اسماعیل ماهینی از آخرین مرخصی شهید حسین مقاتلی روایت میکند؛ از نجوای غریبانه با تصویر شهید چمران و پیشبینی پرواز تا مأموریت شناسایی در منطقه طراح و شهادت زیر آتش تک تیراندازان دشمن.
سالها چشم انتظاری به راهِ کاروان اسرا، ذرهای از صلابت مادری نکاست که دوست داشتنیترین سرمایهٔ زندگیاش را فدای راه اباعبدالله الحسین (ع) کرد. شیرین سلیمی، زنی از جنس رنج و وفاداری در دشتهای کاکی، حکایت پرواز فرزندی را بازگو میکند که قرار بود پناه پیریاش باشد، اما تقدیر سرخ، او را پیشگام و آغازگر قافلهٔ سرخ شهدای منطقه ساخت.
شهید محمود بهرامی، رزمندهای از روستای بنیون شهرستان تنگستان، در یادداشتهای خود از شبهای پراضطراب جبهه، نگهبانی در سنگر و لحظاتی میگوید که ذکر خدا، پناه رزمندگان در برابر آتش دشمن بود.
پدر شهید شکیبا زاده از پسری میگوید که در سالهای التهابِ انقلاب، مسجد برایش مدرسه بود و جبهه، دانشگاهِ بلوغ. روایتِ او، حکایتِ نوجوانی است که خیلی زودتر از تقویمِ عمرش، قد کشید و مردِ میدان شد.
حاج علی مرادی وقتی از غلامرضا حرف میزند، از نوجوانی میگوید که نماز و قرآن برایش عادت نبود، خصلت بود؛ از پسری که کار را رها نمیکرد، برای پدرش هزینه درمان کنار میگذاشت و در خانه، ردّی از مسئولیت و مهربانی میگذاشت. این خاطرات، تصویر شهیدی را پیش چشم میگذارد که زندگیاش پیش از شهادت هم روایتکردنی بود.
یدالله صفایی در روایت خود از شهید ابراهیم یگانه، از رزمندهای میگوید که در میدان مبارزه، فعالیت فرهنگی و جبهه، همواره با آمادگی، اخلاص و روحیهای نترس حضور داشت.