هرمزگان - خاطره

آخرین اخبار:
خاطره
شهیدی که دلش با امام بود و آرزویش پیروزی انقلاب اسلامی
خاطره‌‌ای از شهید «محمدحسین پوردلیر»

شهیدی که دلش با امام بود و آرزویش پیروزی انقلاب اسلامی

همسر شهید تعریف می‌کند: یادم می‌آید که از همان اوایل زندگی، همیشه فعالیت‌های مبارزاتی علیه رژیم ستم‌شاهی داشت. همیشه شاه و طرفدارانش را لعن و نفرین می‌کرد. به‌ خاطر شرایط آن زمان، مجبور بود بسیاری از کارهایش را مخفیانه انجام دهد؛ از جمله رساندن کتاب به دوستان، پخش اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام(ره)، تا بتواند مردم را با اخلاق، رفتار و اندیشه‌های امام عزیزمان آشنا کند.
صوت | گفتگوی رادیویی با آزاده سرافراز «محمد هاشمی»

صوت | گفتگوی رادیویی با آزاده سرافراز «محمد هاشمی»

فایل صوتی حاضر شامل گفتگوی رادیویی با آزاده سرافراز دوران دفاع مقدس «محمد هاشمی» در برنامه رادیویی "راویان عشق" می‌باشد که به بیان خاطرات دوران اسارت خود پرداخته است . این برنامه با مشارکت معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان هرمزگان و گروه بسیج صدای مرکز خلیج فارس تهیه و از شبکه رادیویی این استان پخش گردیده است.
امام عزیزمان را مانند مردم کوفه تنها نگذارید
وصیت‌نامه شهید «صفر لقمانی»

امام عزیزمان را مانند مردم کوفه تنها نگذارید

شهید «صفر لقمانی» در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: امام عزیزمان را مانند مردم کوفه تنها نگذارید و اگر توان جبهه رفتن را دارید به جبهه‌های حق علیه باطل بشتابید و همراه رزمندگان اسلام با کافران مبارزه کنید و اگر توان جبهه رفتن را ندارید در پشت جبهه با کمک‌های خود رزمندگان را یاری رسانید.
روایت یک حماسه در جبهه‌های میمک
زندگی‌نامه شهید «صفر لقمانی»

روایت یک حماسه در جبهه‌های میمک

شهید صفر لقمانی، متولد سال ۱۳۴۶ در روستای بادرک رودان، جوانی خوش‌رو، مهربان و متواضع بود که با آغاز جنگ تحمیلی به خدمت مقدس سربازی رفت و پس از گذراندن دوره آموزش نظامی، راهی جبهه‌های نبرد شد. او سرانجام در ۲۴ مرداد ۱۳۶۶، در منطقه عملیاتی میمک، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به‌شدت مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان ارتش، به شهادت رسید. از این شهید والامقام، دو فرزند پسر به یادگار مانده است.
«اسیر شدیم، اما تسلیم نشدیم»؛ روایت ۲۲ ماه مقاومت در چنگال بعثی‌ها
خاطره‌‌ای از آزاده سرافراز «حسن رحمانی»

«اسیر شدیم، اما تسلیم نشدیم»؛ روایت ۲۲ ماه مقاومت در چنگال بعثی‌ها

آزاده سرافراز «حسن رحمانی» از روزهای سخت اسارتش چنین روایت می‌کند: وقتی متوجه شدیم بسیجی‌ها را از ما جدا کرده‌اند و به آن‌ها آب و غذا نمی‌دهند، با هم قرار گذاشتیم تا زمانی که به بسیجی‌ها آب و غذا ندهند، وارد سوله‌ها نشویم. با وجود اصرار افسر عراقی، شرط گذاشتیم که از هر سوله دو نفر بیرون بمانند و برای ما خبر بیاورند. اسیر بودیم، اما در برابر ظلم و بی‌عدالتی تسلیم نشدیم.
«چشمامو بستن و منو داخل گودال انداختن»؛ روایتی تلخ از اسارت
خاطرات شفاهی؛

«چشمامو بستن و منو داخل گودال انداختن»؛ روایتی تلخ از اسارت

آزاده و جانباز سرافراز «اسماعیل نصیری»، از روزهای حضورش در جبهه و نحوه اسارتش چنین روایت می‌کند: با عشق و علاقه‌ای که به جبهه داشتم و به دلیل وطن‌دوستی و دفاع از ناموس وارد جبهه شدم. در یکی از عملیات‌ها داشتیم به سمت دشمن تیراندازی می‌کردیم که دیدم یکی از دستانم را احساس نمی‌کنم، نگاه که کردم دیدم داره همینجور خون میاد. پشت سرم را نگاه کردم و دیدم که سه سرباز عراقی به سمتم میان و من را اسیر کردند. یکی از سربازان عراقی با پوتین به کمرم زد و گفت اون بولدوزر برای کندن قبرت داره میاد، چشمامو بستن و منو داخل گودال انداختن. لحظه‌ای که در اسارت گفتند قرار است آزاد شویم. اصلاً باورمان نمی‌شد.
حجاب خود را حفظ کنید که مشت محکمی بر دهان امپریالیسم است
وصیت‌نامه شهید «فریدون انصاری»

حجاب خود را حفظ کنید که مشت محکمی بر دهان امپریالیسم است

شهید «فریدون انصاری» در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: از تمامی خواهران می‌خواهم که حجابشان را حفظ کنند؛ زیرا حجاب آنان مشت محکمی بر دهان امپریالیسم است. از تمامی بچه‌ها، خصوصاً بچه‌های مسجد خودمان، می‌خواهم که همیشه به مسجد بروند و بیشتر فعالیت کنند.
شهیدی که زندگی را در مسیر ایمان و مبارزه معنا کرد
زندگی‌نامه شهید «مختار افسانه»

شهیدی که زندگی را در مسیر ایمان و مبارزه معنا کرد

شهید «مختار افسانه»، از مبارزان و فعالان دوران نهضت انقلاب اسلامی، زندگی خود را با تلاش برای تأمین معاش خانواده و حضور در صحنه‌های مبارزه با رژیم شاهنشاهی سپری کرد و سرانجام در سال ۱۳۵۸، در مسیر دفاع از آرمان‌های انقلاب، به دست گروه‌های ضدانقلاب ترور شد و به شهادت رسید.
بر دستان پدر و مادرم بوسه بزن و بگو که عبدالرضا ان‌شاءالله از بهشتیان است
نامه به جا مانده از شهید «عبدالرضا حلافی»

بر دستان پدر و مادرم بوسه بزن و بگو که عبدالرضا ان‌شاءالله از بهشتیان است

نامه شهید گرانقدر «عبدالرضا حلافی» برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود. این شهید والامقام در نامه‌ای خطاب به برادرش می‌نویسند: عبدالامام جان، پدر و مادرم را تا می‌توانی، به اسرع وقت، خبر احوالشان را برایم بیاور و از جانب من بر دستانشان بوسه بزن و بگو که عبدالرضا ان‌شاءالله از بهشتیان است و همیشه برایم دعای خیر بکنند.
روایت جانباز بازمانده از روز خونین ناوچه سهند
خاطرات شفاهی؛

روایت جانباز بازمانده از روز خونین ناوچه سهند

جانباز سرافراز «سعید امیری‌نژاد» درباره نحوه مجروحیتش چنین روایت می‌کند: سال ۱۳۶۵ به اهواز اعزام شدم و در مناطق دارخوین، ابوغریب و پل کرخه حضور داشتم. ۲۹ فروردین ۱۳۶۷، مصادف با نخستین روز ماه مبارک رمضان، به ناوچه سهند حمله شد و در پی این حمله، ناوچه غرق شد و ۴۳ نفر از همرزمانم به شهادت رسیدند. من از بازماندگان این واقعه هستم و در جریان همین حادثه نیز مجروح شدم.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه