قزوین - دفتر خاطرات

آخرین اخبار:
دفتر خاطرات
افراد کمیته با کمبود امکانات به چوب و چماق مسلح بودند

افراد کمیته با کمبود امکانات به چوب و چماق مسلح بودند

«آن اوایل به دلیل کمبود امکانات و اسلحه، اغلب افراد کمیته به چوب و چماق مسلح بودند و با همان سلاح، نگهبانی می‌دادند ولی با گذشت زمان و دستگیری افراد ضدانقلاب و اشرار، اسلحه آنان ضبط شد و در اختیار بچه‌های کمیته قرار گرفت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس «منوچهر مهجور» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود
برگی از خاطرات جانبازان؛

شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود

«شهید شالباف یک نیروی ناشناخته بود؛ آخرش هم کشف نشد. او باید می‌ماند و در ادامه زمان کشف می‌شد. مثلاً وقتی دستش لمس شد و از کار افتاد، با همان وضعیت بلند شد و به جبهه آمد ...» ادامه این خاطره از جانباز «حمزه‌علی قربانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «مهدی شالباف» دوراندیش بود
برگی از خاطرات؛

شهید «مهدی شالباف» دوراندیش بود

«وی دوراندیش بود و با تفکر قبلی کارهایش را آغاز می‌کرد. برادرم به مطالعه کتاب‌های مذهبی بسیار علاقه داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مهدی شالباف» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
حاجات خود را از شهدا بخواهید
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

حاجات خود را از شهدا بخواهید

«می‌گفتند حاجات خود را از شهدا بخواهید که آنها پیش خدا خیلی مقام دارند. یک بار شنیدم که استاد می‌فرمود: در آن لحظاتی که ۱۸ گلوله به بدنم اصابت کرد و تجربه نزدیک به مرگ پیدا کردم شهیدی را دیدم که به من گفت شهدای دفاع مقدس کاری کردند که ظهور امام زمان (عج) دویست و پنجاه سال جلو افتاد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «جانباز شهید محمود رفیعی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
بیست تومانی مرا برداشت و رفت
برگی از خاطرات شهید رئیس‌جمهور «رجایی»؛

بیست تومانی مرا برداشت و رفت

«بعد از اینکه پیاده شدیم، من بیست تومان از جیبم درآوردم و به راننده گفتم کرایه دو نفر حساب کنید. ولی دوستم نگذاشت و بیست تومانی را از من گرفت و از جیبش یک تومان درآورد و به راننده داد. ولی فراموش کرد بیست تومانی مرا پس بدهد ...» ادامه این خاطره از شهید رئیس‌جمهور «محمدعلی رجایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
باید از این نظام راضی باشی
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

باید از این نظام راضی باشی

«بدون مقدمه محمدعلی را خطاب قرار داد و گفت آقای برجی شما که با ورودت به سپاه به پول، ماشین و خانه رسیده‌ای باید هم از این نظام راضی باشی این ما هستیم که سرمان بی‌کلاه مانده است ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
عید به دیدار خانواده شهدا بروم تا احساس غریبی نکنند
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

عید به دیدار خانواده شهدا بروم تا احساس غریبی نکنند

«برایم سخت است در کنار خانواده‌ام به مهمانی بروم در حالی که پدران و مادران زیادی چشم انتظار فرزندان‌شان هستند کودکان زیادی هستند که پدران‌شان شهید شده و در حسرت دیدارش به سر می‌برند. کوچک‌ترین کاری که از دستم برمی‌آید این است که روز‌های عید به دیدارشان بروم تا احساس غریبی نکنند ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهیدی که در خط مقدم مجروح شد اما عقب برنگشت
برگی از خاطرات؛

شهیدی که در خط مقدم مجروح شد اما عقب برنگشت

«در عملیات والفجر ۸، از ناحیه بازو مجروح شد، اما عقب برنگشت و شجاعانه به مبارزه خود ادامه داد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «داود قاسمی‌میزوجی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
پدرم همیشه در کار‌های خیر پیشقدم بود
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

پدرم همیشه در کار‌های خیر پیشقدم بود

«پدرم همیشه در کار‌های خیر پیشقدم بود، در جمع‌آوری کمک‌های مردمی اعم از نقدی و غیرنقدی جهت ارسال به جبهه‌ها تلاش می‌کرد و با فراهم کردن کامیون‌هایی این کمک‌ها را به دست رزمنده‌ها می‌رساند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید مفقودالاثر «حکمعلی باقری» است که در آستانه بزرگداشت روز پدر تقدیم حضورتان می‌شود.
همسرم، ساختمان نیمه‌کاره را رها کرد و راهی جبهه شد
برگی از خاطرات همسر شهید «قاسمی‌میزوجی»:

همسرم، ساختمان نیمه‌کاره را رها کرد و راهی جبهه شد

شهید «داود قاسمی‌میزوجی»، مشغول تکمیل ساختمان نیمه‌کاره خانه شخصی خود بود؛ اما به محض شنیدن نیاز جبهه، همه چیز را رها کرد و با شور و اشتیاقی وصف‌ناپذیر راهی خط مقدم جبهه شد.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه