خاطره

آخرین اخبار:
خاطره

کجایی جان مادر؟

یکی از نویسندگان زنجانی از خاطرات دیدار خود با خانواده شهدا دفاع مقدس 12 روزه می گوید: مادری که مثل کوه می‌ماند می‌گوید: شهادتت مبارک پسرم، منزل نو مبارک جان مادر. انگار سینه‌ام آتش گرفته است، اشک‌هایم امان نمی‌دهند. کجایی جان مادر؟

روی مین رفتم

جانباز سرافراز حبیب الله احمد زاده در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «سه بار مجروح شدم و یکبار بر روی مین رفتم که از ناحیه سر مجروح شدم..»

با آر پی جی برجک را زدند

جانباز سرافراز حامد فردی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «اعلام آماده باش کردند و زمانی که بیرون سنگر رفتیم در حال آماده کردن اسلحه بودم، ناگهان با آر پی جی برجک را مورد هدف قرار دادند و ترکش به صورتم برخورد کرد...»

خودرویمان منفجر شد

جانباز سرافراز بهنام رحمانی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «برای بازکردن مسیر مایین بلاغ به دستور فرمانده و با همراهی چند تن دیگر رفتیم که در مسیر علف‌ها رشد کرده بودند و مسیر مشخص نبود که ناگهان خودرویمان منفجر شد...»

ما را به رگبار بستند

جانباز سرافراز ایوب نظری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در حال پایین آمدن از کوه بودیم، تیربار را زیر سنگ‌ها پنهان کرده بودند و زمانی که به نزدیکی روستا رسیدیم ما را به رگبار بستند...»

همه جای ایران، جبهه هست

جانباز سرافراز اصحابعلی گلناری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «آن زمان همه جای ایران جبهه بود و همین حالا هم همه جای ایران جبهه هست، امروز هم من شب‌ها نگهبانی می‌دهم و هر وقت نیاز باشد هم خودم و هم فرزندانم در پایگاه بسیج خدمت می‌کنم دشمن همان دشمن است و هر زمان بتواند نیش می‌زند...»

بسیاری از اسرا بخاطر تشنگی شهید شدند

جانباز و آزاده سرافراز سید محی الدین حیدری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من را به اردوگاه العماره بردند، آنجا یک قتلگاه بود و بسیاری از اسرا در آنجا از تشنگی شهید شدند...»

یک گارد ریاست جمهوری صدام از بین رفت

جانباز و آزاده سرافراز سید حسین روحی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در جبهه جنوب یک گارد ریاست جمهوری صدام توسط گردان خاتم تکاب از بین رفت...»

از خون جوانان وطن لاله می‌روید!

شهید «محمد میشخاصی» از جمله شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که بهمن ماه ۱۳۶۴ در جبهه چنگوله به درجه رفیع شهادت رسید. همرزم شهید می‌گوید: «زمانی که شهید خواست از سنگرش بیرون بیاید، خمپاره‌ای در نزدیکی او به زمین خورد. ترکش آن به قلب شهید اصابت کرد به محض ریختن خون شهید دور از دید دشمن خون مطهر وی را در چاله‌ای دفن نمودیم.» چند روز از شهادت محمد نگذشته بود که از محل دفن خون شهید، گل لاله روییده بود.
خاطرات شفاهی جانبازان

در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم

جانباز ۲۵ درصد «حسین اسمعیل لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم و با سایر رزمندگان موفق شدیم خط را بشکنیم، قرار بود توپخانه ارتش برای حمایت اقدام به شلیک کند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند

زهرا اسکندری همسر شهید «صفر نصیرخانی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در هنگام رای گیری، منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند که شهید متوجه شده و اقدام به خنثی سازی بمب می‌کنند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان منتقل می‌کردم

جانباز ۳۰ درصد «حسن لک زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در بمباران شیمیایی سردشت، به من یک آمبولانس تحویل دادند و با آمبولانس مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان‌های شهر‌های اطراف می‌رساندم و ...»

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس منتشر شد

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس، مجموعه‌ای از گفت‌و‌گو با جانبازان دفاع مقدس است که به بیان خاطرات خود از آن دوران می‌پردازند، برای علاقمندان منتشر می‌شود. برای دیدن این ویژه نامه بر روی عکس زیر کلیک کنید.
خاطرات شفاهی جانبازان

فرمانده دستور آماده باش داد

جانباز ۳۵ درصد «صلح الدین نادر» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده دستور آماده باش داد و گفت برای پاتک زدن می‌رویم، نیمه شب بود که به کله قند رسیدیم و شروع به پاتک زدن کردیم و ...»

جانباز ۴۰ درصد: رزمنده‌ها نمی‌توانستند از فضای جبهه دور بمانند

جانباز سرافراز «اروجعلی لک» بیان می‌کند: «اکثر رزمنده‌ها بعد از دیدن فضای جبهه‌ها دیگر نمی‌توانستند زیاد از این فضا دور باشند و دلتنگ جبهه شده و باز می‌گشتند....»

روایت مادر شهید آجرلو: «گفت نمی‌دانم خبر شهادتم را کی می‌آورند»

پیش از انقلاب، در مسجد برای نوجوانان از امام خمینی(ره) سخن می‌گفت و پس از آن، هیچ کاری برای انقلاب از دستش برنمی‌آمد. مادر شهید «حاج احمد آجرلو» از روزهای نخستین مبارزه پسرش می‌گوید تا لحظه‌ای که خود احمد، خبر شهادت برادرش را با گریه به مادر رساند و سپس، در سالگرد همان برادر، خود نیز به شهادت رسید. روایتی از عشق به امام، جبهه و وصیتی که گفت: «برایم گریه نکنید، فقط خوشحال باشید.»
جانباز ۳۵ درصد:

بعثی‌ها موشک زدند و مسجد بر سرمان تخریب شد

جانباز سرافراز «غلامعلی جعفرزاده» بیان می‌کند: «زمانی که از طرف تیپ بیت المقدس به اندیمشک اعزام شدم در مسجد غریبان بودم. شب نیرو‌های بعثی عراقی اقدام به شلیک موشک کردند که باعث شد مسجد بر سرمان تخریب شود ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

خمپاره به دست راستم برخورد کرد

جانباز ۳۵ درصد «اسماعیل تقی لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در پایگاهی در منطقه عملیاتی فاو و یک کیلومتر مانده به مرز عراق در حال نگهبانی بودم که ناگهان صدای سوت خمپاره آمد و به دستم برخورد کرد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

یک هواپیمای عراقی، موشک را به سمت من شلیک کرد

جانباز ۴۰ درصد «ابراهیم خلیل نیک خواه» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «بعد از عملیات والفجر ۹ در موقعیت بودیم که هواپیماهای عراقی حمله کردند و من با تیرباری که در اختیار داشتم شروع به شلیک کردم و یک هواپیمای عراقی موشک را به سمت من شلیک کرد و ...»
طراحی و تولید: ایران سامانه