البرز - گفتگوی اختصاصی

آخرین اخبار:
گفتگوی اختصاصی
همان شب خواب دیدم رضا زخمی شده است
گفت‌وگو با مادر شهید محمدرضا کریمیان؛

همان شب خواب دیدم رضا زخمی شده است

مادر شهید محمدرضا کریمیان هنوز لحظه‌های رفتن پسرش را با جزئیات به یاد دارد؛ از روزهایی که محمدرضا در خانه‌ای ساده در قلمستان بزرگ شد تا زمانی که در نوجوانی راهی جبهه شد. خودش می‌گوید وقتی خبر شهادت رضا را شنید، برای لحظه‌ای همه‌چیز برایش تیره و تار شد، اما یاد حضرت امام حسین(ع) آرامشی عجیب در دلش نشاند؛ آرامشی که به او توان داد پیکر فرزندش را بدرقه کند و پس از آن نیز در پشت جبهه، در کنار رزمندگان بماند.
کارمند دادگاه انقلاب بود، اما دلش در جبهه بود
گفت‌وگو نوید شاهد البرز با پدر شهید غلامرضا زارع‌هرفته:

کارمند دادگاه انقلاب بود، اما دلش در جبهه بود

«غلامرضا کارمند دادگاه انقلاب تهران بود و آنجا خیلی دوستش داشتند، اما دلش با جبهه بود. هر کاری کردند بماند، قبول نکرد. می‌گفت برای حقوق و مقام نمی‌روم؛ برای دین اسلام، قرآن و وطنم می‌روم. آخر سر هم رضایت من را گرفت و رفت؛ چند هفته بیشتر نگذشت که خبر شهادتش را آوردند.»
آزادگی از پشت میله‌ها آغاز شد؛ وظیفه امروز ما روایت‌گری است
گفت‌وگوی نوید شاهد البرز با معاون بنیاد شهید و امور ایثارگران البرز:

آزادگی از پشت میله‌ها آغاز شد؛ وظیفه امروز ما روایت‌گری است

معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز در گفت‌وگو با خبرنگار نوید شاهد با گرامی‌داشت سالروز آزادسازی آزادگان گفت: آزادگان سرمایه‌های فرهنگی کشورند و پیام آنان برای امروز، حفظ امید، اخلاق و کرامت در سختی‌هاست. محمدیان با اشاره به شهدای غریب در اسارت افزود: همه اسیران به میهن بازنگشتند و باید مظلومیت آن شهدا و صبر خانواده‌ها در روایت‌های ماندگار ثبت و تبیین شود.
مدیرکل بنیاد شهید البرز: آزادگان در اسارت ماندند، اما ایران و عزت ایرانی را به اسارت ندادند

مدیرکل بنیاد شهید البرز: آزادگان در اسارت ماندند، اما ایران و عزت ایرانی را به اسارت ندادند

امیرحسین دانش‌کهن، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز در گفت‌وگویی با «نوید شاهد البرز» از صبر و پایداری آزادگان، نقش خانواده‌های آنان و ضرورت انتقال این میراث ارزشمند به نسل امروز سخن گفت و تأکید کرد: آزادگان، روایت زنده ملتی هستند که در سخت‌ترین شرایط، تسلیم نشد و سربلند ماند.
معلمی در بند؛ چگونه کتاب و سواد، اسارت را به کلاس درس تبدیل کرد
گفت‌وگوی نوید شاهد با آزاده و جانباز محمود کوه‌فلاح:

معلمی در بند؛ چگونه کتاب و سواد، اسارت را به کلاس درس تبدیل کرد

«اسارت برای ما فقط سیم‌خاردار و جیره غذایی کم نبود؛ میدانی بود برای ایستادگی روح». محمد کوه‌فلاح، آزاده سرافراز ساوجبلاغی، از روزهایی می‌گوید که در اوج خفقان و شکنجه‌های اردوگاه‌های رژیم بعث، هم‌رزمانش با آموزشِ خواندن و نوشتن و کتاب‌خوانی، بذر امید و آگاهی را در تاریک‌ترین روزها زنده نگه داشتند.
هفده شبانه‌روز قدم به قدم تا جهنم؛ روایتی از اسارت در تنگه قاسم‌لو
مصاحبه نوید شاهد با آزاده جانباز سیدبهروز اکبر رضویان:

هفده شبانه‌روز قدم به قدم تا جهنم؛ روایتی از اسارت در تنگه قاسم‌لو

آزاده و جانباز سرافراز، سید بهروز اکبر رضویان، از روزهایی می‌گوید که در کمین‌گاه تنگه قاسم‌لو، ۱۲۰ همرزمش به خاک و خون کشیده شدند. او از هفده شبانه‌روز پیاده‌روی تا اردوگاه می‌گوید؛ از رنج بیگاری و زبان‌هایی که از تشنگی ترک می‌خورد، اما امید به آزادی خرمشهر، آن‌ها را زنده نگه می‌داشت.
برادرم آرزوی پوشیدن پیراهن تیم ملی را داشت، اما لباس شهادت بر تن کرد
گفت‌‌وگو نوید شاهد با خواهر شهید والامقام «ابوالفضل حبیبی شیخ‌احمد»:

برادرم آرزوی پوشیدن پیراهن تیم ملی را داشت، اما لباس شهادت بر تن کرد

ابوالفضل حبیبی شیخ‌احمد از کودکی عاشق فوتبال بود و آرزوی پوشیدن پیراهن تیم ملی ایران را در سر داشت؛ جوانی که از زمین‌های خاکی کرج آغاز کرد و با استعداد و پشتکار، رؤیای بزرگی برای آینده‌اش ساخت. اما سرنوشت، مسیر دیگری برای او رقم زد. در میانه مرخصی و همزمان با آغاز جنگ رمضان، با وجود نگرانی خانواده و دشواری رفت‌وآمد، گفت: «من باید بروم.» خواهر شهید در این روایت از برادری می‌گوید که فوتبال را دوست داشت، اما عشق به وطن و احساس مسئولیت، او را به میدان دفاع کشاند؛ جایی که سرانجام لباس شهادت بر تن کرد.
امان‌دارِ «اوین»؛ روایتی از ۲۲ سال خدمت صادقانه شهید حسین ذوالفقاری
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید جنگ 12 روزه:

امان‌دارِ «اوین»؛ روایتی از ۲۲ سال خدمت صادقانه شهید حسین ذوالفقاری

«حسین ذوالفقاری، مردی که نامش با تعهد و اخلاص گره خورده بود، در جریان بمباران زندان اوین در تیرماه ۱۴۰۴ به آرزوی دیرینه‌اش رسید. او که حتی شکستگی دست هم نتوانست مانع حضورش در محل خدمت در روزهای پرالتهاب جنگ شود، در آخرین تماس تلفنی، خانواده‌اش را به صبر و ایستادگی سفارش کرد. در این گفت‌وگو، «سهیلا کاوندی» همسر شهید، پرده از زوایای پنهان زندگی مردی برمی‌دارد که میان مهربانی‌های پدرانه در خانه و اقتدارِ وظیفه‌شناسی در محل کار، پلی از جنس نور به سوی آسمان زد.»
او شهیدوار زندگی کرد؛ شهادت، مزد سال‌ها بندگی‌اش بود
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید مجتبی امیدی:

او شهیدوار زندگی کرد؛ شهادت، مزد سال‌ها بندگی‌اش بود

«سحر ناظریان» همسر شهید والامقام مجتبی امیدی، شهید حمله رژیم صهیونیستی به زندان اوین، از مردی روایت می‌کند که از سال‌ها پیش آرزوی شهادت را در دل داشت و زندگی‌اش را با ایمان، مردم‌داری، عشق به اهل‌بیت(ع) و خدمت به خانواده و جامعه معنا کرده بود. او می‌گوید: «همسرم همیشه می‌گفت: دعا کن شهید شوم؛ شهادت برای او یک آرزو نبود، سبک زندگی‌اش بود.»
از همان روز خواستگاری می‌دانستم همسر یک مرد معمولی نمی‌شوم
گفت‌وگو با همسر شهید «مرتضی جمالی‌فشی»:

از همان روز خواستگاری می‌دانستم همسر یک مرد معمولی نمی‌شوم

اعظم صمدی همسر شهید مرتضی جمالی‌فشی در روایت زندگی مشترک خود، از مردی می‌گوید که از نخستین دیدار، خدمت به مردم و بسیج را رسالت زندگی‌اش می‌دانست و سال‌ها با همان عهد و اخلاص زیست تا سرانجام در جریان جنگ ۱۲ روزه، با شهادت، مزد سال‌ها مجاهدت خاموش خود را گرفت. این روایت، داستان زندگی زنی است که از همان ابتدا می‌دانست باید سهم بزرگی از زندگی‌اش را با انتظار، صبر و ایمان قسمت کند.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه