همرزم شهید سیدحسین صادقی از دوست خود چنین میگوید: روزی در جبهه دیدم که سید حسین صادقی یک کاغذی در دست دارد و نام بچه ها را در آن نوشته است از او پرسیدم که این چه کاغذی است و تو در داخل آن چه می نویسی ؟
شهید قهرمان خدائی فرزند حسین علی و صفیه رسولی در نهمین روز از مرداد ماه 1335 در روستای قره کول واقع در زنجان دیده به جهان گشود. قهرمان 1 خواهر و 2 برادر داشت.
چند دقیقه بعد ضد هواییهای خودی شروع به کار کردن. صدای فرمانده یگان را شنیدم که بین بچهها میدوید و داد میزد: «ماسک! ماسکهاتونو بزنید. احتمال داره شیمیایی بزنن.»
شهید ضربعلی احمدی در وصیتنامه خود میگوید: بعد از شهادت من گريه نكنيد و خدا را شكر كنيد كه قربانى شما را قبول كرده است و براى پيروزى رزمندگان دعا كنيد.
فرشاد عباسی زنجانی در وصیتنامه خود میگوید: هنگام ناراحتى، ياد على اكبر حسين بيافتيد. براى مصيبتهايى كه بر حسين (عليه السلام) و يارانش وارد گرديده، گريه كنيد.
سمت چپمان ارتفاعات 402 قرار داشت. این ارتفاعات برای عراقیها مهم بود. کانالهای بتونی شکلی داشت که به راحتی میشد با موتور از داخل آن رفت و آمد کرد. شیمیایی شهر سومار و شهادت مظلومانهی خیلی از رزمندهها، بهخاطر گرفتن همین ارتفاعات بود.