مصاحبه - صفحه 3

آخرین اخبار:
مصاحبه
نوید شاهد از گلزار شهدای قزوین گزارش می‌دهد؛

هنوز سیره شهدا را نشناخته‌ایم/ روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

گلزار مطهر شهدای شهر قزوین میزبان مردمی بود که نه از روی اجبار، بلکه از روی دلتنگی آمده بودند. یادواره شهدای خرداد ماه قزوین و حومه در حالی برگزار شد که راوی دفاع مقدس با صراحت گفت: چهل سال از انقلاب گذشته، اما هنوز شهدا را نشناخته‌ایم. در این گزارش مردمی، شما صدای مادران، پدران و جوانانی را خواهید شنید که معتقدند وقت شهیدشناسی فرا رسیده است.

هنوز از پا ننشسته‌ام!

مادر شهیدان خالقی پور می گوید: هنوز هم که هنوز است از پا ننشسته‌ام و هر جا که به حضورم نیاز باشد حتماً حاضر می‌شوم، تا لحظه‌ای که نفسی در جان دارم، هر کاری از دستم بر بیاید برای کشورمان انجام می‌دهم.

از فراق تا فروغ

نام شهید محمد غفاری برای خانواده‌اش تنها یادآور یک قاب عکس نیست؛ او حضوری جاری در تصمیم‌ها، خاطره‌ها و سکوت‌های خانه دارد. مادر شهید محمد غفاری از حضوری می‌گوید که حتی در نبودن نیز ادامه دارد و خاموش نشده است. این مصاحبه جستجویی است در عمق احساسات ایثار و شکوهی که در سینه وارثان صبر نهفته است.

ایمان، شجاعت و فداکاری؛ روایت زندگی شهید حمید مهری

شهید حمید مهری، قهرمان جوان و شجاعی بود که جان خود را در راه دفاع از وطن فدا کرد. در این مصاحبه، مادر شهید حمید مهری با نگاهی پر از عشق و افتخار، خاطراتی از زندگی و شخصیت شهید را مرور می‌کند و دریچه‌ای نو به قلب این جوانمرد باز می‌آورد.
روایت «سمانه سادات لواسانی» از برادر شهیدش؛

صدابرداری که میدان خدمت را خالی نکرد

سمانه سادات لواسانی، خواهر شهید «سید علیرضا لواسانی»، در گفت‌وگو با خبرنگار نوید شاهد از برادری می‌گوید که روحیه‌ای متفاوت، مسئولیت‌پذیر و عاشق خدمت داشت؛ جوانی که صدابرداری مراسم‌های مسجد ارگ را با نیت خدمت به امام حسین(ع) انجام می‌داد و سرانجام در شب دوازدهم ماه مبارک رمضان، در حمله جنایتکارانه آمریکایی ـ صهیونیستی به حوالی این مسجد، به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید.
گفت‌وگو با اکرم طاهری، مادر شهید حمزه رحیمی؛

مادر شهید «حمزه رحیمی» از نجابت پسرش و آخرین قرارش می‌گوید

اکرم طاهری، مادر بزرگوار شهید حمزه رحیمی، از روز‌هایی می‌گوید که در کنار پسر ۲۵ ساله‌اش گذراند؛ جوانی آرام، باایمان و دستگیرِ دیگران که همواره بی‌ادعا به کمک مردم می‌شتافت. او از آخرین تماس پسرش روایت می‌کند؛ شبی که قرار بود به خانه برگردد، اما هرگز نرسید. حمزه در ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۴ در دردشت نارمک به شهادت رسید و انتظار یک مادر را به روایتی ماندگار تبدیل کرد.
گفت‌و‌گو با پدر شهید جنگ رمضان «محمدرضا بدراق»

خوابی که نشانه‌ای از حیات جاودان شهدا بود

آمده بود تا دل خواهرش و دل همه ما را آرام کند؛ تا بگوید که راهش درست بوده و حالا در آرامش است. آن خواب برای ما یک نشانه بود؛ نشانه‌ای از اینکه شهدا زنده‌اند و ناظر بر دل‌های ما. از آن روز به بعد، هر وقت دلتنگ می‌شویم، سعی می‌کنیم همان کاری را بکنیم که محمدرضا خواسته بود؛ صبور باشیم، لبخند بزنیم و باور داشته باشیم که حالش خوب است و در آرامش الهی به سر می‌برد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

آیینه تمام‌نمای بصیرت و ولایتمداری مردم در یادواره شهدای سادات قزوین

مصلی قزوین میزبان یادواره شهدای سادات این دیار بود؛ شهدایی که نسب‌شان به پیامبر نور و رحمت(ص) می‌رسید و عملشان، حماسه‌ای جاودان در دفتر افتخارات انقلاب اسلامی رقم زد. در این مراسم که به تعبیر حاضران، «جنگ تحمیلی سوم» نام گرفته است، شرکت‌کنندگان با در دست داشتن پرچم‌های جمهوری اسلامی ایران، بیرق‌های اهل بیت (ع)، پرچم‌های سرخ خونخواهی رهبر شهید و دست‌نوشته‌هایی از جنس ایمان، با سردادن شعار‌های کوبنده «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، ضمن بزرگداشت یاد و خاطره شهدای سادات قزوین، قاطعانه حمایت خود را از نظام جمهوری اسلامی اعلام کرده و با آرمان‌های شهدا و رهبری، تجدید میثاقی آتشین رقم زدند.
جانباز ۲۵ درصد:

درگیری شدید شد و شهدای بسیاری دادیم

جانباز و آزاده سرافراز محمد شفایی بیان می‌کند: «سنگر آتش گرفت و با خود گفتم اگر بخواهم فرار کنم نمی‌توانم. ده نفر آمدند و دورم را گرفتند و هرچقدر گفتم سربازم باورم نکردند و می‌گفتند شما بسیجی هستید. درگیری بسیار شدید بود و شهدای بسیاری دادیم.»

نقشه راهِ «موفقیت در کنکور با آرامش» برای دانش‌آموزان شاهد و ایثارگر تدوین شد

دکتر علی محمدیان، معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران، در تشریح بسته‌ی حمایتی و آموزشی جدید برای دانش‌آموزان، بر اهمیتِ تلفیقِ هوشمندی در انتخاب رشته و تاب‌آوریِ روانی تأکید کرد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

از غدیر تا خمینی(ره)؛ روایت عشق به ولایت در مقتل‌الشهدای قزوین

جغرافیای این جنگ، دیگر نقشه‌های مرسوم نظامی نیست؛ بلکه قلب مومن و انقلابی قزوین است. به مناسبت عید سعید غدیر خم، مقتل‌الشهدای قزوین صحنه پیوند ناگسستنی غدیر با انقلاب، امامت با شهادت و ولایت‌فقیه با تداوم راه شهیدان شد.
گفت‌وگو با پدر شهید مدافع حرم سیدمحمد توکلی؛

ما افغانستانی هستیم اما مدافعِ حرمیم؛ جنگ با کفر که مرز نمی‌شناسد

گاهی شناسنامه، فقط ورقِ کاغذی است که در جیب داریم، اما در میدانِ مبارزه، «وطن» تعریفِ دیگری دارد؛ وطن جایی است که باید از حرمِ اهل‌بیت دفاع کرد. حاج سید حسین توکلی، پدری که ریشه‌هایش در کوه‌های دایکندی افغانستان است و جانش با استقامت در برابرِ کفر گره خورده، برای ما از مرزهایی می‌گوید که با خونِ پسرش، «سید محمد»، برای همیشه برداشته شد. او که خود روزگاری طعمِ تلخِ اسارت و شکنجه در جنگ‌های گروهی را چشیده، حالا با نگاهی نافذ به قابِ عکسِ پسرِ هجده‌ساله‌اش می‌نگرد و بی‌پروا می‌گوید که برای ایستادن در برابرِ ظلم، پاسپورت اهمیتی ندارد؛ وقتی پای دفاع از حق در میان باشد، سوریه و افغانستان فرقی نمی‌کند؛ هرجا که ندای مظلومی بلند است، سرزمینِ غیرت همان‌جاست.
گفت‌وگوی نوید شاهد با پدر شهید سیدعلی دهقان‌بنادکی؛

من فقط پدری بودم که افتخار کرد؛ علی خودش راهش را پیدا کرد

گاهی در میانِ سادگیِ خانه‌هایی که دیوارهایش با قابِ عکسِ شهدا تزئین شده، حقیقتی بزرگ نهفته است. در ایامِ پرنورِ عیدِ غدیر، مهمانِ کلامِ مردی هستیم که تواضع در تمامِ وجودش موج می‌زند. حاج‌آقا سید علی‌اصغر دهقان، پدری از تبارِ سادات، وقتی از روزهای رفتنِ پسرش می‌گوید، نه ادعایِ بزرگ‌مردی دارد و نه از سهمِ خود در این حماسه حرفی می‌زند. او با لبخندی که عمقِ رضایتِ قلبی را در آن می‌توان دید، معتقد است این مسیرِ آسمانی را تنها فرزندش انتخاب کرده و او در این میان، تنها پدری بوده که به این انتخاب، از تهِ دل «افتخار» کرده است. این، روایتِ پدری است که «سید علی»اش را در راهِ ولایت فدا کرد تا نامش در تاریخِ غدیری‌ها جاودانه شود.
گفتگویی با پدر شهید «آرش گل‌آذین»

پسرم را از نشانه روی پایش شناختم؛ آرزو داشتم روزی دامادش کنم

پدر شهید «آرش گل‌آذین» می‌گوید: حدود ساعت سه و نیم به سردخانه بندر تیاب رسیدیم. وقتی وارد شدیم گفتند آمده‌ای برای شناسایی؟ گفتم بله. دو سالن بود. یکی‌یکی همه را نگاه کردم. وقتی به سالن دوم رسیدم، ردیف آخر، چهار پنج نفر مانده به آخر از کنار پسرم رد شدم؛ چون قابل شناسایی نبود. دوباره برگشتم. آرش یک نشانه داشت. در پای راستش دو انگشت آخر پا، از وسط کمی به هم چسبیده بود. مادرزادی همین‌طور به دنیا آمده بود. وقتی برگشتم، پای یکی از پیکرها را دیدم. یک لنگه جوراب تقریباً سالم در پایش مانده بود. بدن قابل شناسایی نبود، اما همان نشانه پا را دیدم. از همان نشانه و همان جوراب فهمیدم که پسرم آرش است.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز؛

 خدمت‌رسانی بی‌منت در «ایران کوچک»؛ از حماسه ابدی خانواده تقی‌زاده تا گره‌های کور درمان جانبازان

امیرحسین دانش‌کهن، مدیرکل بنیاد شهید البرز، در نشستی خبری ضمن بازخوانی ایثارگری‌های شگفت‌انگیز خانواده‌های شهدای استان، از جمله خانواده تقی‌زاده با ۱۵ شهید، به انتقاد از عدم اجرای دقیق قانون درمان رایگان ایثارگران در برخی مراکز درمانی پرداخت. او با اشاره به دستاوردهای سفر نماینده ولی‌فقیه، از تلاش برای گشودن گره‌های کوری سخن گفت که مسیر سلامت و تکریم جانبازان را در استان البرز با دشواری مواجه کرده است.
گفت‌‎وگو با پدر شهید بیژن شکوهی؛

معلمی که پدر شهید است؛ «همیشه یک دستش روی سینه بود»

حاج بیژن شکوهی، پدر شهید شهروز شکوهی، در روایت زندگی فرزندش از جوانی آرام، مؤدب و مردم‌دار می‌گوید که به گفته همسایه‌ها «انگار فقط یک دست داشت»، چون همیشه هنگام سلام و احترام یک دستش را روی سینه می‌گذاشت. شهروز که در ۱۸ سالگی به خدمت سپاه رفت، پس از دوره‌ای موفق در آموزش نظامی و مربی‌گری تاکتیک، سرانجام در ۲۴ فروردین ۱۳۷۱ بر اثر اصابت خمپاره در پادگان به شهادت رسید.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

از امامزاده اسماعیل(ع) تا گلزار شهدای قزوین؛ کاروان «انتقام سخت» با شهدا بیعت کرد

قزوین از امامزاده اسماعیل(ع) تا گلزار شهدا، صحنه خروش مردمی است که با داغ شهادت «پدر» امت، رهبر معظم انقلاب، در سینه و مشت‌هایی گره کرده برای انتقام از آمریکا و اسرائیل، مسیری را طی کردند. پایان مسیر، گلزار شهدا بود؛ جایی که یک‌یک مردم با آرمان‌های شهیدان تجدید بیعت کردند و قسم خوردند راه‌شان را ادامه دهند.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

نسل سوم زمین نمی‌خورد/ پرچم‌گردانی در کلاس درس وطن‌دوستی

قزوین، خیابان فردوسی شمالی، شب‌های جنگ تحمیلی سوم. اینجا دیگر فقط یک خیابان نیست. اینجا کلاس درس بزرگی به نام «وطن‌دوستی» است با استادانی ۱۰، ۱۵ و ۲۰ ساله. نسلی که تازه به میدان آمده تا بگوید: ما از نسل اول کم نداریم.
گفت‌وگوی نوید شاهد با پدر شهید حمید ساعدی ‌خامنه:

حمید را به‌عنوان امانت سپردم؛ اگر در راه امنیت مردم شهید شده، برایم افتخار است

پدر شهید حمید ساعدی خامنه، معلمی که سال‌ها در کلاس درس زندگی کرده، در روایت زندگی فرزندش از نوجوانی آرام، ساده‌زیست و مسئولیت‌پذیری می‌گوید که مسیرش از ورزش و دانشگاه به سربازی و مأموریت در زاهدان رسید؛ جوانی که به گفته پدر، «اگر در راه دفاع از کشور شهید شده باشد، مایه افتخار خانواده است»، هرچند هنوز پس از سال‌ها، چشم‌انتظار روشن شدن حقیقت و نشانی از مزار فرزندش هستند.
گفت‌وگوی نوید شاهد با مادر شهید معلم داوود بهادری؛

داوودم معلمی آرام و خوش‌اخلاق بود؛ هیچ‌وقت از او تندی ندیدم

مادر شهید داوود بهادری پسرش را معلمی آرام، حرف‌گوش‌کن و اخلاق‌مدار می‌داند؛ جوانی که در مدرسه سادات اشتهارد تدریس می‌کرد و به گفته مادر، هیچ‌گاه از او رفتار تند یا کلام آزاردهنده‌ای شنیده نشد. داوود همان‌قدر که در خانه کمک‌کار و مهربان بود، در کلاس درس نیز محبوب دانش‌آموزان و اهالی محل بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه