شهرستان های استان تهران - خاطرات

آخرین اخبار:
خاطرات
«۲۲ سال در کنار یک فرشته»؛ روایت از شهیدی که ۴ فرزند از خود به یادگار گذاشت
روایت «فاطمه رجبی» همسر شهید پاسدار والامقام «محمد‌مهدی کرمی»

«۲۲ سال در کنار یک فرشته»؛ روایت از شهیدی که ۴ فرزند از خود به یادگار گذاشت

شهید پاسدار محمد‌مهدی کرمی، متولد ۵ خرداد ۱۳۶۲ در شهرری، پدر ۴ فرزند و پاسداری که در شرکتی زیرمجموعه سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود، ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ در اثر اصابت موشک به ساختمان محل کارش واقع در شرق تهران به شهادت رسید. همسرش فاطمه رجبی، مادر ۴ فرزند، از ۲۲ سال زندگی در کنار مردی می‌گوید که با نماز اول وقت، مهربانی بی‌نظیر و کرامت‌های پس از شهادتش، ثابت کرد که «فرشته‌ها هم زمینی می‌شوند»؛ شهیدی که امروز، ۴ یادگار ارزشمند از خود به جای گذاشته است.
مصطفی برای دفاع از وطنش بی‌قرار بود
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

مصطفی برای دفاع از وطنش بی‌قرار بود

مخدومه مددعلی همسر شهید «مصطفی یعقوبی» نقل می‌کند: «هجده سالم بودم که مصطفی شهید شد. من ماندم و دو فرزند قد و نیم قد. برایم خیلی سخت بود. اما وقتی یاد حرف هایش می افتادم که می گفت: من بخاطر وطنم حاضر جانم را نیز فدا کنم. دلم آرام می‌گرفت. او به آرزویش رسید.»
هاشم شیفته خدمت به کشورش بود

هاشم شیفته خدمت به کشورش بود

برادر شهید «هاشم سرحدی» روایت می‌کند: با آغاز جنگ تحمیلی هاشم دوران مقدس سربازی را سپری می‌کرد. خدمتش که تمام شد، تصمیم گرفت دوباره در منطقه بماند و خدمت کند.  او شیفته خدمت به کشورش بود و پس از دلاوری‌های فراوان در محاصره شهر آبادان به شهادت رسید.
بمباران هوایی مرا از یوسف جدا کرد
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بمباران هوایی مرا از یوسف جدا کرد

رقیه لطفی همسر شهید «یوسف پریش» نقل می‌کند: همسرم در نیروی انتظامی شهر سقز کار می‌کرد و ما در خانه‌های سازمانی زندگی می‌کردیم؛ که در اواخر سال ۶۵ حوالی ساعت ۳ بعدازظهر که دشمن خانه‌های سازمانی آن منطقه را بمباران کرد. من به همراه همسرم و فرزندم از خانه خارج شدیم، اما ترکش به سر همسرم اصابت کرد و همان لحظه به شهادت رسید. من نیز از ناحیه کتف زخمی شدم و فرزندم نیز پاهاش سوخته بود.
شهید رضایی‌دوست در رکابِ سیدالشهدا (ع) بود

شهید رضایی‌دوست در رکابِ سیدالشهدا (ع) بود

همسر شهید «مجتبی رضایی‌دوست» روایت می‌کند: «چقدر عجیب است که در نگاهِ مجتبی، شهادت نه یک حادثه، که یک «قسمت» بود که گویی او در آن روز، سخاوتمندانه آن را به رفیقش بخشیده بود. او در آن لحظه نمی‌دانست که آن ایثارِ کوچک در تعارف کردنِ یک لقمه، آغازگرِ همان مسیری است که سال‌ها بعد، او را در رکابِ سیدالشهدا (ع) به جایگاهِ حقیقی‌اش رساند.»
قرار بود شما هم همسرِ شهید باشید و هم من شهید شوم

قرار بود شما هم همسرِ شهید باشید و هم من شهید شوم

همسر شهید «مجتبی رضایی‌دوست» روایت می‌کند: «روز نهم فروردین‌ماه سال ۱۴۰۵، در میانِ غبارِ اندوهِ تشییعِ شهیدِ سرافراز شهید حمید صفری یکی از پاسداران پادگان بیدگنه ملارد، حال و هوای عجیبی حاکم بود. نگاهِ من به همسرِ شهید بود؛ با دو فرزندِ خردسال که در آغوش داشت، اما کوهی از صلابت بود. بی‌اختیار به مجتبی گفتم: «احسنت به این همسر شهید! با این دو بچه کوچک، چقدر با صلابت و قوی قدم برمی‌دارد…»
خودت رفتی، اما یاد و نامت در عزای حسین(ع) زنده‌تر از همیشه مانده است

خودت رفتی، اما یاد و نامت در عزای حسین(ع) زنده‌تر از همیشه مانده است

حلما نجفی دختر شهید پاسدار «محمدمهدی کرمی» از شهدای جنگ رمضان در قسمت دوم خاطراتش نوشت: «محرم که می‌رسید، خودش سیاهی‌ها را می‌زد و دلِ خانه را برای عزای حسین (ع) آماده می‌کرد. امّا امسال، جای دست‌های او خالی‌ست و ما مانده‌ایم با دلی شکسته.تا هم برای سیدالشهدا (ع) گریه کنیم.و هم برای دلتنگیِ نبودِ او عشق زندگی من.خودت رفتی، اما یاد و نامت در عزای حسین (ع) زنده‌تر از همیشه مانده است.»
بماند به یادگار از تلخ‌ترین انتظار عمرم

بماند به یادگار از تلخ‌ترین انتظار عمرم

حلما کرمی دختر شهید «محمدمهدی کرمی» در دلنوشته ای در وصف پدر نوشت: «پاهایم دیگر توان نداشت… نشستم کنار حجله‌ات تا کمی نفس بگیرم، اما مگر بی‌تو نفسی هست؟ قاب عکست را طوری به سینه فشردم که انگار می‌خواستم تپش‌های قلبم را به تو برسانم.»
علی جان... اولین سالگردِ غیبتِ تو، اولین سالِ عزایِ من...

علی جان... اولین سالگردِ غیبتِ تو، اولین سالِ عزایِ من...

زهرا تقیان همسر شهید «علی اصغر نوحی طهرانی» به مناسبت اولین سالگرد همسرش نوشت: «امروز، وقتی به دخترانمان نگاه می‌کنم، قلبم پاره می‌شود.دخترِ ده ساله‌ی ما، که حالا دیگر مثل یک زنِ کوچک، غمِ تو را به دوش می‌کشد؛ او با هر پرسشی که می‌پرسد، در واقع دارد از من می‌خواهد که این حقیقتِ بی‌رحم را انکار کنم. او می‌خواهد بداند چرا قهرمانِ ما، در میانِ ما نیست! او با هر بار گریه کردن، در واقع دارد برایِ دنیایی اشک می‌ریزد که تو در آن حضور نداری.»
علی جان،‌ای همسفرِ ابدیِ من

علی جان،‌ای همسفرِ ابدیِ من

زهرا تقیان همسر شهید «علی اصغر نوحی طهرانی» به مناسبت اولین سالگرد همسرش نوشت: «‌امروز اولین سالگردِ جدا شدنمان است. می‌خواستم بگویم حالت چطور است؟ می‌دانم که در میانِ فرشتگان هستی، اما‌ ای کاش می‌شد از نزدیک، حالِ دلی را از تو پرسید. می‌دانم که از آنجا، نگاهت به ما هست، اما‌ ای محبوبِ من، اینجا خیلی سخت است. دخترانمان، دو نیمه‌یِ تو، در بی‌تابیِ خود غرق شده‌اند.»
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه