خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

روایت یوسف؛ مسافرِ گم‌ گشته در خاکِ مجنون

یوسف رفت تا در جزیره‌ی “مجنون”، مجنونِ عشق شود؛ و مادر ماند و نُه سال یعقوب‌وار، چشم به راهِ کنعانی که عطرِ پیراهنِ پسرش را به خانه بیاورد. این روایتِ مادری است که سال‌ها، نانِ حلالِ خانه‌اش را با اشکِ فراق خیس کرد تا اینکه یک رؤیای صادقه، پایانِ نُه سال بی‌خبری را رقم زد.

خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

«در زندان وزارت دفاع، یکی از افسران چترباز عراقی هم، زندانی بود. آن افسر ورزیده درباره وضعیت خوب نیرو‌های عراقی و پایین بودن توان رزمی نیرو‌های ایرانی صحبت می‌کرد. او می‌گفت: اگر نیرو‌های ایرانی، با این انگیزه‌ای که دارند، آموزش و آمادگی رزمی هم داشتند، یک ارتش قوی تشکیل می‌دادند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

شهید «یوسف کلاهدوز»: دندان‌هایم را به خاطر بسپار

«دندان‌هایم را به خاطر بسپار؛ شاید روزی مرا از روی آنها بشناسی»؛ جمله‌ای که شهید «یوسف کلاهدوز» پیش از شهادتش به همسرش گفت و هفتم مهرماه ۱۳۶۰، پس از سقوط هواپیمای C-۱۳۰ و شهادت او، به واقعیتی تلخ بدل شد.

معرفی کتاب «خوئینی»، گذری بر زندگی و خاطرات شهید «ابوالفضل خوئینی»

کتاب «خوئینی»، گذری بر زندگی و خاطرات شهید «ابوالفضل خوئینی» است که به کوشش حسن شکیب زاده در ۱۲۰ صفحه به چاپ رسیده است.

شهید «حق‌شناس» انقلابی واقعی بود

«شهید حق‌شناس یک انقلابی واقعی بود آن چنان که باورهای انقلابی و اعتقاد راسخش به اسلام و انقلاب اسلامی در وصیت‌نامه‌اش نیز مشهود است ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصطفی حق‌شناس» است که همزمان با سالروز ولادت این شهید بزرگوار، تقدیم حضورتان می‌شود.
روایت همسر شهید «حسین محرابی» از یک توسل در حرم رضوی؛

آقا! دیگه سرگردون شدم

مرضیه بلدیه همسر شهید «حسین محرابی» تعریف می‌کند: حسین برای دفاع از حرم، مدت‌ها در انتظار اعزام بود؛ اما هر بار گره‌ای تازه پیش پایش می‌افتاد. آن روز وقتی به حرم امام رضا (ع) رسیدیم، دیگر تاب نیاورد؛ خودش را به پنجره فولاد رساند، اشک ریخت و گفت: «آقا! دیگه سرگردون شدم...» چند دقیقه بعد، آرام و مطمئن برگشت و گفت: «حاجتم رو گرفتم؛ تا ماه دیگه اعزام می‌شم.»

آخرین لبخند پشت پنجره طبقه دوم

خانه برای او حریم عشق و آرامش بود، اما هنگامی که پای دفاع از میهن و فرمان امام (ره) به میان می‌آمد، دل از تمام دلبستگی‌ها می‌برید. همسر شهید والامقام «مسعود خلعتی» در روایتی شنیدنی و صمیمی، از پرده‌های ناگفته اخلاق، سخاوت بی‌دریغ، روز‌های پرالتهاب جبهه و واپسین نگاه پرمعنای همسرش در لحظه بدرقه می‌گوید.
به مناسبت هفته دفاع مقدس؛

همسر شهید «اسماعیل ابراهیم کوچک» از روزهای زندگی و شهادت همسرش می‌گوید

رقیه کمالیان، همسر شهید اسماعیل ابراهیم کوچک، از روحیه خیرخواهی، مردم‌داری و توجه همسرش به خانواده‌های رزمندگان روایت می‌کند و از شبی می‌گوید که خبر شهادت او را دریافت کرد.
خاطرات شهدا؛

از بی‌قراری برای جبهه تا اسارت دو سرباز عراقی؛ روایت شجاعت شهید «محمدعلی دوستی»

شهید «محمدعلی دوستی» سرباز لشکر ۷۷ پیروز خراسان، با وجود مجروحیت و امکان استفاده از مرخصی، بار‌ها به جبهه بازگشت و سرانجام در عملیات شکست حصر آبادان به شهادت رسید. این شهید والامقام در یکی از مأموریت‌های خط مقدم، با شجاعت به سنگر دشمن نفوذ کرد و دو سرباز عراقی را به اسارت گرفت و پاداش این اقدام را نیز نپذیرفت و آن را برای رضای خدا دانست.

روایت پدرانه از ادب و اخلاص شهید سیدرضا موسوی‌جود: «او امانت خدا بود و با ردای شهادت بازگشت»

پدر شهید والامقام سیدرضا موسوی‌جود، از شهدای سرافراز عملیات رمضان، در بیان خاطراتی شنیدنی از سجایای اخلاقی فرزند رشیدش، به ادب مثال‌زدنی و نگاه ایمانی خانواده به مسیر سرخ شهادت اشاره کرد و شهادت او را مقدر الهی برای یک امانت آسمانی دانست.
پیامِ آسمانیِ شهید باصولی به مادر

ما را زدند، اما نکشتند؛ ما زنده‌ایم

شهید محمدرضا باصولی، مدافع غیور نیروی دریایی سپاه در جزیره «تنب کوچک»، الگوی ولایت‌مداری بود که با جمله «امروز به من احتیاج است» راهی میدان نبرد شد. این گزارش، روایتی است از لحظه اعزام او و رویای صادقانه‌ای که مادر صبورش را به آرامش رساند؛ رویایی که در آن، فرزند شهیدش پیامِ جاودانگی و زنده بودنِ شهدا را از عالم بالا فریاد می‌زند.

لباسِ جامانده و داغِ فراق؛ روایتِ پروازِ شهید محمدرضا زمانی

مرز‌های آبی ایران، حالا مزارِ خاطراتِ مردی است که برای امنیت این خاک، از آرامش خانه گذشت. شهید «محمدرضا زمانی»، از تبار نخل‌های استوار دالکی، نه تنها مدافعی مقتدر در دریابانی چابهار بود، بلکه نمادِ مهر و تواضع در میان خانواده‌اش. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از آخرین وداعِ این افسر غیور با همسرش و لحظاتی که عطرِ لباسِ مانده بر بند، تنها تسلایِ بازماندگان شد.

روایت مادری صبور از رجعت دلاور جزیره مجنون پس از ۱۲ سال گمنامی

مادر شهید والامقام «احمد درویشی» با قلبی سرشار از ایمان و صلابت زینبی، خاطرات ماندگاری از غیرت، شوق اعزام به خط مقدم و لحظه بازگشت باشکوه پیکر مطهر فرزندش پس از ۱۲ سال چشم‌انتظاری را روایت می‌کند.
استقبال پرشور عراقی ها از کتاب خاطرات فرزند شهید سید حسن نصرالله

استقبال پرشور عراقی ها از کتاب خاطرات فرزند شهید سید حسن نصرالله

جشن امضای کتاب «ذکریاتی مع أبی»، خاطرات فرزند سیدحسن نصرالله از ایشان با استقبال کم‌نظیر مخاطبان همراه شد.

سربازی که بلیطِ شهادتش را یک روز جلو انداخت

مادر شهید مجید فیلی، از وداعی می‌گوید که دیگر برای بازگشت نبود؛ از پسری که بی‌تابِ رسیدن به جبهه، بلیطش را یک روز جلو انداخت.
همسر شهید «یوسفی» روایت می‌کند؛

از دل نگرانی‌های دو ماهه تا بازگشت سکوت‌آمیز از کردستان

«وقتی برای ماموریت خطرناک کردستان عازم شد، با دل‌شوره را زیر قرآن رد کردم. دو ماه انتظار، با دعا و جاروکردن خانه سپری شد؛ اما بازگشتش با چهره‌ای خسته و سکوت‌آمیز، نشان از روز‌های سخت منطقه داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «صفرعلی یوسفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطره‌ای از فرزند شهید جمیل جهانی،

بادگیر بابا را شناختم؛ همان‌جا فهمیدم یتیم شده‌ام

فرزند شهید جمیل جهانی هنوز آخرین صبحی را که پدرش از خانه خارج شد، به‌خوبی به خاطر دارد؛ صبحی که بی‌قراری مادر و سفارش‌های پدر به فرزندانش، حال و هوای متفاوتی به خانه داده بود. چند ساعت بعد، در میان پیکر شهدای میدان سپاه مریوان، تنها یک بادگیر و یک جفت جوراب کافی بود تا فرزند، حقیقت تلخ شهادت پدرش را باور کند.
خاطره‌ای از همسر شهید محسن حسابی،

روسری مشکی؛ آخرین سوغات شهید محسن حسابی برای همسرش بود

همسر شهید محسن حسابی با روایت خاطره‌ای از روز‌های پایانی زندگی مشترکشان می‌گوید: شهید در آخرین دوره پدافند خود در کاشان، روسری مشکی‌رنگی برای او به سوغات آورد و با تأکید گفت این هدیه را با نذر و نیتی خاص تهیه کرده است؛ هدیه‌ای که پس از شهادتش، به یادگاری ماندگار از او تبدیل شد.

آیت‌الله بهجت در خواب به شهید «رفیعی» چه گفت؟ / پرده‌برداری از راز یک شب ترسناک در جاده‌های مشهد

«فرزند شهید جانباز «محمود رفیعی» از ماجرایی شگفت‌انگیز روایت می‌کند که پدرش در مسیر مشهد، با حمله‌ گروهی از اجنه‌ شیطانی مواجه شد و تنها با توسل به امام زمان(عج) از مرگ حتمی نجات یافت. اما نکته‌ عجیب ماجرا، خواب صادقانه‌ای است که شب بعد از حادثه، آیت‌الله بهجت در آن به دیدار شهید رفیعی آمد و پرده از علت این واقعه هولناک برداشت. در ادامه، جزئیات این نجات غیبی و پیام تسلی‌بخش مرجع بزرگ جهان تشیع را بخوانید ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «جانباز شهید محمود رفیعی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

امضای سرخ شهادت در صحن رضوی

شهادت، پاداش دلی بود که سال‌ها قبل از میدان رزم، در حریم قدسی شاه خراسان پرواز را تمنا کرده بود. در این بخش از تاریخ شفاهی، همسر شهید سرافراز «حسین حسن‌ابراهیمی» از سجایای اخلاقی، غیرت و صفای باطن این رزمنده شجاع می‌گوید؛ مجاهدی که در بارگاه امام رضا (ع) رو به همسرش از زیبایی عاقبت‌ به‌خیری با ردای سرخ شهادت گفت و سرانجام با آغاز جنگ تحمیلی سوم، به عهد دیرینه‌اش وفا کرد و نامش در تالار افتخارات ابدی ایران جاودانه شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه