قزوین - کتاب

آخرین اخبار:
کتاب
برشی از کتاب «خوئینی» | برگشتم معنی ندارد

برشی از کتاب «خوئینی» | برگشتم معنی ندارد

در قسمتی از کتاب «خوئینی» که گذری بر زندگی و خاطرات شهید ابوالفضل خوئینی است، می‌خوانید: «روزی که عازم جبهه بود به او گفتم: پسرم! انشاء‌الله کی برمی‌گردی؟ گفت: مادر، برگشتم معنی ندارد ... انشاء‌الله پس از پیروزی بر صدام، برای آزادی کربلا می‌رویم و همانجا همدیگر را خواهیم دید ...»
برشی از کتاب «من پاسدار نیستم!» | افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم

برشی از کتاب «من پاسدار نیستم!» | افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم

در قسمتی از کتاب «من پاسدار نیستم!» که خاطرات یک‌هزار و سیصد و ۲۲ روز اسارتِ آزاده و جانباز عزیزالله فرجی‌زاده است، می‌خوانید: «اخبار عملیات بیت‌المقدس و پیروزی‌های رزمندگان، حسابی حالم را عوض کرد و افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم تا در این عملیات شرکت کنم ...»
برشی از کتاب «نماد ایثار» | آیت‌الله باریک‌بین، نماد زهد و بصیرت است

برشی از کتاب «نماد ایثار» | آیت‌الله باریک‌بین، نماد زهد و بصیرت است

در قسمتی از کتاب نماد ایثار، که نگاهی به نقش آیت‌الله هادی باریک‌بین پدر شهید مرتضی باریک‌بین در دفاع مقدس است، می‌خوانید: «یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی آیت‌الله باریک‌بین، ساده زیستی و زهد ایشان بود که از ابتدای ورود در عرصه‎های مختلف و با تمام فراز و نشیب‎هایی که در زندگی داشتند؛ تاکنون این ویژگی را حفظ کرده‌اند ...»
برشی از کتاب «پرواز تا بی‌نهایت» | نزدیک عید طلا‌های همسرش را می‌فروشد

برشی از کتاب «پرواز تا بی‌نهایت» | نزدیک عید طلا‌های همسرش را می‌فروشد

در قسمتی از کتاب «پرواز تا بی‌نهایت» که گذری خاطرات شهید عباس بابایی است، می‌خوانید: «پنج یا شش روز به عید سال ۱۳۶۱ مانده بود. ساعت ده شب شهید بابایی به منزل ما آمد و مقداری طلا که شامل یک سینه ریز و تعدادی دستبند بود به من داد و گفت: فردا به پول نیاز دارم. این‌ها را بفروش ...»
برشی از کتاب «آخرین وداع» | رضایتم را برای رفتن به جبهه گرفت

برشی از کتاب «آخرین وداع» | رضایتم را برای رفتن به جبهه گرفت

در قسمتی از کتاب «آخرین وداع» که روایتی از خاطرات آخرین وداع ۷۲ مادر شهید با فرزندان‌شان است، در آستانه سالروز وفات حضرت ام‌البنین(س) می‌خوانید: «علی‌اکبر که می‌خواست به جبهه برود هنوز برادرش علی‌اصغر جبهه بود. گفتم: نرو، صبر کن برادرت بیاید بعد تو برو. گفت: نه باید بروم ...»
معرفی کتاب | «کبوتران مدرسه»

معرفی کتاب | «کبوتران مدرسه»

کتاب «کبوتران مدرسه»، روایت زندگی چهار شهید دانش‌آموز دوران دفاع مقدس استان قزوین است که در یکصد و ۵۰ صفحه به چاپ رسیده است.
برشی از کتاب «هوشنگ» | دل امام را شاد و دشمن را زمین‌گیر کردند

برشی از کتاب «هوشنگ» | دل امام را شاد و دشمن را زمین‌گیر کردند

در قسمتی از کتاب «هوشنگ» که مجموعه خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است، می‌خوانید: «جنگ که تحمیل شد، عمران و بسیاری از یاران و همراهانش بیانات امام خمینی(ره) را آویزه گوش قرار داده و همه چیز را رها ساختند تا دل امام را شاد و دشمن را زمین‌گیر کنند و استقلال و شکوه ایران اسلامی را پاسدار باشند ...»
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه