البرز - زندگینامه و خاطرات

آخرین اخبار:
زندگینامه و خاطرات
از خادمی امام رضا (ع) تا پرواز در آسمانِ ایران/ عرفان جوانمردی، تازه دامادی که به قافله شهدای هوافضا پیوست

از خادمی امام رضا (ع) تا پرواز در آسمانِ ایران/ عرفان جوانمردی، تازه دامادی که به قافله شهدای هوافضا پیوست

روستای «درده» در دلِ جاده چالوس، سال‌هاست که شاهد جانبازان و ایثارگرانی است که ردای مقاومت بر تن دارند، اما جای خالی یک “شهید” همواره در این دیار حس می‌شد. شهید «عرفان جوانمردی»، جوانِ محجوب و مؤدبی که خدمت در هوافضای سپاه و خادمی آستان قدس رضوی را در کارنامه داشت، همان گمشده‌ای بود که با شهادتِ مظلومانه‌اش در حمله موشکی دشمن به پایگاه هوافضا، به این آرزوی دیرینه‌اش رسید و نام خود را به عنوان “اولین شهیدِ روستا” جاودانه کرد.
رسول مالمیر؛ پدری که دختر چهل‌روزه‌اش چشم‌انتظارش ماند

رسول مالمیر؛ پدری که دختر چهل‌روزه‌اش چشم‌انتظارش ماند

شهید رسول مالمیر، پاسدار مؤمن و اخلاق‌مدار محمدشهر کرج، مردی بود که با شوقی وصف‌ناشدنی به محل کار می‌رفت و خدمت برایش تنها یک وظیفه نبود؛ انتخابی از سر عشق و اخلاص بود. او که پدر سه فرزند بود، هنوز ۴۰ روز از تولد کوچک‌ترین دخترش نگذشته بود که در دهم اسفندماه ۱۴۰۴، هنگام انجام مأموریت عملیاتی در منطقه اشتهارد، بر اثر اصابت موشک دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی به شهادت رسید؛ اما حتی در آخرین لحظه نیز از پسرعمویش جواد مالمیر جدا نشد و هر دو در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، به دیدار حق شتافتند.
روایت دو پسرعمو که تا آخرین نفس کنار هم ماندند؛ شهادت جواد و رسول مالمیر در آغوش یکدیگر

روایت دو پسرعمو که تا آخرین نفس کنار هم ماندند؛ شهادت جواد و رسول مالمیر در آغوش یکدیگر

شهید جواد مالمیر از پاسداران پرتلاش و از فعالان هیئت و موکب‌داری در محمدشهر کرج بود؛ مردی اخلاق‌مدار که صله رحم و پیوند با خانواده برایش جایگاه ویژه‌ای داشت. او از کودکی در کنار پسرعمویش، شهید رسول مالمیر، بزرگ شد و هر دو با یک عهد مشترک، خدمت در سپاه را انتخاب کردند. این دو که سال‌ها همکار و همراه یکدیگر بودند، سرانجام دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در حمله موشکی دشمن صهیونیستی به محل کارشان، در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، به شهادت رسیدند.
شهید سیدجمال قریشی؛ مداحی که با نام یا صاحب‌الزمان(عج) به شهادت رسید

شهید سیدجمال قریشی؛ مداحی که با نام یا صاحب‌الزمان(عج) به شهادت رسید

سیدجمال قریشی، مداح شهید و پاسدار لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع)، از کودکی با نوای اهل‌بیت(ع) مأنوس بود و در خانواده به مهربانی، تقوا و محبت به اهل‌بیت(ع) شناخته می‌شد. او که آرزوی شهادت داشت، سرانجام در عملیات کربلای یک و در منطقه مهران، با لبانی تشنه و ندای «یا صاحب‌الزمان(عج)» به شهادت رسید؛ سال‌ها بعد، وقتی نام برادر شهیدش در محضر رهبر انقلاب برده شد، حضرت آقا فرمودند: «سیدجمال را هرگز فراموش نمی‌کنم.»
محمدحسین؛ سربازی که تا آخرین لحظه اهل خدمت بود

محمدحسین؛ سربازی که تا آخرین لحظه اهل خدمت بود

شهید محمدحسین طالبی، جوانی مؤمن، پرتلاش و خوش‌اخلاق از دیار کرج بود که در کنار مسئولیت سربازی، بار زندگی را با کار و مهارت فنی به دوش می‌کشید و در خانواده و میان بستگان، به مهربانی و یاری‌رسانی شناخته می‌شد. او که تنها پنج ماه از آغاز زندگی مشترکش می‌گذشت، سرانجام در دهم اسفند ۱۴۰۴ در حال انجام وظیفه به شهادت رسید؛ جوانی که زندگی‌اش با کار، محبت، غیرت و خدمت معنا شده بود.
جوشکار ساده، دلِ بزرگ؛ از کوچه‌های قزوین تا خاکِ داغ نقده
نامه به یادگار مانده؛

جوشکار ساده، دلِ بزرگ؛ از کوچه‌های قزوین تا خاکِ داغ نقده

سندی دست‌نویس از شهریور ۱۳۶۱ که اخیراً در میان یادگاری‌های یک خانوادهٔ تهرانی پیدا شده، روایتگر دلتنگی‌های رزمنده‌ای به نام «آقابزرگ آقاجان‌نژاد» از جبهه‌های خونین‌شهر (خرمشهر) است. او در این نامه خطاب به پدر و مادرش، از اشتغال به عنوان مسئول انتظامات قرارگاه نصر، قول بازگشت تا ۳۰ روز دیگر و سلام به اعضای خانواده داده است. این نامه یادآور ایثار نسلی است که بدون مدیا و فضای مجازی، عشق و ارادت را با خطِّ قلم بر کاغذ می‌نوشتند.
آقابزرگ؛ ستاره‌ای که در بهارِ خرمشهر طلوع کرد

آقابزرگ؛ ستاره‌ای که در بهارِ خرمشهر طلوع کرد

او با دستانِ هنرمندش، خنکایِ آرامش را به خانه‌هایِ مردم در تهران می‌برد، اما وقتی دید که خاکِ وطنش در آتشِ تجاوز می‌سوزد، ابزارِ کار را زمین گذاشت و به «قرارگاهِ نصر» رفت تا در گرمایِ طاقت‌فرسایِ خرمشهر، خنکایِ آزادی را به قلبِ ایران بازگرداند. شهید «آقابزرگ آقاجان‌نژاد»، روایتگرِ عشقی است که از کوچه‌هایِ نوشهر تا دروازه‌هایِ خرمشهر امتداد یافت.
سیروس آطاهریان؛ نوجوانی که با پدرش در خونین‌شهر به خدا پیوست/ روایت زینب‌وار مادری از دو شهید در یک شب

سیروس آطاهریان؛ نوجوانی که با پدرش در خونین‌شهر به خدا پیوست/ روایت زینب‌وار مادری از دو شهید در یک شب

تنها ۲۲ سال سن داشت که در اوج نوجوانی، پدر شهیدش تاج‌الدین را الگوی خود ساخت. سه ماه در محاصره خرمشهر جنگید تا سرانجام در دهم اردیبهشت ۱۳۶۱، با ترکش خمپاره به دیدار حق شتافت. خبر شهادت پدر و پسر در یک روز به مادر صبورشان رسید؛ مادری که هر دو عزیز خود را «زینب‌گونه» نذر انقلاب کرد. متن کامل زندگی‌نامه (۱۰۰۰ کلمه) تولد در خانواده‌ای از تبار طالقان شهید سیروس آطاهریان، فرزند تاج‌الدین و نوه مجید آطاهریان، در سال ۱۳۴۶ در تهران دیده به جهان گشود. اصل و نسب او به روستای «جوستان» از دیار مردان مومن طالقان بازمی‌گشت. خانواده‌ای که در روزگار خفقان شاهنشاهی، هیچ‌گاه حقیقت را فدای ترس نکردند و با ساده‌زیستی و ایمانی عمیق، فرزندان خود را با عطر قرآن و سیره نبوی پرورش دادند.
پهلوانی که از تشک کشتی تا میدان شهادت ایستاده ماند

پهلوانی که از تشک کشتی تا میدان شهادت ایستاده ماند

شهید مهدی عبدالله‌نژاد، کشتی‌گیر جوان و آینده‌دار نظرآباد که با تلاش و غیرت توانسته بود به مقام سوم کشوری برسد و خود را برای رقابت‌های جهانی آماده کند، در کنار ورزش، مسیر خدمت به مردم را نیز با حضور در دوره‌های آتش‌نشانی دنبال می‌کرد؛ جوانی خوش‌اخلاق و پهلوان‌منش که سرانجام در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به میدان سپاه کرج، هنگام رساندن برادرش به پادگان، به شهادت رسید.
معلمی که با نماز شب به آسمان رفت؛ روایت زندگی شهیده محدثه علیزاده

معلمی که با نماز شب به آسمان رفت؛ روایت زندگی شهیده محدثه علیزاده

شهیده محدثه علیزاده، دبیر ریاضی و معلم دلسوز روستای هیو، که سال‌ها با عشق به دانش‌آموزان «مشق زندگی» می‌آموخت، در ماه مبارک رمضان و در حالی که چهار ماه باردار بود، همراه همسر و فرزند چهارساله‌اش در حمله تروریستی به شهر جدید هشتگرد به شهادت رسید؛ معلمی که ایمان، مهربانی و تعهدش او را در دل شاگردانش ماندگار کرد.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه