نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

نوید شاهد- حسین شکربیگی، شعری در وصف شهدا سروده است که در قسمتی از آن می‌خوانیم: زمان به نام شهیدان رقم خورده‌ست/ دریغ که از صفشان نام ما قلم خورده‌ست/ گزافه نیست بگوییم در غم آنان/ که آسمان و زمین نظمشان به هم خورده‌ست.
۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۴۴
نوید شاهد- محمدعلی محمدی، شعری درباره شهدا سروده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: شما به قصد اقامت نرفته‌اید به خاک / چرا که لاله دمد از دوباره رستن‌تان
۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۲
نوید شاهد- «یاد یاران» شعری است از «عبدالصاحب راسخی» که یاد روزگار جنگ و یاران قدیمی‌اش را تداعی می‌کند. در قسمتی از شعر می‌خوانیم:می‌چکد اندوه من از نای دل/ های های گریه‌ام بر پای دل/ شهرمان بوی شقایق می‌دهد / بوی سرداران لایق می‌دهد
۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۱:۳۱
نوید شاهد – «شوق رفتن به جبهه» یکی از داستان های کتاب «جاسم رمبو» به قلم «داوود امیریان» و از آثار نشر شاهد است. این داستان حکایت پسری است که وقتی با مخالفت خانواده برای رفتن به جبهه مواجه می شود خود را به دیوانگی می زند تا رضایت آنها را برای رفتن جلب کند. در ادامه این داستان جذاب را که برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده می خوانید.
۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۵۲
نوید شاهد - «زیرکی فرمانده» یکی از داستان های کتاب 《راز کانال کمیل》 است که حکایت حماسه رزمندگان گردان کمیل و شهید ابراهیم هادی در فکه را روایت می کند. در بخشی از این حکایت آمده است:《تعدادی از بچه ها به سمت پاسگاه صفریه رفته و تا شب چهارم، درگیری هایی با دشمن داشتند البته دشمن قبل از عملیات و هنگام حفر کانال ها،خیلی سریع اقدام به جا به جایی خاک آن ها کرده بود. آن ها به خوبی می دانستند که اگر خاک کانال را جا به جا نکنند، خاکریزی درست می شود و وقتی، نیروهای ایرانی به خاکریز برسند، دیگر عقب راندنشان ممکن نیست. به هر صورت با درایت برادر محمود ثابت نیا راه بسیار خوبی برای رسیدن به کانال دوم پیدا شد. ما به دور از آتش دشمن ،خودمان را به این کانال رساندیم؛ کانالی که بعدها به نام کانال کمیل مشهور شد.》
۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۴
نوید شاهد- «امروز که بیست نشدم»، داستان زیبا و خواندنی «عالیه سلطانی گرد فرامرزی» از کتاب «چراغانی ماه» است. این داستان غصه‌های دل کوچک دختری را روایت می‌کند که پدرش از ناحیه چشم جانباز شده و نمی‌تواند قد کشیدن دخترش را ببیند. در بخشی از این حکایت زیبا آمده است: «روی موزائیک‌ها تا دکه بابایی لی‌لی می‌کنم. با اون کفشای صورتیم که بابایی دیروز برام از کفاشی عمو جواد خریده و تَق تَق صدا می‌ده. یه پروانه روش داره؛ که بالهاش رو بالا و پایین می‌کنه. اگه بابایی بفهمه بیست نشدم چی؟»
۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۵:۴۸
نوید شاهد- لب کارون، نوشته مهتاب درخشنده، داستان یک فرمانده جوان اما با تجربه است که در مجموعه داستان‌های کوتاه گنج پنهان گردآوری شده، در بخشی از این داستان آمده است: « دیدم فرمانده اصرار دارد که با بچه ها داخل سنگر صحبت کند. کمی جلوتر رفتم تا ببینم اوضاع از چه قرار است. بچه‌ها خیال کردند که از ترس خود چنین عبارتی را به کار برده و با پوزخند مغرورانه گفتند: نه، همین‌جا صحبت می‌کنیم، ما ترسی از این توپ و تفنگ‌ها نداریم!»
۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۹:۲۰
نوید شاهد - کتاب «تندبادی از کویر» به قلم «حسین نیری» توسط نشر شاهد منتشر شده و یکی از عناوین کتاب «نامه‌ای به شرط سیلی» نام دارد که داستان را اینگونه شرح داده است: رزمنده‌ای که برای رفتن به جبهه نامه‌ای را از دوست رزمنده‌اش به شرط سیلی امانت می‌گیرد تا تحویل فردی که در جبهه است بدهد، ولی شهد شیرین شهادت این فرصت را از او می‌گیرد.
۲۵ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۶
گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی دانیم و در تحقیقها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق تر متوجه شدیم که در عکسها، یک نفر همیشه درکنار اوست
۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۹
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
نوید شاهد- تقریبا غروب بود و می‌خواستیم کم‌کم آماده شویم برای نماز. ما را فرستاده بودند یکی از روستاهای اطراف سقز برای پاک‌سازی کومله و منافق‌ها. ظاهراً از آمدن ما با خبر شده بودند و اطراف خانه‌ای که در اختیار ما بود، کمین کرده بودند.
۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۴۷
نوید شاهد- سیف‌الله محمدی، یکی از جانبازان دفاع مقدس، در بخشی از خاطره‌ای از آن دوران می‌گوید: «مهدی را دیدم که داشت پیکر بی‌جان برادرش را از خاکریز بالا می‌کشید. بچه‌ها راهی پیدا کرده بودند برای عقب نشینی. همه سرازیر شدند طرف پشت سنگرها و از آنجا برگشتند طرف خاک خودمان. دیگر دیده نمی‌شدند. فکر کردیم که با بچه‌ها رفته‌اند، اما وقتی برگشتیم به سنگرهایمان دیدیم که بچه‌ها دارند او و برادرش را روی شانه می‌آورند. هر دو برادر با هم شهید شده بودند.»
۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۵۰
نوید شاهد- همسر شهید یوسف سجودی، فرمانده تیپ سوم لشکر 17 علی بن اب طالب(ع)، خاطره‌ای زیبا از آخرین دیدارشان با شهید سجودی در کتاب زندگی یعنی همین می‌گوید: « روز برگشتن از اهواز، هیچ فکر نمی‌کردم که این آخرین دیدار من و یوسف است. فکر می‌کردم باز هم به اهواز می‌آیم و دوباره یوسف را می‌بینم. من و بچه‌ها، همراه مادرشوهر و پدرشوهرم، سوار قطار شدیم. یوسف بچه‌ها را بوسید و از میثم خواست که مرا اذیت نکند. به همین سادگی، بدون اینکه بدانیم این آخرین دیدار ماست، با هم خداحافظی کردیم.»
۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۵:۵۰
نوید شاهد- مصطفی عارفی، جوانی بسیار خوش اخلاق، دارای اندام قوی و قامتی بلند و رسا، مسلط به تمام جنگ افزارها و متخصص در امر تخریب بود.
۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۱
نوید شاهد- قصه یکی از اسرای عراقی که در جنگ تحمیلی به نیروهای رزمنده ایرانی پناه آورده بود، یکی از روایت های شنیدنی کتاب"اسرار جنگ به روایت اسرای عراقی" است که مصاحبه های آن توسط مرتضی سرهنگی در دهه ۶۰ با اسرای عراقی در اردوگاه ها انجام و گرآوری شده است. این اسیر عراقی در روایتش گفته: "تا سنگرهای توپخانه شما را دیدیم، زیر پیراهنم را بیرون آوردم، آن را در هوا تکان دادم و الله اکبر گفتم. دو نفر از نیروهای شما ما را دیدند، به اتفاق دو سرباز به مقر آمدیم. آنها برایمان صبحانه، نان و چای و حلوا آوردند. لباسهایمان خیس بود، چون مقداری از راه را از رودخانه ای عبور کرده بودیم، برایمان لباس نیز آوردند و تا ظهر پیش آنها بودیم. تحقیق مختصری از ما کردند و بعد ما را به کرمانشاه بردند و از آنجا به تهران آمدیم. ما تمام مصائب و مشکلات را پشت سر گذاشتیم تا به نیروهای اسلام بپیوندیم.
۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۸