البرز - خاطره گویی

آخرین اخبار:
خاطره گویی
خاطرات شفاهی| پسرم معلم بود

خاطرات شفاهی| پسرم معلم بود

مادر شهید ربیع فروزنده در این روایت می‌گوید: «ربیع بچه نماز خواندن و روزه داری بود دست مردم را می‌گرفت. وقتی به او می‌گفتم: ازدواج کن! می‌گفت: عروسی‌ام در جبهه و بچه‌هایم هم در سنگر هستند.»
تاریخ  شفاهی | پدرشهید داوود کیانی: پسرم چندین بار زخمی شد تا به شهادت رسید

تاریخ شفاهی | پدرشهید داوود کیانی: پسرم چندین بار زخمی شد تا به شهادت رسید

پدر شهید داوود کیانی در روایت تاریخ شفاهی می‌گوید: پسرم بارها در جبهه مجروح شد، اما هر بار که بهبود می‌یافت، دوباره به خط مقدم بازمی‌گشت. زخم‌هایش نه تنها او را از راهش بازنداشت، بلکه عشقش به دفاع از اسلام و میهن را بیشتر کرد؛ تا اینکه سرانجام در یکی از همان عملیات‌ها به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید. روایتی از ایستادگی و عشقی که پایان نداشت.
خاطرات شفاهی| «محمدرضا در کارهای خانه کمکم می‌کرد»؛ روایت مادر شهید خداپرست از فرزندی همراه و مهربان

خاطرات شفاهی| «محمدرضا در کارهای خانه کمکم می‌کرد»؛ روایت مادر شهید خداپرست از فرزندی همراه و مهربان

مادر شهید محمدرضا خداپرست در فیلم تاریخ شفاهی، از فرزندی می‌گوید که در کنار مسئولیت‌ها و دغدغه‌های زندگی، همواره یار و همراه خانواده بود و در کارهای خانه به مادرش کمک می‌کرد. روایتی ساده و صمیمی که گوشه‌ای از شخصیت مهربان و مسئولیت‌پذیر این شهید را از زبان مادر به تصویر می‌کشد.
فیلم خاطرات شفاهی شهید علی خلج؛ سربازی که در مرز مریوان به شهادت رسید

فیلم خاطرات شفاهی شهید علی خلج؛ سربازی که در مرز مریوان به شهادت رسید

«من از همه فرزندانم راضی هستم»؛ این جمله پدر شهید علی خلج، بخشی از فیلم تاریخ شفاهی این سرباز شهید است که به تازگی منتشر شده. علی که در کمال‌آباد به دنیا آمد، در راه پاسداری از مرزهای ایران اسلامی در مریوان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
تاریخ شفاهی| مادر شهید حسین بزرگمهر روایت کرد: از حدیث‌خوانی برای بچه‌ها تا کتاب‌خریدن با تمام پول

تاریخ شفاهی| مادر شهید حسین بزرگمهر روایت کرد: از حدیث‌خوانی برای بچه‌ها تا کتاب‌خریدن با تمام پول

«حسین یک اخلاقی داشت که مثلاً در تولدها بچه‌ها را دور خودش جمع می‌کرد و برایشان حدیث و آیات قرآنی می‌گفت و سر بچه‌ها را گرم می‌کرد. همه پولش را کتاب می‌خرید.» این‌ها گوشه‌هایی از روایت مادر شهید حسین بزرگمهر است که در تازه‌ترین تاریخ شفاهی منتشر شده، روایتی از جوانی که عشق به قرآن و کتاب را با مهربانی با کودکان در هم آمیخته بود.
روایت پدر؛ از رفتن احمد تا بازگشتش بر دوش آسمان

روایت پدر؛ از رفتن احمد تا بازگشتش بر دوش آسمان

در میانه سال‌های آتش و اضطراب، احمد اله‌وردی دل از خانه کند و راهی جبهه شد؛ جوانی از تهران‌ویلا که شیشه‌های شکسته شهر را مرهم می‌گذاشت و خود، آینه تمام‌نمای ایمان و غیرت بود. این روایت پدری است از روزهای اعزام، دل‌شوره‌های پنهان، نامه‌های رمزی و بازگشت پسری که این‌بار نه بر پاهای خویش، که بر دوش آسمان به خانه آمد.
وصیت‌نامهٔ برادر شهید علی آقازاده منتشر شد: «خون ما راه کربلا را باز می‌کند»

وصیت‌نامهٔ برادر شهید علی آقازاده منتشر شد: «خون ما راه کربلا را باز می‌کند»

برادر شهید علی آقازاده در وصیت‌نامهٔ خود ضمن درخواست حلالیت از خانواده و ملت ایران، بر لزوم خواندن دعای فرج، حضور در نماز جمعه، درس خواندن و قرآن آموختن تأکید کرده و از گروهک‌ها خواسته به حزب‌الله بپیوندند.
وقتی تپیدن قلبم با غریو سلاحم یکی شد

وقتی تپیدن قلبم با غریو سلاحم یکی شد

"بوی خاک، خون و باروت در هم آمیخته بود. پیش رویم جز دود، جسد و آتش نبود. خودم و دوستانم پشت خاکریز، لحظه حمله را انتظار می‌کشیدیم. منی که طاقت کشتن مورچه را نداشتم، چگونه این همه راه را در بیابانی پر از تله انفجاری پیمودم؟" – این بخشی از خاطرات رزمنده محمدرضا آهنگ از حضورش در عملیات‌های بزرگ دفاع مقدس است که همزمان با تقویم عملیات‌های سال‌های ۶۰ و ۶۱، روایت بی‌واسطه‌ای از دیده‌هایش در خط مقدم ارائه می‌دهد.
روایت مادری که اشک‌هایش را به افتخار تبدیل کرد

 

روایت مادری که اشک‌هایش را به افتخار تبدیل کرد  

وقتی خبر شهادت احمد را آوردند، مشکی نپوشیدم. سبز پوشیدم، چون می‌دانستم پسرم به جایگاهی رسیده که آرزوی هر مؤمنی است. اینجا روایت مادری است که نه تنها اشک نریخت، بلکه شکرگزار بود برای این موهبت الهی...   
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه