یدالله صفایی در روایت خود از شهید ابراهیم یگانه، از رزمندهای میگوید که در میدان مبارزه، فعالیت فرهنگی و جبهه، همواره با آمادگی، اخلاص و روحیهای نترس حضور داشت.
خاطرات مادر و برادر شهید محمد عامرینژاد، پرده از حقیقتی برمیدارد که تا امروز پنهان مانده بود؛ تصویری از جوانی که حتی در سختترین شرایط جسمی و روحی، همیشه دیگران را بر خود مقدم میشمرد و لبخندش، تسلایِ دلِ خانواده بود.
یوسف بختیاری، آزاده و پاسدار بوشهری، در روایتی تکاندهنده از روزهای سخت اسارت و فقدانِ امام خمینی (ره)، دیدار با امام شهید را که برای او فراتر از یک ملاقات ساده بود، مرهمی بر تمام دردهای سالهای دور از وطن میداند.
مادر شهید، از جوانی میگوید که دل به ماندن نبست و پیش از آنکه دامادیاش در زمین برپا شود، به ضیافت آسمانی رسید؛ روایتی مادرانه از پسری که عاقبت به خیری را بر همه آرزوهای دنیایی ترجیح داد.
شهید «جهانگیر افشین» در وصیت نامه خود از همسرش خواست: آزاده و زینب وار زندگی کن و فقط از بچه هایم مواظبت و محافظت کن و بدان که آنان باید شاگردان مکتب حسین (ع) باشند.
شهید «محمد خسروی» در کنار قبر امام هشتم (ع)، امام را واسطه قرار داد و در آنجا گفت؛ ای خدا اگر من لیاقت شهادت تو را ندارم، آمدهام تا امام را واسطه قرار دهم.
شهید پورکبگانی به والدینش میگوید: شما خوشحال باشید در حد توانائی خود نشان دادی که چگونه میتوانی پیرو حضرت فاطمه زهرا (س) باشی، و پدرم مادر را تسلی ده و خود صابر باش که من راه خود را برای ابدیت روحم انتخاب کردم.