خوزستان - خاطرات

آخرین اخبار:
خاطرات
خاطره‌/پاسداری

خاطره‌/پاسداری

پدر شهیدمدافع وطن «مهدی جلالی» برایمان روایت می‌کند: «یک شب مهدی با حالتی آمیخته به ترس و دلهره نزد من آمد پرسیدم: «بابا، چی شده؟» گفت: «بابا، مسئله‌ای پیش آمده، نمی‌دانم اجازه می‌دهید یا نه» گفتم: «خیر باشه، چی شده؟» گفت: «سیل بندی زده‌ایم که شرایط خیلی خطرناکی دارد. باید یک نفر آنجا بماند و مراقبت کند اگر خدای نکرده سیل بند بشکند خانه‌های مردم زیر آب می‌رود. کسی که آنجا پاسداری می‌کند، باید آماده باشد از جان خودش بگذرد حتی ممکن است کسی به سمتش تیراندازی کند.» نگرانی را در چهره‌اش می‌دیدم، اما در پس آن دلهره احساس مسئولیتی عمیق موج می‌زد.»
خاطره/ شوق شهادت

خاطره/ شوق شهادت

مادر شهید «سیدرضا سید حسینی» برایمان روایت می‌کند: «یادم هست هر وقت ساکش را می‌بست، از قبل می‌گفت: «من شهید در راه خدا هستم.» من هم نگران می‌شدم و به او می‌گفتم: «مامان، این چه حرفی است می‌زنی؟ من نگران می‌شوم، ناراحت می‌شوم.»، اما او با آرامش جواب می‌داد: «نه، مگر بد است شهید شوم؟ این برای شما افتخار است.»
خاطره/ رویای صادقانه

خاطره/ رویای صادقانه

مادر شهید «سید علیرضا سید نور» برایمان روایت می‌کند: «با دلی شکسته زیارت عاشورا را زمزمه کردم قلبم لبریز از اندوه و دلتنگی بود که به خواب رفتم. نزدیک اذان صبح، در عالم رویا علیرضا را دیدم که با لباس مشکی به سویم می‌آمد. فضا آکنده از حال و هوایی معنوی بود و من خود را در میان جمعیتی نزدیک ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) می‌دیدم. در همان حال علیرضا روبه‌روی من ایستاد؛ آرام، مطمئن و نورانی با مهربانی با من سخن می‌گفت و صبوری می‌بخشید.»
خاطره/ آخرین لبخند

خاطره/ آخرین لبخند

خواهر شهید «رضا چعبی» برایمان روایت می‌کند: «آخرین باری که رضا به مرخصی آمد زمانی که می‌خواست برگردد، مثل همیشه با ما شوخی کرد، گفت: «نگران من نباشید، بازم برمی‌گردم.» سپس خندید و ادامه داد: «اون موقع باید برام زن بگیری من هنوز کلی آرزو دارم، می‌خوام ماشین بخرم هزار تا برنامه دیگه هم دارم.»
خاطره/ به وقت دلتنگی

خاطره/ به وقت دلتنگی

مادر شهید «سیدرضا سیدحسینی» برایمان روایت می‌کند: «چند روز قبل از شهادت سیدرضا خواهرش با او تماس تصویری برقرار کرد. سیدرضا به او گفت: «آبجی، برو تو اتاقم و یه تصویر ازش بهم نشون بده، می‌خوام اتاقمو ببینم.» وقتی که دخترم خواست اتاقش را به او نشان بدهد چراغ اتاقش خاموش بود به خواهرش گفت: «چرا چراغ اتاقم را خاموش کردید، من که نیستم چراغ را خاموش نکید، همیشه چراغ اتاق من را روشن بگذارید.» بعد از اینکه اتاقش را دید، به خواهرش گفت: «برو کمدم را باز کن، دلم برای وسایلم حسابی تنگ شده.»
خاطره/ غسل شهادت در آخرین دیدار

خاطره/ غسل شهادت در آخرین دیدار

مادر بزرگ پاسدار شهید «سید علیرضا سید نور» برایمان روایت می‌کند: «آخرین باری که علیرضا برای خداحافظی آمد پیش من، وقتی می‌خواست برود، قرآن را آوردم او را از زیر قرآن عبور دادم، به او گفتم: «علیرضای عزیزم، وقتی برگشتی انشاالله برایت یک دختر خوب انتخاب کرده‌ام که برویم خواستگاری.» با نگاهی آرام گفت: «مامان جون من غسل شهادت کرده‌ام شاید دیگر برنگردم.»
خاطره/ سورپرایز عروسی زهرا

خاطره/ سورپرایز عروسی زهرا

همسر شهید سردار سرلشکر غلامعلی رشید برایمان روایت می‌کند: «یک روز رشید برای زهرا مدادی خرید. او که از همان بچگی دختر قدرشناسی بود، بعد از اینکه کمی با آن مداد نوشت و تراشش کرد پیش پدرش آمد مداد کوچک شده را گذاشت توی دست‌های بزرگ پدرش و با همان لحن شیرین کودکانه اش گفت: «باباجان! این مداد برای من خیلی عزیز و با ارزش است دلم می‌خواهد این را پیش خودت امانت نگه داری و شب عروسی‌ام به عنوان هدیه به من بدهی.»
خاطره/ سفر مشهد

خاطره/ سفر مشهد

برادر شهید مدافع وطن «امیر نیسی» برایمان روایت می‌کند: «سال ۱۳۸۷ همراه خانواده به مشهد مقدس رفته بودیم. چون اولین بار بود که مشهد می‌رویم دلمان به شوق حرم امام رضا (ع) می‌تپید. آن موقع امیر حدود ده سال داشت. یک روز امیر به همراه پدرم برای زیارت به حرم رفته بود.»
خاطره/دعای شهادت

خاطره/دعای شهادت

همسر شهید اقتدار «مسعود ساکی» برایمان روایت می‌کند: «در آخرین سفرمان به مشهد مقدس مسعود از امام رضا (ع) طلب شهادت می‌کند، پس از بازگشت از سفر عازم محل خدمت شد و پنج روز بعد در ساعت سه بامداد خبر شهادتش را دریافت کردیم.»
خاطره/نذر هر پنجشنبه

خاطره/نذر هر پنجشنبه

برادر پاسدار شهید مدافع وطن «علی درویشی برایمان روایت می‌کند: «علی هر پنجشنبه نذر داشت که به زیارت حرم علی ابن مهزیار می‌رفت هیچ پنجشنبه‌ ای نبود که علی به زیارت نرود. هر وقت هم که به زیارت می‌رفت سریع زیارت میکرد و بر میگشت. کتاب مفاتیح الجنانی همیشه همراهش بود، نمازش را که در صحن حرم می‌خواند زیارت که می‌کرد دعایش را میخواند و به خانه باز می‌گشت.»
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه