البرز - گفتگوی اختصاصی

آخرین اخبار:
گفتگوی اختصاصی
علی خیلی ضدشاه بود / ناگفته‌هایی از فعالیت‌های انقلابی شهید طاهری در آستانه ۲۲ بهمن

علی خیلی ضدشاه بود / ناگفته‌هایی از فعالیت‌های انقلابی شهید طاهری در آستانه ۲۲ بهمن

«علی از چهارده سالگی حرف‌های بزرگی می‌زد.» این را مادر شهید علی طاهری می‌گوید و از روزهایی یاد می‌کند که فرزندش، بی‌آنکه مادر بداند، در صف مبارزان انقلابی قرار داشت. پخش اعلامیه‌های امام، تکثیر نوارهای سخنرانی، شرکت در تظاهرات خیابانی، آتش زدن مشروب‌فروشی، کمک به مجروحان انقلاب در شب‌های حکومت نظامی و فرارهای شبانه از دست ساواک، بخشی از فعالیت‌های این دانشجوی شهید در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بود. در آستانه ۲۲ بهمن، روایت مادر این شهید والامقام را بخوانید.
جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

«بگذارید ایران تحریم باشد، تحریم موجب می‌شود فکر و ذهن آدم بیشتر کار کند.» این جمله را کسی می‌گوید که ۳ سال تمام در اردوگاه‌های بعثی عراق، هیچ نداشت؛ نه آب سالم، نه غذای کافی، نه حتی امیدی به آزادی. داراب کشتکار، جانباز و آزاده سرافراز البرزی، اما از دل همان ناچیزی‌ها، هنر آفرید. او و همرزمانش با همان پتوهای پاره نخ می‌کشیدند، دستکش می‌بافتند، میلگردها را روی سیمان می‌سابیدند و سوزن می‌ساختند. خود عراقی‌ها حیرت زده می‌گفتند: «اگر به شما امکانات بدهیم، همین‌جا هواپیما می‌سازید!» گفتگوی نوید شاهد البرز با این مرد بزرگ، روایتی است از خلاقیت، صبر و مقاومت در سخت‌ترین شرایط ممکن.
از عشق پروانه‌وار تا سنگرهای فکه؛ روایتی از ایستادگی یک جانباز انقلابی

از عشق پروانه‌وار تا سنگرهای فکه؛ روایتی از ایستادگی یک جانباز انقلابی

«انسان سعی کند عاشقی را از بلبل یاد نگیرد، از پروانه یاد بگیرد. چون پروانه تا نسوزد، دست از عشق و علاقه برنمی‌دارد.» این را «عدالت شادمنامن»، جانباز پرافتخار دفاع مقدس می‌گوید؛ مردی که زندگی‌اش تاروپود عجیبی از ایمان، انقلاب، جنگ و جاودانگی است. در آستانه دهه فجر، پای صحبت‌های این پیشکسوت نشستیم تا روایتی از روزهایی را بشنویم که عشق به امام و آرمان‌های انقلاب، جان‌ها را به پرواز درمی‌آورد. آنچه می‌خوانید، شرح مجاهدت مردی از دیار خلخال است؛ از مبارزات مخفیانه در آستانه پیروزی انقلاب تا مجروحیت در عملیات والفجر ۱.
نماز خواندن را از پسرم سعید یاد گرفتم؛ دلش برای خاک شلمچه بی‌قرار بود
گفت‌وگو با پدر «شهید سعید غلامحسینی»؛

نماز خواندن را از پسرم سعید یاد گرفتم؛ دلش برای خاک شلمچه بی‌قرار بود

محمدکاظم غلامحسینی پدر شهید سعید غلامحسینی در روایت از فرزندش بیان کرد: «پسرم سعید، آنقدر با نمازش عجین بود که نماز خواندن دقیق را من از او یاد گرفتم... حالا استخوان‌هایش از شلمچه برگشته، اما قلبم هنوز با همان جوانِ بی‌قراری می‌تپد که از ماندن در خانه، وقتی موشک می‌بارید، عاجز بود.»
شهادت خاموشی نیست؛ امتداد نوری است که راه را نشان می‌دهد
خواهر شهید پاسدار مهندس روح‌الله سالک خرامان

شهادت خاموشی نیست؛ امتداد نوری است که راه را نشان می‌دهد

«رقیه سالک خرامان» خواهر شهید اقتدار ملی مهندس روح‌الله سالک خرامان است. او در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد البرز بیان می‌کند: «شهادت آقاروح الله خاموش شدن یک چراغ نیست؛ بلکه روشن تر شدن نوری است که دنیای استعمار طاقت درخشش بی‌غل و غش آن را نداشته است.»
دانشجوی الهیات دانشگاه تهران به خودش نمره اخلاق می‌داد
گفت‌وگو با پدر شهید دانشجو:

دانشجوی الهیات دانشگاه تهران به خودش نمره اخلاق می‌داد

گاهی اوقات، سخت‌ترین درس، درس زندگیست. برای علی پیرونظر، دانشجوی جوان الهیات، این درس هر روز در دفترچه‌ای مخفی نوشته و ارزیابی می‌شد. جایی که نه استادی حضور داشت و نه نمره‌ای در کارنامه ثبت می‌گشت، اما او به تنهایی قاضیِ وجدان خود بود: «امروز زیاد خندیدم. نمره: ۱۰ از ۲۰» یا «نمازم را اول وقت خواندم. نمره: ۱۸ از ۲۰». پدرش، سال‌ها پس از شهادت او، به این اوراق شخصی دست یافت و کشف کرد که پسرش چگونه با خود صادق بود، چگونه لحظه به لحظه خود را می‌ساخت، تا آن روز که در ۲۸ دی‌ماه ۱۳۶۶، در خاک ماووت عراق، بالاترین نمره را از پروردگارش دریافت کرد: مقرّبی درگاه حق.
‎

‎"بچه‌هام فدای علی‌اصغر(ع) شدن"؛ روایت ام‌البنینِ عصر ما از وداع با دو پسرِ سه‌ساله و شش‌ماهه

در روزی که آسمان بر سرش آوار شد، پنج عزیزش را تقدیم کرد؛ از جمله دو پسر خردسالش: اکبرِ سه‌ساله و اصغرِ شش‌ماهه. گل‌تاج رضالو، مادر شهید و جانباز ۴۰ درصد، امروز اما با قلبی سرشار از افتخار می‌گوید: «خوشحالم. بچه‌هام فدای علی‌اصغر شدن.» اینجا روایت بانویی است که در یک روز، هم پدر و دو برادر و هم دو فرزندش را در بمباران از دست داد، اما ایمانش را نه. این مصاحبه، داستانِ وصلِ ام‌البنین(س) به عصر حاضر است.
واگویه مادری در سنت ام‌البنین (س): من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم

واگویه مادری در سنت ام‌البنین (س): من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم

«من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم…» این جمله، کلیدِ روایتِ قدم‌خیر رضاخانی، مادر شهیدان «یوسف و مسعود شجاعی» است؛ مادری که در اوج مصیبتِ از دست دادنِ دو پسر، ایمانش را به تکیه‌گاهِ صبرِ زینبی گره زد. در آستانهٔ سالروز شهادت حضرت ام‌البنین(س)، روایت او، تصویری زنده از همان مکتبِ فداکاری است؛ مکتبی که در آن، مادرانِ امروز، وارثانِ صبرِ دیروزند.
پسرم عاشق چادر مشکی من بود که حالا پرچم شهیدان شده است
گفت‌وگو با مادر شهید «امیر محمودی‌منش»؛

پسرم عاشق چادر مشکی من بود که حالا پرچم شهیدان شده است

مادر شهید محمودی‌منش با یادآوری وصیت پسرش می‌گوید: "همیشه می‌گفت تمام این خون‌هایی که ریخته شده، فقط به حرمت همین چادر مشکی بود که بر سر ما ماند." امیر که محافظ نماینده مجلس بود، هفت روز مانده به عروسی‌اش در سانحه هوایی به شهادت رسید.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه