کرمانشاه - شهدای دی ماه

آخرین اخبار:
شهدای دی ماه
دفاع از میهن وظیفه هر مسلمانی است
وصیت نامه شهید «شرف علی نقدی بیگی»

دفاع از میهن وظیفه هر مسلمانی است

شهید «شرف علی نقدی بیگی» در بخش از وصیت نامه اش نوشته است: من با آغوش باز به خدمت مقدس سربازی می‌روم و از آب و خاک و ناموس میهنم دفاع می‌کنم که این راه، وظیفه هر انسان مسلمان است.
جانم فدای ایران عزیز و حضرت امام
وصیت نامه شهید «سید پایدار نورایی»

جانم فدای ایران عزیز و حضرت امام

شهید «سید پایدار نورایی» در وصیت نامه اش نوشته است: حال که من جانم را فدای آب و خاک و مهین عزیز اسلامی کرده‌ام از امت شهید پرور ایران می‌خواهم که از همسر و فرزندانم خوب نگهداری کنند جانم فدای ایران عزیزو حضرت امام.
برآورده شدن یک آرزو!
روایتی شنیدنی از «یوسف طالبی» دوست شهید «ابوالحسن ایرانی»

برآورده شدن یک آرزو!

بعد از اینکه از لبنان برگشت به سپاه رفت. یک بار تهران آمده بود. قرار شد با هم به دیدار امام (ره) برویم، چون من قبلا" چند بار جماران رفته بودم و مقرراتش را می‌دانستم همراهش رفتم. بعد از دیدار، از من خیلی تشکر کرد که همراهی اش کردم. می‌گفت: خیلی آرزو داشتم دوباره امام (ره) رو ببینم و به آرزویم رسیدم.
فراتر از ایثار
خاطرات شهید «ابراهیم رستمی» از زبان فرمانده شهید «جواد بی آزار»

فراتر از ایثار

«جواد بی آزار» می‌گوید: آرامش موقتی ایجاد شد. چشم هایم را باز کردم تا با دقت اطرافم را نگاه کنم، که چه اتفاقی افتاده است؟ تازه فهمیدم از چه خطر بزرگی جان سالم به در برده‌ام. حاج ابراهیم کنارم بود، گفت: خدا رحم کرد. گفتم: حاجی این چه کاری بود که کردی؟ در حالی که گرد و خاک لباسش را می‌تکاند؛ با نجابت همیشگی خود سرش را پایین انداخت و گفت: حاج آقا ببخشید! شما حواستان نبود؛ متوجه شدم که یکی از بمب‌ها دقیقا نزدیک به شما در حال فرود آمدن است، آن قدر فاصله اش با زمین کم بود که فرصت نکردم با داد و فریاد شما رو خبر کنم، مجبور شدم شما رو به سمت دهانه‌ی پل هل بدهم.
سه راهی مرگ
خاطرات شهید «ابراهیم رستمی» از زبان همرزم شهید «مصطفی باباکرمی»

سه راهی مرگ

بهار سال ۱۳۶۵ در سه راهی نمک بودیم یا همان سه راهی مرگ بودیم. منطقه زیر آتش سنگین دشمن بود. هوای تاریک منطقه، هر چند لحظه یک بار با منور عراقی‌ها روشن می‌شد و بچه‌ها مجبور می‌شدند چند گلوله به طرف منور‌ها شلیک کنند تا به این وسیله با سقوط منور‌ها بتوانند در تاریکی کارشان را انجام بدهند. مایلر‌ها خاک می‌آوردند و بولدوزر‌ها با چند تیغه خاک‌ها را صاف می‌کردند و سکو می‌زدند.
شهید «صغری لطیفی»؛ زنی خردمند و نیکوکار در نوسود

شهید «صغری لطیفی»؛ زنی خردمند و نیکوکار در نوسود

شهید «صغری لطیفی»، در سال ۱۳۱۸ در نوسود متولد شد، به واسطه کمک‌های بی‌دریغ به نیازمندان و محبت خاصی که به بستگان داشت، در دل مردم جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. این شهید بزرگوار در دوران جنگ تحمیلی نیز با تغذیه سربازان اسیر، از آنها حمایت کرد.
زمزمه‌ی قرآن
روایتی خواندنی از «اکبر ایاز» همرزم شهید «ابراهیم رستمی»

زمزمه‌ی قرآن

«اکبر ایاز» همرزم شهید می‌گوید: در تاریکی شب، لحظه‌ای که صدای تیراندازی عراقی‌ها قطع می‌شد، گوش می‌کردیم تا شاید صدای ابراهیم را بشنویم. خوب گوش کردم، در دور دست صدای زمزمه‌ی قرآن می‌آمد. به آقای طاهری گفتم: صبر کن، انگار صدای حاج ابراهیم میاد! آقای طاهری هم دقت کرد و گفت: آره؛ اما از کجا؟ معلوم نیست صدای حاجی باشه.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه