سمنان - خاطرات

آخرین اخبار:
خاطرات
برای شهادت از آن مریضی بلند شده بود
قسمت دوم خاطرات شهید «سید محمد مرتضی‌نژاد»

برای شهادت از آن مریضی بلند شده بود

مادر شهید «سید محمد مرتضی‌نژاد» نقل می‌کند: «بالای سرش نشسته بودم و از خدا شفا می‌خواستم. نماز صبح را که خواندم، چشمش را باز کرد. مثل معجزه بود. وقتی خبر شدم که سید محمد شهید شده، فهمیدم که برای شهادت از آن مریضی بلند شده است.»
خودم را انداختم توی بغلش
قسمت نخست خاطرات شهید «سید محمد مرتضی‌نژاد»

خودم را انداختم توی بغلش

دختر شهید «سید محمد مرتضی‌نژاد» نقل می‌کند: «می‌دانستم که حالا دیگر باید از زیارت امام رضا برگردد. صدای در که آمد، دویدم. تا در باز شد، خودم را انداختم توی بغلش. صورتم را غرق بوسه کرد و بدنم را در آغوشش فشرد.»
در سختی ها به حضرت زهرا(س) فکر کن
قسمت دوم خاطرات شهید «زین‌العابدین حسن‌بیکی»

در سختی ها به حضرت زهرا(س) فکر کن

همسر برادر شهید «زین‌العابدین حسن‌بیکی» نقل می‌کند: «گفت: گفتم: تو که غریبه نیستی. می‌ترسم شهید بشه، اون‌وقت. سکوت کردم. فکر کردم: اون وقت من بمونم و یتیم‌داری! گفت: به خدا توکل کن. به حضرت زهرا(س) فکر کن.»
فردای قیامت جواب امام حسین(ع) رو چی بدم؟
قسمت نخست خاطرات شهید «زین‌العابدین حسن‌بیکی»

فردای قیامت جواب امام حسین(ع) رو چی بدم؟

پدر شهید «زین‌العابدین حسن‌بیکی» نقل می‌کند: «فردای قیامت جواب امام حسین (ع) رو چی بدم؟ اگه بپرسه خون بچه تو از خون پسر‌های من رنگین‌تر بود، چه جوابی بدم؟»
دو ویژگی بارز و ماندگار شهید «حیدرهایی»: اخلاق نیکو و سخاوت مثال‌زدنی
قسمت دوم خاطرات شهید «ابوالفضل حیدرهایی»

دو ویژگی بارز و ماندگار شهید «حیدرهایی»: اخلاق نیکو و سخاوت مثال‌زدنی

پسرعموی شهید «ابوالفضل چند صفت بسیار خوب داشت. یکی اخلاق بسیار خوب و نیکوی ایشان بود که دوستان همیشه دوست داشتند در جمع ما حضور داشته باشد و دوم اینکه ابوالفضل خیلی سخاوتمند بود.»
غیرت دینی را بر دلبستگی ترجیح داد
قسمت سوم خاطرات شهید «محمداسماعیل حیدرزاده»

غیرت دینی را بر دلبستگی ترجیح داد

پسرخاله شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل می‌کند: «گفت: چطور ما تحمل کنیم، مسلمون باشیم، شیعه باشیم، اجنبی بیاد تو مملکت ما، به دین، ناموس و خاک ما تجاوز کنه؟ آن وقت ما راحت بشینیم!» 
ابوالفضل با ایمان به پیروزی، به استقبال شهادت رفت
قسمت نخست خاطرات شهید «ابوالفضل حیدرهایی»

ابوالفضل با ایمان به پیروزی، به استقبال شهادت رفت

پدر شهید «ابوالفضل حیدرهایی» نقل می‌کند: «به او گفتم: حواس‌تان را خوب جمع کنید و بدانید که دشمن زیرک است. گفت: بابا! خاطر جمع باشید. دشمن هیچ کاری نمی‌تواند بکند. ما پیروزیم.»
راز آخرین دیدار
قسمت دوم خاطرات شهید «محمداسماعیل حیدرزاده»

راز آخرین دیدار

خواهر شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل می‌کند: «عکس امام(ره) را گرفت تا وسط کوچه رفت و برگشت، گفت: خواهر! من فردا می‌خوام برم جبهه. فقط من بدونم و تو...»
بهترین هدیه در راه خدا
قسمت نخست خاطرات شهید «محمداسماعیل حیدرزاده»

بهترین هدیه در راه خدا

خواهر شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل می‌کند: «می‌گفت: باید بهترین چیز‌ها رو در راه خدا داد. فرزند و شوهر برای همه عزیزند ولی اگه اونی رو که عزیزتره برای امام و اسلام فدا کنی، خوب تره!»
هدیه آسمانی زیر جانماز
قسمت دوم خاطرات شهید «عین‌الله حامدی»

هدیه آسمانی زیر جانماز

همسر شهید «عین‌الله حامدی» نقل می‌کند: «بعد از نماز وقتی روح‌الله می‌خواست جانماز را جمع کند، گفت: مامان! نگاه کن، باز خدا به‌خاطر اینکه نماز می‌خونم برام هدیه فرستاده.»
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه