البرز - گفتگوی اختصاصی

آخرین اخبار:
گفتگوی اختصاصی
علی‌رضا آرزو داشت سربازِ امام زمان (عج) باشد
گفت‌وگوی نوید شاهد با مادر شهید خلج؛

علی‌رضا آرزو داشت سربازِ امام زمان (عج) باشد

«در تقویم، نامش «روز سرباز» است؛ اما برای مادرانی که پوتین‌های فرزندشان، تنها یادگارِ روزهایِ بی‌قراری‌ست، هر روز، روزِ انتظار است. علیرضا خلج، سربازِ دهه هشتادی که از آرزویِ سربازی برای «امام زمان (عج)» تا پروازِ ابدی‌اش، راهی جز مسیرِ نورانیِ شهدا نپیمود، امروز روایتِ سربازی است که پیش از رفتن، وعده‌ی سربلندیِ مادرش را داده بود؛ روایتی از جنسِ اشک و افتخار در گفت‌وگو با مادری که خود، داغِ پدر را بر سینه داشت و حالا، راویِ داغِ فرزندِ شهیدش است.»
پسرم راهش را انتخاب کرده بود؛ علیرضا با آرزوی شهادت به آسمان رسید
گفت‌وگو با مادر شهید امنیت «علی‌رضا اسمعیلی»؛

پسرم راهش را انتخاب کرده بود؛ علیرضا با آرزوی شهادت به آسمان رسید

علیرضا در پنجم مهرماه سال ۱۳۸۰ چشم به جهان گشود؛ پسری شاد و پرجنب‌وجوش که از کودکی دل‌بسته زیارت، خانواده و ارتباط با دیگران بود و در نوجوانی آرام‌تر شد، اما مهر و محبتش به اطرافیان همچنان پررنگ ماند. مادرش می‌گوید علی‌رضا در سال‌های پایانی عمرش تغییر عجیبی کرده بود؛ نمازهای طولانی، خلوت با خدا، انس با شهدا و حضور در فعالیت‌های جهادی، گویی او را به مقصدی نزدیک می‌کرد که خودش از آن خبر داشت. او در حالی به شهادت رسید که آرزوی پیوستن به شهدا را بارها بر زبان آورده و در دفترش از حال و هوای این روزهایش نوشته بود. اکنون مادر، با دلتنگی برای صدای خنده‌های بلند پسرش، می‌گوید: «علیرضا امانت خداوند نزد من بود و حالا با افتخار و مقام شهادت به سوی خدایش بازگشت.»
اعتقادم این است که خدا در آسمان را باز کرد و یک گروه خاص را گلچین کرد
همسر شهید «غلامرضا اوجانی» در گفتگو با نوید شاهد:

اعتقادم این است که خدا در آسمان را باز کرد و یک گروه خاص را گلچین کرد

همسر شهید مدافع وطن «غلامرضا اوجانی» با تبیین روحیات، اخلاق حسنه و تکه‌کلام همیشگی شهید که می‌گفت «شهر دست صاحبشه»، به تشریح همراهی کوتاه اما سرشار از درس‌های اخلاقی خود با این پاسدار فداکار پرداخت و شهادت او را اجابت یک عمر دعای خالصانه در خلوت دانست.
محمد می‌گفت: آرزویم شهادت است؛ حتی اگر همین حالا شهید شوم، می‌خواهم با وضو باشم
گفت‌وگو نوید شاهد با همسر شهید توسلیان؛

محمد می‌گفت: آرزویم شهادت است؛ حتی اگر همین حالا شهید شوم، می‌خواهم با وضو باشم

فاطمه‌سادات نصیری، همسر شهید محمد توسلیان، از روزهایی می‌گوید که همسرش از همان ابتدای زندگی مشترک، آرزوی سربازی امام زمان(عج) و شهادت را در دل داشت. او روایت می‌کند: «در بین‌الحرمین از من خواست از ته قلبم برای شهادتش دعا کنم. می‌گفت آرزوی من شهادت است.» همسر شهید همچنین از پایبندی محمد به نماز، وضو و دغدغه همیشگی‌اش برای تربیت دخترشان می‌گوید؛ مردی که سرانجام در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ به آرزوی دیرینه‌اش رسید.
او در اوج سختی‌ها، تنها به فکر میهن بود
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید عبدی؛

او در اوج سختی‌ها، تنها به فکر میهن بود

در تمام آن لحظاتی که سایه سنگین جنگ بر زندگی‌مان گسترده بود، او گویی در جهانی دیگر سیر می‌کرد. وقتی از همسر شهید عبدی درباره دوران سخت جدایی می‌پرسم، بغضش را با یادآوری یک اصل همیشگی فرو می‌خورد: “او در اوج سختی‌ها، تنها به فکر میهن بود.” این روایتی است از نگاه زنی که معنای واقعی ایثار را در کنار مردی یافت که “وطن” را بر “خود” مقدم شمرده بود.
گفت مامان شربت شهادت برام درست کن؛ خندید و رفت
گفت‌وگو با مادر شهید یاسین بسحاق؛

گفت مامان شربت شهادت برام درست کن؛ خندید و رفت

گوشی‌اش را روی سینه‌اش گذاشته بود و مداحی گوش می‌داد؛ رو کرد به من و گفت: مامان بلند شو یه شربت شهادت برام درست کن! گفتم مادر، چطور دلت میاد، من برات آرزوها دارم؛ اما او فقط شروع کرد به خندیدن…” مادر شهید «محمدیاسین بسحاق» با این خاطره، پرده از اشتیاق بی‌پایان فرزندش برای پرواز برمی‌دارد. او در گفت‌وگو با نوید شاهد البرز روایتی تکان‌دهنده از روزهای مقاومت، آخرین نگاه و خداحافظی یاسین در صبح حادثه و داغ غریبانه مفقودالاثر ماندن پیکر میوه دلش را به تصویر می‌کشد.
در خانه ما دموکراسی واقعی حاکم بود
 نوید شاهد در گفت‌وگو با خانم «آرام بساک»؛

در خانه ما دموکراسی واقعی حاکم بود

در این گزارشِ اختصاصیِ «نوید شاهد»، پایِ صحبت‌های همسرِ شهید رحیم بسحاق نشسته‌ایم تا از مردی بگوییم که نه تنها در محیطِ کارِ صنعتی‌اش، بلکه در چهاردیواریِ خانه‌اش، با اخلاق، احترام و مشورت، پایه‌هایِ یک زندگیِ سعادتمند را بنا کرد؛ روایتی از مردی که تکیه‌گاه بود، اما هرگز سایه‌اش را بر روی هیچ‌کس سنگین نکرد.
شانزده سال زندگی با مردی که «قهرمانِ خانه» و «فداییِ وطن» بود
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید شیخی‌یگانه؛

شانزده سال زندگی با مردی که «قهرمانِ خانه» و «فداییِ وطن» بود

ما هیچ‌وقت با هم قهر نکردیم؛ چون حامد قبل از آنکه مردِ میدان‌های نبرد باشد، مردِ خانه‌مان بود؛ کسی که در ۴۸ ساعت مرخصی‌اش، حتی اجازه نمی‌داد ذره‌ای خستگی کارهای خانه را حس کنم. این گفت‌وگو، شرحِ دلتنگی‌های من و امیرمحمد است برای پدری که فوتبالِ زیر بارانش، نقشه کشیدن‌های پدر و پسری‌اش برای خرید، و نجواهای شهادت‌طلبانه‌اش، حالا تنها سرمایه‌یِ زندگیِ ماست.
بیست‌ودو سال عاشقی؛ وقتی عشق به خدا، از عشق به من پیشی گرفت
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید عنایتی،

بیست‌ودو سال عاشقی؛ وقتی عشق به خدا، از عشق به من پیشی گرفت

او همیشه می‌گفت تو خیلی خوشبختی، همسرِ یک مردِ مؤمن هستی؛ اما نمی‌دانستم قرار است این خوشبختی را در اشکِ شوقِ شهادت تجربه کنم. از همان روزهایی که در یادواره‌ها با هم آشنا شدیم، می‌دانستم مسیرش با من متفاوت است. او در میانه‌یِ وظایفِ سنگینِ سپاه، همیشه برای خدا راهی باز می‌گشت و در نهایت، در اوجِ خدمت، به میعادِ ابدی رسید.
همیشه می‌گفت: «تو خیلی خوشبختی، همسر شهیدی»
گفت‌وگو با همسر شهید محمد قائم‌پناه؛

همیشه می‌گفت: «تو خیلی خوشبختی، همسر شهیدی»

روایتی از 10 سال زندگی عاشقانه؛ وقتی محمد از «فردای نبودن» می‌گفت و همسرش در سکوتِ دو ماهِ پایانی، بوی شهادت را حس می‌کرد. این گفت‌وگو، مرور خاطرات همسر شهید «محمد قائم‌پناه» از مردی است که آرزوی شهادت را در گوش فرزندانش زمزمه می‌کرد.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه