قزوین - دفتر خاطرات

آخرین اخبار:
دفتر خاطرات
فقط اشک ریختم
برگی از خاطرات؛

فقط اشک ریختم

«خبر را کامل گوش کردم رئیس جمهور محبوب و مردمی‌مان محمدعلی رجایی و نخست وزیرش محمدجواد باهنر و چند نفر دیگر به شهادت رسیده بودند. فقط اشک ریختم و اشک ریختم اشک ریختم ...» ادامه این خاطره از همسر شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «محمدعلی برجی» دائم در جبهه بود
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

شهید «محمدعلی برجی» دائم در جبهه بود

«محمدعلی هم دائم در جبهه بود و کم پیش می‌آمد که برای مرخصی بیاید. دیگر شغل محمدعلی شده بود رزمندگی. حساب رفت و آمدهایش از دستم در رفته بود هر بار که می‌آمد می‌دانستم مهمان چند روز است و خیلی زود خواهد رفت ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
پول، اسلحه، نارنجک
برگی از خاطرات؛

پول، اسلحه، نارنجک

«رئیس قطار خیلی مطمئن و آرام از تک تک مسافران بلیط می‌خواست و اگر باری دست‌شان می‌دید از محتوای بار آنها می‌پرسید تا به ما دو نفر رسید. نگاه بی‌رمقی به ساک رنگ و رو رفته و لباس‌های ما انداخت و پرسید آقایان چه چیزی همراه دارید؟ خیلی خونسرد جواب دادیم پول، اسلحه، نارنجک ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «دکتر پرویز لطفی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
نفس سید آزادگان، شهید «ابوترابی‌فرد» قلب مرده‌ای را زنده می‌کند

نفس سید آزادگان، شهید «ابوترابی‌فرد» قلب مرده‌ای را زنده می‌کند

«روزی حاج‌آقا با یکی از افرادی که اهل نماز و عبادت نبود و به ظاهر یکی از سران مخالف بود، به گفت‌و‌گو نشسته و از هر دری، سخن به میان آمده بود و در حال بحث، طرف مقابل گفته بود که مادران و پدران‌مان، ما را با یا علی(ع) و یا حسین(ع) شیر دادند و بزرگ کردند، سید در نزد آنان شخص چیزی نگفته بود و به سادگی از کنار این سخن گذشته بود؛ ولی یک روز دیگر وقتی به مناسبتی سخن از این افراد پیش آمده بود؛ سید با شور و شعف خاصی از گفته آن آقا سخن می‌گفت ...» ادامه این خاطره را همزمان با سالروز شهادت «سید آزادگان، شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
وقت را بیهوده تلف نکنید
همسر شهید «عباس بابایی»:

وقت را بیهوده تلف نکنید

«وقتی هیاهوی خانم‌ها را در خانه شنید، قرآن کوچکی را که همیشه با خود همراه داشت از جیبش بیرون آورد و آیه‌ای از آن را به من نشان داد و گفت: این آیه را برایشان بخوان و معنی کن تا آن را بفهمند و وقتی از اینجا خارج می‌شوند چیزی از قرآن یاد گرفته باشند و اینگونه با حرف زدن‌های بی‌خود وقت خود را بیهوده تلف نکرده باشند ...» ادامه این خاطره از شهید سرلشکر خلبان «عباس بابایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
عروسک چوبی

عروسک چوبی

«عروسک چوبی، یکی از کتاب‌هایی بود که پدرم برای من خریده بود و خیلی از شب‌ها خودش داستانش را به هنگام خواب، برایم می‌خواند. داستانی که شخصیت اصلی آن، دختری هم نام خودم، زینب بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «رضا رجبی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
درسی که یک گلوله به رزمنده داد

درسی که یک گلوله به رزمنده داد

«شب اول ورود به مقر لشکر در اهواز، رزمنده جوانی به نام «آقای بی‌فکر» پیش از موعد سر پست نگهبانی حاضر شد و با اصرار، اسلحه را گرفت. وی که خود را آرتیست فیلم‌ها می‌پنداشت، با یک شلیک ناخواسته، پایش را نشانه رفت و درس بزرگی به همه بچه‌های گردان داد ...» ادامه این خاطره از جانباز سرافراز «عمران ثقفی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
نجات دادن دانش‌آموزان قصرشیرین از سرما

نجات دادن دانش‌آموزان قصرشیرین از سرما

«خدمتگزار مدرسه در قصرشیرین، با خودش گفت من نمی‌گذارم بچه‌ها یخ بزنند باید کاری کنم. سریع به جان نیمکت‌ها افتاد و همه را با تمام قدرت خورد کرد و آنها را آتش زد و با این کار به کلاس‌ها گرما داد، پس از چند لحظه بچه‌ها با گرما جان گرفتند و روی همان آتشی برایشان چای آماده کرد و به آنها داد و بدین وسیله آنها را از سرما نجات بخشید ...» ادامه این خاطره از رزمنده «علی‌اصغر فلاح‌حسینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
از فعالیت در آموزش‌وپرورش خوشحال و راضی بودم

از فعالیت در آموزش‌وپرورش خوشحال و راضی بودم

«وزیر آموزش‌وپرورش که استعفا کرد ابتدا به عنوان کفیل و بعد به عنوان وزیر آموزش‌وپرورش انتخاب شدند مدت تقریباً یک سالی که وزیر آموزش‌وپرورش بودم نسبتاً دوره خوبی بود که خوشحال و راضی بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید ترور معلم «محمدعلی رجایی» (دومین رئیس‌جمهور ایران) است که به مناسبت گرامیداشت روز معلم تقدیم حضورتان می‌شود.
«شهید علی هدایت‌فر» همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت

«شهید علی هدایت‌فر» همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت

«شهید علی هدایت‌فر انسان پرحرفی نبود، ولی همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت. زمانی که از زندگی و تجربیاتش صحبت می‌کرد، ما کوچک‌تر‌ها به دورش جمع می‌شدیم و به حرف‌هایش کاملا گوش می‌دادیم. هیچ زمان نمی‌گفت که حسرت به مقام و موقعیت رسیدن پسرانش را دارد بلکه آرزو داشت تا آنان نیز همچون خودش با ایمان و معتقد بار بیایند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه