خاطره/ آخرین دیدار
هم رزم شهید «محمدحسین انجیری زاده» برایمان روایت میکند: «نزدیکهای ظهر بود که حسین با یکی از بچههای گروهان غواص آمد و گفت: «موج خورده یکی از بچههای دسته ات را بده ببرم جلو» علی رضا نوری را صدا زدم. مثل برق و باد آمد و روبروی من و حسین ایستاد و گفت: «آمادهام» دست علیرضا را گرفتم. به حسین گفتم: «علیرضا همه جوره آماده است.» آخرین نگاهی که به چهرهی حسین کردم، انگار قاب عکسی میدیدم که بالای مزار شهیدی نصب است. این آخرین باری بود که علیرضا و حسین را دیدم.»