مصاحبه

آخرین اخبار:
مصاحبه
گفت‌وگو نوید شاهد با مادر شهید خلج؛

علی رضا آرزو داشت سربازِ امام زمان (عج) باشد

«در تقویم، نامش «روز سرباز» است؛ اما برای مادرانی که پوتین‌های فرزندشان، تنها یادگارِ روزهایِ بی‌قراری‌ست، هر روز، روزِ انتظار است. علیرضا خلج، سربازِ دهه هشتادی که از آرزویِ سربازی برای «امام زمان (عج)» تا پروازِ ابدی‌اش، راهی جز مسیرِ نورانیِ شهدا نپیمود، امروز روایتِ سربازی است که پیش از رفتن، وعده‌ی سربلندیِ مادرش را داده بود؛ روایتی از جنسِ اشک و افتخار در گفت‌وگو با مادری که خود، داغِ پدر را بر سینه داشت و حالا، راویِ داغِ فرزندِ شهیدش است.»
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

«سیاهی چادر تو سرخ‌تر از خون من است»؛ پیام شهدا بر پلاکاردهای مردم قزوین در پاسداشت عفاف و حجاب

راهپیمایی و همایش «پاسداشت عفاف فاطمی و حمایت از بنیان خانواده» با حضور گسترده مردم مومن و انقلابی قزوین و سخنرانی نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه قزوین، برگزار شد. مردم با در دست داشتن پلاکاردهایی مزین به وصیت‌نامه شهدا و جمله «سیاهی چادر تو سرخ‌تر از خون من است»، پیام خون شهدا را حفظ حجاب و عفاف دانستند.
گفت‌و‌گو/

دفاع از حریم اهل‌بیت هدف مدافعان حرم بود

همسر شهید آقادادی با بیان اینکه شهدای مدافع حرم به درخواست کشورهای سوریه و عراق به جنگ با داعش رفتند اظهار کرد: هدف مدافعان حرم دفاع از حرم اهل‌بیت و پایگاه امام‌زمان(عج) بود.

«عروسی پشت خاکریز»؛ روایتی صادقانه از دوران دفاع مقدس به قلم مردی با اراده‌ی آهنین

رمضانعلی کاوسی، نویسنده و جانباز قطع نخاع کتاب «عروسی پشت خاکریز»، با قلمی روان و صمیمی، خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس را بی‌پیرایه و به‌دور از هرگونه اغراق آورده است. این کتاب، حاصل سال‌ها مقاومت مردی است که با وجود محدودیت‌های جسمی، تنها با یک انگشت و عزمی راسخ، حماسه‌های گمنامان آن دوران را به تصویر کشیده است.
در گفتگو با جانباز 70 درصد «نظرپور» مطرح شد؛

سردخانه‌ای که تسلیم شد / روایت جانباز قزوینی از تجربه‌ مرگ و بازگشت معجزه‌آسا همزمان با آغاز دفاع مقدس

همزمان با ۳۱ شهریور، سالروز آغاز دفاع مقدس، روایت‌های ایثار و فداکاری دوباره جان می‌گیرند. در میان این روایت‌ها، قصه‌ «اصغر نظرپور»، جانباز ۷۰ درصد و رزمنده‌ قزوینی سال‌های جنگ، رنگ دیگری دارد؛ مردی که سال‌ها در جبهه‌های جنوب با مرگ دست‌وپنجه نرم کرد و در یکی از شب‌های هفته‌ جانباز، این بار در بیمارستان، مرگ بالینی را تجربه کرد؛ گواهی فوتش امضا شد، کیسه‌ سردخانه را آوردند، اما یک امدادگر گمنام هلال‌احمر و دعای مادری حافظ قرآن، وی را از آستانه‌ سردخانه به آغوش زندگی بازگرداندند. نوید شاهد قزوین این روایت شگفت‌انگیز را تقدیم می‌کند.
جانباز ۵۰ درصد:

اگر دوباره جنگ شود و جان در وجودم باشد، باید بروم

جانباز سرافراز «نبی اله مرادی» بیان می‌کند: «اگر دوباره جنگ شود و جان در وجودم باشد باید بروم. وظیفه می‌دانم، چون آب و خاک ماست. من دستم را داده‌ام اما خوشحالم، چون به خاطر آب و خاک رفتم.»
جانباز ۵۵ درصد:

پنج نفر در زیرزمین شهید شدند

جانباز سرافراز «عبدالله امینی» بیان می‌کند: «ما هجده نفر در یک زیر زمین بودیم، هواپیما بمباران کرد و پنج نفر در زیرزمین شهید شدند. من هم تمامی اعضای بدنم از بین رفت، من را به تهران اعزام کردند، تمام بدنم پر از ترکش است.»
گفت‌وگو با مادر شهید امنیت «علی‌رضا اسمعیلی»؛

پسرم راهش را انتخاب کرده بود؛ علیرضا با آرزوی شهادت به آسمان رسید

علیرضا در پنجم مهرماه سال ۱۳۸۰ چشم به جهان گشود؛ پسری شاد و پرجنب‌وجوش که از کودکی دل‌بسته زیارت، خانواده و ارتباط با دیگران بود و در نوجوانی آرام‌تر شد، اما مهر و محبتش به اطرافیان همچنان پررنگ ماند. مادرش می‌گوید علی‌رضا در سال‌های پایانی عمرش تغییر عجیبی کرده بود؛ نمازهای طولانی، خلوت با خدا، انس با شهدا و حضور در فعالیت‌های جهادی، گویی او را به مقصدی نزدیک می‌کرد که خودش از آن خبر داشت. او در حالی به شهادت رسید که آرزوی پیوستن به شهدا را بارها بر زبان آورده و در دفترش از حال و هوای این روزهایش نوشته بود. اکنون مادر، با دلتنگی برای صدای خنده‌های بلند پسرش، می‌گوید: «علیرضا امانت خداوند نزد من بود و حالا با افتخار و مقام شهادت به سوی خدایش بازگشت.»
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین منتشر شد؛

سه زخم و قامتی استوار در برابر ۷۰ درصد زخم/ روایت حماسی جانباز «حسین آتشگر»

جانباز «حسین آتشگر»، ۷۰ درصد وجودش را در راه ایران تقدیم کرده، اما هنوز استوار ایستاده است. وی از کوچه‌های قزوین تا خاکریز‌های شلمچه و بیمارستان‌های اهواز و اصفهان مسیری را طی کرده که خواندنش، حماسه‌ای از ایثار، مقاومت و عشق به وطن است. زندگی‌اش پر از فراز و نشیب‌هایی است که هر کدام به تنهایی می‌تواند درس بزرگی برای نسل‌های بعد باشد. از کودکی در محله‌ای که چندان جای مناسبی برای رشد بچه‌ها نبود، تا حضوری پرشور در تظاهرات انقلاب، از اولین اعزام به جبهه در هجده سالگی تا سه بار مجروحیت سنگین و نهایتاً زندگی با ۷۰ درصد جانبازی. این روایت، داستان مردی است که جسمش زخم برداشته، اما روحش هیچ‌گاه تسلیم نشد.
گفت‌وگو با جانباز «جعفر اعرابی»

شهدا زنده‌اند و شاهد اعمال ما هستند

جانباز جعفر اعرابی با یادآوری خاطرات خود از اعزام به جبهه در اول فروردین ۱۳۶۴ در پانزده سالگی، از معنویت جبهه و درس ایثار و فداکاری برای جوانان امروز می‌گوید و اینکه شهدای ما همیشه زنده‌اند و شاهد اعمال ما هستند.
گفت‌و‌گو با خواهر شهید جنگ رمضان «علیرضا خمر»

سفارشی برای لحظه‌ی پرواز / قابی که شهید با دستان خود برای بنر یادبودش انتخاب کرد

عشق او به شهادت تنها در کلام نبود؛ او برای لحظه‌ی پروازش برنامه داشت. پیش از اعزام به ناو دنا، روزی در محل خدمت به یکی از همکارانش گفت: «از من عکس بگیر؛ من شهید می‌شوم. هر وقت این اتفاق افتاد، همین عکس را روی بنر مراسمم چاپ کنید.» آن روز، آن عکس با نگاهی پر از امید و آرامش ثبت شد. گویی علیرضا داشت برای آخرین قاب زندگی‌اش آماده می‌شد. جالب اینکه پس از شهادتش، همکارش دقیقاً به همان وصیت عمل کرد و همان عکسی که علیرضا سفارش کرده بود، بر بنر یادبودش نقش بست تا سندی باشد بر بصیرت این شهید والامقام.
همسر شهید «غلامرضا اوجانی» در گفتگو با نوید شاهد:

اعتقادم این است که خدا در آسمان را باز کرد و یک گروه خاص را گلچین کرد

همسر شهید مدافع وطن «غلامرضا اوجانی» با تبیین روحیات، اخلاق حسنه و تکه‌کلام همیشگی شهید که می‌گفت «شهر دست صاحبشه»، به تشریح همراهی کوتاه اما سرشار از درس‌های اخلاقی خود با این پاسدار فداکار پرداخت و شهادت او را اجابت یک عمر دعای خالصانه در خلوت دانست.
گفت‌وگو نوید شاهد با همسر شهید توسلیان؛

محمد می‌گفت: آرزویم شهادت است؛ حتی اگر همین حالا شهید شوم، می‌خواهم با وضو باشم

فاطمه‌سادات نصیری، همسر شهید محمد توسلیان، از روزهایی می‌گوید که همسرش از همان ابتدای زندگی مشترک، آرزوی سربازی امام زمان(عج) و شهادت را در دل داشت. او روایت می‌کند: «در بین‌الحرمین از من خواست از ته قلبم برای شهادتش دعا کنم. می‌گفت آرزوی من شهادت است.» همسر شهید همچنین از پایبندی محمد به نماز، وضو و دغدغه همیشگی‌اش برای تربیت دخترشان می‌گوید؛ مردی که سرانجام در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ به آرزوی دیرینه‌اش رسید.
گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید جنگ رمضان سروان «جواد لگزائی»

وقتی «رضایت مادر» آخرین توشه جواد برای شهادت شد

شب پیش از آغاز جنگ رمضان، آخرین تماس را با جواد داشتیم. لحن صدایش با همیشه متفاوت بود. با نگرانی پرسیدم: چی شده پسرم؟ اتفاقی افتاده؟ او در پاسخ گفت: مادر، خواهش می‌کنم گریه نکن. چند بار با تردید از من پرسید: مادر، از من راضی هستی؟ و من با اطمینان گفتم: آری عزیزم، راضی هستم. تنها کلام آخرش این بود و بعد گفت: پس خداحافظ؛ و من تنها توانستم بگویم، خدا پشت و پناهت باشد.
پدر شهید جنگ ۱۲ روزه «پویا آموسی»:

پسرم عاشق شهدا بود/ روایت ۲۳ سال زندگی و یک لحظه ایستادگی به روایت پدر شهید دفاع مقدس دوم

شهید «پویا آموسی»، جوان ۲۳ ساله قزوینی، در جنگ ۱۲ روزه هنگام جا زدن خشاب ۵۷ کیلویی پدافند، با اصابت موشک پهپاد آمریکایی به شهادت رسید. پدرش می‌گوید: «پویا از کودکی عاشق شهدا بود؛ شب‌ها روایت فتح گوش می‌داد و از مزار شهدا که رد می‌شد، به من می‌گفت: بابا اینجا را آرام‌تر برو.» پسرم عاشق شهدا بود و خود به شهدا پیوست.
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید عبدی؛

او در اوج سختی‌ها، تنها به فکر میهن بود

در تمام آن لحظاتی که سایه سنگین جنگ بر زندگی‌مان گسترده بود، او گویی در جهانی دیگر سیر می‌کرد. وقتی از همسر شهید عبدی درباره دوران سخت جدایی می‌پرسم، بغضش را با یادآوری یک اصل همیشگی فرو می‌خورد: “او در اوج سختی‌ها، تنها به فکر میهن بود.” این روایتی است از نگاه زنی که معنای واقعی ایثار را در کنار مردی یافت که “وطن” را بر “خود” مقدم شمرده بود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

«شهید مرتضی سیدی»؛ از تولد در سالروز میلاد حضرت علی (ع) تا خواب ابدی رفقا در مزار

مادر شهید با یادآوری خاطرات فرزندش می‌گوید: «هر کس مرتضی را می‌دید، از شدت قوی بودنش تعجب می‌کرد. روزی که او را در قبر می‌گذاشتند، اول رفیق‌هایش در مزار خوابیدند. او در روز میلاد امام علی (ع) به دنیا آمد و به همین دلیل نامش را مرتضی گذاشتم.»
گفت‌وگو با مادر شهید یاسین بسحاق؛

گفت مامان شربت شهادت برام درست کن؛ خندید و رفت

گوشی‌اش را روی سینه‌اش گذاشته بود و مداحی گوش می‌داد؛ رو کرد به من و گفت: مامان بلند شو یه شربت شهادت برام درست کن! گفتم مادر، چطور دلت میاد، من برات آرزوها دارم؛ اما او فقط شروع کرد به خندیدن…” مادر شهید «محمدیاسین بسحاق» با این خاطره، پرده از اشتیاق بی‌پایان فرزندش برای پرواز برمی‌دارد. او در گفت‌وگو با نوید شاهد البرز روایتی تکان‌دهنده از روزهای مقاومت، آخرین نگاه و خداحافظی یاسین در صبح حادثه و داغ غریبانه مفقودالاثر ماندن پیکر میوه دلش را به تصویر می‌کشد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

تجمع مردم در تجدید میثاق با شهید خلبان «حسین مهدویان» / راه شهدا ادامه دارد

مراسم گرامیداشت هفتمین روز تدفین خلبان شهید «حسین مهدویان»، با حضور پرشور مردم قزوین در مهدیه این شهر برگزار شد. در این آیین که با روایت‌گری عظیم ابراهیم‌پور و شعرخوانی محمدرضا طهماسبی همراه بود، حاضران بار دیگر بر تداوم راه شهدا، پایبندی به آرمان‌های امام و رهبری و ایستادگی تا پیروزی نهایی جبهه حق تاکید کردند.
 نوید شاهد در گفت‌وگو با خانم «آرام بساک»؛

در خانه ما دموکراسی واقعی حاکم بود

در این گزارشِ اختصاصیِ «نوید شاهد»، پایِ صحبت‌های همسرِ شهید رحیم بسحاق نشسته‌ایم تا از مردی بگوییم که نه تنها در محیطِ کارِ صنعتی‌اش، بلکه در چهاردیواریِ خانه‌اش، با اخلاق، احترام و مشورت، پایه‌هایِ یک زندگیِ سعادتمند را بنا کرد؛ روایتی از مردی که تکیه‌گاه بود، اما هرگز سایه‌اش را بر روی هیچ‌کس سنگین نکرد.
طراحی و تولید: ایران سامانه