«نجوای شهادت در لبه پرتگاه، روایتی از اسارت و معجزه»
سید علی اصغر قاسمی آزاده جنگ تحمیلی میگوید: پس از دستگیری، با ضربوشتم ما را به یک مرکز پرورش ماهی بردند. حتی قصد داشتند مرا با بیل لودر به داخل استخر ماهی بیندازند. شهادتین را گفتم، اما منصرف شدند. سپس ما را برای بازجویی منتقل کردند. در بیمارستان بصره معاینه شدیم. من و موسی را جدا کردند. او از ناحیه کتف و شکم مجروح بود و خونریزی داخلی داشت، اما همچنان به من سر میزد و روحیهام را حفظ میکرد.