخ شفاهی با حضور علیرضا اکبری، معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ، و مجری طرح برگزار شد و با انجام هماهنگیهای لازم، اجرای این پروژه به صورت رسمی آغاز شد.
در تازهترین تولید مرکز روایت حوزه هنری استان البرز، بخشی از زندگی و مجاهدتهای شهید عباسپور در قالب یک اثر تاریخ شفاهی و با گفتوگو با همسر این شهید والامقام روایت شده است؛ روایتی که بازتابی از همراهی مردم کرج، با هر سلیقه و نگاه، با آرمانهای وطن و فرهنگ ایثار و شهادت را به تصویر میکشد.
جانباز و آزاده سرافراز «کیومرث کرمی» با مرور خاطرات تلخ اسارت خود در سال ۱۳۶۷، از محاصره نیروهای ایرانی در محور سرپلذهاب-قصرشیرین، شهادت همرزمانش به دست نیروهای بعثی و روزهای دشوار اسارت روایت میکند؛ روزهایی که با صبر، ایمان و امید به آزادی سپری شد.
همسر شهید رامین مهدیآبادی از مردی میگوید که آرامش، صبوری و عشق به اهلبیت (ع) در تمام زندگیاش جاری بود؛ از همسری که خدمت را انتخاب کرد و همیشه آرزو داشت روزی در راه دفاع از کشورش قدم بردارد.
به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره شهدای عملیاتهای دوران دفاع مقدس، ویدئوی تاریخ شفاهی شهید والامقام «احمد صالحی اسماعیلگوابری» منتشر شد. در این گفتگو، پدر شهید با بازخوانی لحظات اعزام تا شهادتِ فرزندش در منطقه عملیاتی امالرصاص، ابعاد تازهای از شخصیت این دانشآموزِ رزمنده را که در راه دفاع از میهن مفقودالاثر شد، برای مخاطبان نوید شاهد ترسیم میکند.
«شهید محمدحسین ابوالمنصوری در وصیتنامه خود با صراحت مینویسد: "از مال دنیا هیچ ندارم که به کس ببخشم." اما همین سرباز بیدنیا، برای بازماندگانش دو وصیت ارزشمند دارد: نخست به برادرانش سفارش میکند که به حرف پدر و مادر گوش کنند و راه قرآن و اسلام را پیش بگیرند؛ و دیگر به خواهرانش میگوید که چون زینب (س) صبر داشته باشند، چرا که مرگ هر انسانی فرا میرسد و چه بهتر که در راه دین و مملکت باشد.»
«نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، روایت میکند: «دو سال اسارت را تحمل کردم، اما وقتی تبادل اسرا شروع شد و نوبتم دیر رسید، همان سی روز انتظار، از همه سالهای اسارت برایم سنگینتر بود.»
جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظهای میگوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیروهای بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهماتشان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»
جانباز و آزاده «رحمنعلی مرادی» روایت میکند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعهای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»
«شیر محمد محمدی» میگوید: ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک اسیر شدم؛ چهار، پنج قدم بیشتر با دشمن فاصله نداشتم که ناگهان بالای سرمان رسیدند و همانجا فهمیدم زندگی و مرگ چقدر به هم نزدیکاند.
یک رزمنده کرمانشاهی از مأموریتی ساده در ارتفاعات بازیدراز میگوید که کمین دشمن، شهادت همرزمان و اسارت خودش انجامید؛ روایتی تلخ، اما سرشار از امید، ایمان و باور به آینده.
جانباز «مصطفی جمشیدی» با صدایی آمیخته به صلابت و خاطره میگوید: شبی که آسمان و زمین میان مهران تا چنگوله شعلهور بود، گمان کردم پایم را جا گذاشتهام میان میدان نبرد؛ اما تقدیر مرا برای ادامه روایت زنده نگه داشت.