تاریخ شفاهی - صفحه 8

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفتگوی تصویری با همسر شهید «احمد محمدی»

جسم اش را در راه حفظ آب و خاک هدیه کرد

«مینا خدا کرمی» می گوید: شهید به این معتقد بود که دشمن از روی پیکرش رد شود اما وطن و خانواده اش به دست بیگانه نیفتد.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «عزیز احمدی»

بسیار دلسوز و مسئولیت پذیر بود

«فهیمه مریدی» می گوید: ساعت 7 صبح بود که خبر شهادت همسرم را به ما دادند. او در دره شهیدان به شهادت رسیده بود. همسرم بسیار دلسوز، مهربان و مسئولیت پذیر بود.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

یک آبادی عزادار شهادت پسرم شد

مادر شهید «نظرعلی کریمی» می‌گوید: به خدا فرزندم خیلی عزیز بود که موقع شهادتش همه آبادی‌های اطراف عزادار شدند چون هرچه داشت به افراد ضعیف می‌بخشید حتی اگه در جیبش ۵ تومن بی‌ارزش هم بود آن را می‌بخشید و می‌گفت خدا بزرگ است.
گفتگوی تصویری با پدر شهید «اقبال کیهانی»

حفظ دین و آب و خاک وطن برایش مهم بود

«براتعلی کیهانی»، می گوید:فرزندم قبل از اینکه به جبهه برود درس می خواند که به یکباره گفت: می خواهم وارد سپاه شوم و از آنجا به جبهه بروم و با رضایت من رفت و در راه حفظ دین، آب و خاک و وطنش به شهادت می رسد.
در شب قدر برگزار شد؛

فیلم/مراسم شب ۲۱ رمضان در جوار گلزار شهدای خرم آباد

مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در جوار گلزار شهدای خرم آباد با حضور ایثارگران و عموم مردم برگزار شد.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «حیدر نظری»

با صدای آهنگران راهی جبهه شد

«فردوس ایوانی» می گوید: یک روز حاضر شده بود و می خواست برود که مادرش گفت: چرا داری می روی؟ در جواب گفت: مادر جان مگر می شود صدای آهنگران را بشنوم و به جبهه نروم.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «عباس شمس وندی»

کمک به افراد ناتوان جزء نکات بارز شخصیتی ایشان بود

«زهره خجسته» می گوید:همسرم بر اثر انفجار مین در منطقه کوره موش به شهادت رسید. او بسیار مهربان و دل رحم بود طوری که هر فرد ناتوانی را در خیابان می دید به او کمک می کرد.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «نریمان کارگر سیاه سیاهی»

بعثی‌ها به هیچ کس رحم نمی‌کردند

جانباز و آزاده «نریمان کارگر سیاه سیاهی»، می گوید: 21 تیر ماه 1367 در منطقه موسویان، دهلران اسیر شدم. هیچ تصوری از اسارت نداشتیم و بر ما شکنجه‌های سخت و طاقت فرسایی پیاده می کردند. بعثی ها به هیچ کس رحم نمی کردند.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «سید خلیل حسینی»

من تا آخرین قطره خونم پای حفظ آب و خاکم می‌ایستم

جانباز کرمانشاهی «سید خلیل حسینی» می‌گوید: وظیفه هر انسانی است که از آب و خاک خود دفاع کند و من تا آخرین قطره خونم پای حفظ میهنم می‌ایستم.
جانباز و آزاده «جهاندار فرهادی خوشینانی»

بدون شکنجه مریض می‌شدیم

«جهاندار فرهادی خوشینانی» می گوید: در آخرین عملیات عراقی‌ها هلیبرد کردند و منطقه را خالی کردند که ما هم اسیر شدیم. ابتدا ما را پشت خط خودشان انتقال دادند و بعد تکریت بردند با شکنجه های غیر قابل تصویر دو سال در اسارت بودیم. روزی که اسرا شلاق نمی خوردند همه مریض بودند.
جانباز و آزاده کرمانشاهی «بهزاد ملکی ده کبودی»

شکنجه‌ها از زندان تکریت شروع شد

«بهزاد ملکی ده کبودی» می گوید: تقریبا خدمتم تمام شده بود که دوستانم می خواستند به جبهه اعزام شوند که من داوطلبانه با آنها راهی شدم 24 ساعت در منطقه سومار ماندیم عراقی‌ها هلیبرد کردند ما اسیر شدیم ابتدا ما را به شهرک جلولا بردند دو شب آنجا ماندیم بعد به تکریت رفتیم سه‌ری که صدام ساکن آنجا بود شکنجه ها از اینجا آغاز شد.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

فرمانده پسرم به او گفته بود شهید می شوی

مادر شهید «سعید حیدری» می گوید: با اینکه پسرم سنش خیلی کم بود ولی مورد علاقه فرماندهان خود قرار داشت و یکی از فرماندهان او گفته بود که تو به زودی شهید می شوی.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

خوش اخلاقی خصوصیت بارز پسرم بود

پدر شهید «حمزه قبادی» در بیان خاطرات فرزندش می گوید: حمزه با افراد زیادی دوست بود و همه می گویند؛ خوش اخلاقی خصوصیت بارز او بود. من نگرانی از بابت روابط او نداشتم.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم شرمنده‌ام که برایت زن نگرفتم

مادر شهید «قدرت اله لطفی» با اشاره به اینکه یاد و خاطره تمام احوالات فرزندم از زمانی که خدا او را به ما داد تا دوران کودکی، تا زمان اعزام به جبهه را به خاطر دارم و هرگز از یادم نرفته است، خطاب به فرزند شهیدش گفت: مادر، قدرت‌جان گفتی وقتی برگشتم برایم نامزدی کنید، شرمنده‌ام که برایت زن نگرفتم، عزیزم ببخش به قربانت شوم.
روایتی شنیدنی از جانباز و آزاده کرمانشاهی «سعد اله الفتی»

اسارت در خانقین

«سعد اله الفتی» می گوید: ابتدا در بسیج به مدت 18 ماه فعالیت داشتم تا اینکه به جبهه های جنگ رفتم. آخرین بار 45 روز در مرز خسروی ماندم و از کشور دفاع می کردم که در عملیات خانقین عراق به همراه 200 نفر از رزمندگان مجروح شدم و به اسارت بعثی ها درآمدم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «پرویز جمهور»

حفظ آب و خاک وطن برایم مهم بود

«پرویز جمهور» می گوید: از دوران مدرسه در پایگاه های بسیج حضور داشتم و فعالیت می کردم. به جبهه جنگ نیز رفتم و من برای رضای خدا و حفظ آب و خاک وطن با دشمن جنگیدم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «ناصر خزایی»

ایثار و شهادت دو کلمه مقدس هستند

«ناصر خزایی» می گوید: ایثار و شهادت دو کلمه مقدس هستند، ما باید خود را بشناسیم و وقتی خود را شناختیم خدا را شناخته‌ایم. جانباز بودن مقدس است. اگر شهدا نبودند راه شهدا گم می‌شد، جانبازان راه شهدا را ادامه می دهند.
تاریخ شفاهی همسران شهدا؛

همسرم برای رفتن به جبهه بی قرار بود

همسر شهید «غلامرضا بهاری» می گوید؛ همسرم خیلی فرد مومن و بااخلاقی بود. بعد از ازدواج و تولد پسرم با وجود اینکه چند سال از جنگ گذشته بود اصرار به رفتن داشت و برای جبهه بیقراری میکرد. چند نوبت ما را گذاشت و به جبهه رفت تا آخر به آرزویش شهادت رسید.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «محمد باقر مرادی»

گریه دوستش خبر شهادت را داد

«لیلا جهانی» می‌گوید: محمد برای مأموریت رفته بود به من گفت اول مهر برای ثبت نام فرزندمان خودم برگردم. دو روز بعد یکی از دوستانش درب منزل ما آمد، خیلی ناراحت بود و اشک در چشمانش شک کردم، درخواست شناسنامه کرد و گفت: می‌خواهند دفترچه اتکا بدهند باید شناسنامه محمد را ببرم.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «مراد بری ور»

حین درگیری با منافقین در ارتفاعات شاهو به شهادت رسید

«توران عیسائیان» می گوید: سال 1365 همسرم وارد سپاه پاسداران شد و همیشه در منطقه جنگی خوزستان حضور داشت و فعالیت می کرد تا اینکه بازنشست می شود اما مجددا از طرف سپاه دعوت به همکاری شد او را به پاوه اعزام کردند و نهایتا حین درگیری با منافقین در ارتفاعات شاهو سقوط می کند و به شهادت می رسد.
طراحی و تولید: ایران سامانه