تاریخ شفاهی - صفحه 2

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
مادر شهید «محمود زینی وند»:

پسرم در تابستان با لب تشنه کار میکرد

مادر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «محمود زینی وند» راننده جرثقیل بود، در تابستان‌ها با لب تشنه کار میکرد. به طوری که وقتی به خانه می‌آمد از تشنگی بیحال میشد. در نهایت هم هنگام جابجا کردن موشک به شهادت رسید.
پدر شهید «علی بهاروند»:

پسرم به حق الناس اهمیت زیادی می داد

پدر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «علی بهاروند» می‌گوید: سال‌ها پیش پسرم در مدرسه‌ای که درس می‌خواند یک یا دو ساندویچ خورده بود و پول آن را پرداخت نکرده بود. وقتی بزرگ شد از من خواست که به نزد سرایدار آن مدرسه برویم و پول ساندویچ‌ها را بپردازیم که من همراهش رفتم. سرایدار وقتی از نیت علی باخبر شد پیشانی او را بوسید و گفت: همین که به فکر حق الناس بودی برای من با ارزش است.
همسر شهید «کورش بیرانوند»:

همسرم با علم به شهادت به محل کارش رفت

همسر شهید «کورش بیرانوند» که راننده جرثقیل بود و در جریان کمک به نیرو‌های نظامی در دفاع مقدس ۱۲ روزه به شهادت رسید، می‌گوید: وقتی جنگ شروع شد به همسرم گفتم به روستا برویم ولی او قبول نکرد و برای کمک به نیروهای نظامی به میدان جنگ رفت. حتی می دانست که رفتنش برگشتی ندارد ولی باز هم کوتاه نیامد و رفت.
مادر شهید «امیرحسین طولابی»:

پسرم علاقه زیادی به دایی های شهیدش داشت

مادر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «امیرحسین طولابی» می‌گوید: پسرم از کودکی علاقه شدیدی به دو دایی خودش داشت که در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. زمانی که خودش هم به شهادت رسید او را در کنار دایی‌های شهیدش به خاک سپردیم.

منتشر شد؛ تاریخ شفاهی جانباز یوسف شیخی علی‌بابالو

«یوسف شیخی علی‌بابالو، جانباز دوران دفاع مقدس، پای درد دل تاریخ نشسته است. در این ویدئو، روایت شنیدنی او از حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی را ببینید و بشنوید.»
گفت و گوی تصویری با همسر شهید«سلمان حسنوند»

آخرین سفارشش حفظ حجاب و پایبندی به دین بود

«سهیلا بهمنی ناز لیانی»همسر شهید در روایت خود از زندگی مشترکشان، از اخلاق نیک، صبوری و روحیه ایثارگرانه همسرش می‌گوید؛ مردی که بیشتر روز‌های زندگی را در مأموریت سپری می‌کرد و سرانجام هنگام نجات یک سرباز از میدان مین، خود به مقام والای شهادت رسید.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «سید جمال موسوی»

تنها پلاک، پیکر همسرم را پس از بمباران شناسایی کرد

همسر شهید «سید جمال‌الدین موسوی» در گفت‌وگویی، با روایت روز‌های تلخ پس از شهادت همسرش، از بمباران محل استراحت رزمندگان، شناسایی پیکر شهید از طریق پلاک و تولد کوچک‌ترین فرزندشان هفت ماه پس از شهادت پدر سخن گفت.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «معصومعلی بختیاری»

همسرم، صبر و توکل را سرلوحه راه خود قرار داده بود

همسر شهید «معصومعلی بختیاری» در گفت‌وگویی صمیمی، از اخلاق، ایمان و روحیه ایثار این شهید سخن گفت و تأکید کرد که او در سخت‌ترین شرایط نیز امید خود را از دست نمی‌داد و دیگران را به صبر و توکل به خدا دعوت می‌کرد.

روایت خانواده شهید «سید آرین شکری‌فر»؛ جوانی که با عشق امام حسین (ع) به آسمان رسید

خانواده شهید «سید آرین شکری‌فر» در گفت‌وگویی تصویری از ایمان، معرفت و ارادت عمیق این شهید والامقام به حضرت سیدالشهدا (ع) سخن گفتند و تأکید کردند که آرین با اخلاص و عشق به اهل‌بیت (ع)، شایسته مقام والای شهادت شد.

آغاز طرح تاریخ شفاهی شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان در بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

نشست هماهنگی اجرای طرح تاریخ شفاهی با حضور علیرضا اکبری، معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ، و مجری طرح برگزار شد و با انجام هماهنگی‌های لازم، اجرای این پروژه به صورت رسمی آغاز شد.

روایتی از زندگی شهید عباسپور در قاب تاریخ شفاهی؛ گفت‌وگو با همسر شهید

در تازه‌ترین تولید مرکز روایت حوزه هنری استان البرز، بخشی از زندگی و مجاهدت‌های شهید عباسپور در قالب یک اثر تاریخ شفاهی و با گفت‌وگو با همسر این شهید والامقام روایت شده است؛ روایتی که بازتابی از همراهی مردم کرج، با هر سلیقه و نگاه، با آرمان‌های وطن و فرهنگ ایثار و شهادت را به تصویر می‌کشد.

«در برابر چشمانمان ۲۵ اسیر را به رگبار بستند»؛ روایت کیومرث کرمی از روز‌های تلخ اسارت

جانباز و آزاده سرافراز «کیومرث کرمی» با مرور خاطرات تلخ اسارت خود در سال ۱۳۶۷، از محاصره نیرو‌های ایرانی در محور سرپل‌ذهاب-قصرشیرین، شهادت همرزمانش به دست نیرو‌های بعثی و روز‌های دشوار اسارت روایت می‌کند؛ روز‌هایی که با صبر، ایمان و امید به آزادی سپری شد.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «رامین مهدی آبادی»

رامین به آرزویش رسید؛ همیشه می‌گفت برای دفاع از وطنم می‌جنگم

همسر شهید رامین مهدی‌آبادی از مردی می‌گوید که آرامش، صبوری و عشق به اهل‌بیت (ع) در تمام زندگی‌اش جاری بود؛ از همسری که خدمت را انتخاب کرد و همیشه آرزو داشت روزی در راه دفاع از کشورش قدم بردارد.

گفت‌وگوی تاریخ شفاهی با پدر شهید «احمد صالحی اسماعیل‌گوابری»

به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره شهدای عملیات‌های دوران دفاع مقدس، ویدئوی تاریخ شفاهی شهید والامقام «احمد صالحی اسماعیل‌گوابری» منتشر شد. در این گفتگو، پدر شهید با بازخوانی لحظات اعزام تا شهادتِ فرزندش در منطقه عملیاتی ام‌الرصاص، ابعاد تازه‌ای از شخصیت این دانش‌آموزِ رزمنده را که در راه دفاع از میهن مفقودالاثر شد، برای مخاطبان نوید شاهد ترسیم می‌کند.

وصیت شهید به برادران: «به حرف پدر و مادر گوش کنید و راه قرآن را پیش بگیرید»

«شهید محمدحسین ابوالمنصوری در وصیت‌نامه خود با صراحت می‌نویسد: "از مال دنیا هیچ ندارم که به کس ببخشم." اما همین سرباز بی‌دنیا، برای بازماندگانش دو وصیت ارزشمند دارد: نخست به برادرانش سفارش می‌کند که به حرف پدر و مادر گوش کنند و راه قرآن و اسلام را پیش بگیرند؛ و دیگر به خواهرانش می‌گوید که چون زینب (س) صبر داشته باشند، چرا که مرگ هر انسانی فرا می‌رسد و چه بهتر که در راه دین و مملکت باشد.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

تمام همّ و غمش گرفتاری مردم بود

در این کلیپ همسر شهید «سید عباس موسوی‌حصاری» می‌گوید: «تمام همّ و غم همسرم گرفتاری مردم بود.»
گفت و گوی تصویری «نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس

سی روز انتظار آزادی، از تمام سال‌های اسارت برایم سخت‌تر گذشت

«نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، روایت می‌کند: «دو سال اسارت را تحمل کردم، اما وقتی تبادل اسرا شروع شد و نوبتم دیر رسید، همان سی روز انتظار، از همه سال‌های اسارت برایم سنگین‌تر بود.»
روایت «جهانبخش سعدی» از لحظه اسارت

وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم

جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظه‌ای می‌گوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیرو‌های بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهمات‌شان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»

آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

جانباز و آزاده «رحمن‌علی مرادی» روایت می‌کند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعه‌ای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»

پشیمان نیستم؛ برای رضای خدا رفتم و اگر برگردم باز همین راه را می‌روم

«علیرضا ویسی گرگه بیشه» می‌گوید: در اسارت کابل می‌زدند و زجر می‌دادند، اما سختی‌ها ذره‌ای از ایمان و انگیزه‌ام کم نکرد.
طراحی و تولید: ایران سامانه