برگی از خاطرات دفاع مقدس؛
از شوخی «تسلیم، تسلیم» تا سرنگونی دو توپولف عراقی
«یک روز که در جبهه در موقعیتی قرار داشتیم که عراقیها در تیررسمان بودند، احمد قموشی بچه یحییآباد که قد بلندی داشت، به شوخی بالای خاکریز رفت و دست خود را بالا گرفت و فریاد زد: برادران عراقی تسلیم، تسلیم! عراقیها به محض دیدن او چندین خمپاره را به طرف ما پرتاب کردند و به قول نیروها صد و ده خمپاره زدند ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «بهرام ایراندوست» در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.