خاطره/ به وقت دلتنگی
مادر شهید «سیدرضا سیدحسینی» برایمان روایت میکند: «چند روز قبل از شهادت سیدرضا خواهرش با او تماس تصویری برقرار کرد. سیدرضا به او گفت: «آبجی، برو تو اتاقم و یه تصویر ازش بهم نشون بده، میخوام اتاقمو ببینم.» وقتی که دخترم خواست اتاقش را به او نشان بدهد چراغ اتاقش خاموش بود به خواهرش گفت: «چرا چراغ اتاقم را خاموش کردید، من که نیستم چراغ را خاموش نکید، همیشه چراغ اتاق من را روشن بگذارید.» بعد از اینکه اتاقش را دید، به خواهرش گفت: «برو کمدم را باز کن، دلم برای وسایلم حسابی تنگ شده.»