آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۷۳۱
۱۰:۵۸

۱۴۰۵/۰۷/۲۶
قسمت دوم خاطرات شهید «محمدعلی شاه حسینی»

هر کسی ماه محرم شهید بشه، مثل یاران امام حسینه

مادر شهید «محمدعلی شاه حسینی» نقل می‌کند: «از جبهه آمده بود. توی خانه دور هم نشسته بودیم. به برادرش مهدی می‌گفت: هر کسی توی این ماه شهید بشه مثل یاران امام حسین تو کربلا می‌مونه.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید محمدعلی شاه‌حسینی» ششم تیرماه ۱۳۴۰ در روستای علی‌‏آباد از توابع شهرستان گرمسار به دنیا آمد. پدرش گلعلی(فوت ۱۳۴۴) و مادرش لیلا نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. کشاورزی می‌‏کرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و نهم مهرماه ۱۳۶۲ در شرهانی توسط نیروهای بعثی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

هر کسی ماه محرم شهید بشه، مثل یاران امام حسینه

تنها بود، اما تنها فکر نمی‌کرد

گفتم: «ننه‌جان! کیه پیشت؟ با کی حرف می‌زنی؟»

گفت: «کسی نیست. با خودمم.» داشت زمزمه می‌کرد. فهمیدم تنهاست. رفتم به طرفش. چند تا انار چیده بود و مشغول خوردن انار بود. دوباره پرسیدم: «پس با کی حرف می‌زدی؟»

گفت: «ننه! داشتم می‌گفتم دیگران کاشتند و ما داریم می‌خوریم. ما هم باید بکاریم تا دیگران بخورند.»

(به نقل از مادر شهید)

بیشتر بخوانید: با اعتقاد دینی راهش را انتخاب کرد

هر کسی این ماه شهید بشه، مثل یاران امام حسینه

محرم شده بود یا نه دقیقاً خاطرم نیست، ولی حال و هوا و بوی محرم می‌آمد. از جبهه آمده بود. توی خانه دور هم نشسته بودیم. به برادرش مهدی می‌گفت: «هرکسی توی این ماه شهید بشه مثل یاران امام حسین تو کربلا می‌مونه.»

ناراحت شدم و طاقت شنیدن حرف‌هایش را نداشتم. اگر چه همیشه می‌گفتیم و می‌شنیدیم که هیچ کسی مثل یاران و بچه‌های امام حسین(ع) نمی‌شود. وقتی دید از این حرفش ناراحت شدیم، شروع کرد به سر به سر گذاشتن و شوخی کردن. به درونم نهیب زدم و به خودم گفتم: «مگه بچه‌های تو خونشون از خون شهدای کربلا رنگین‌تره؟ این‌طوری می‌خوای بچه‌هایت را فدای امام حسین کنی؟»

فوری خودش گفت: «مگه غیر از اینه؟ واقعاً لیاقت می‌خواد که کسی توی این ماه شهید بشه. قسمت هر کسی هم نمی‌شه.» محرم بود که برگشت جبهه و بعد از تاسوعا و عاشورا شهید شد.

(به نقل از مادر شهید)

در دلِ انفجار، فداکاری‌اش را ثابت کرد

چند نفر از هم‌رزمانش، جلیل كاشانی و رضا عظیمی برای‌مان تعریف كردند: «توی سنگر نشسته بودیم كه ماشین غذا، ناهار آورد. هرموقع ماشین غذا می‌آمد، صدا می‌زد از هر سنگر کسی که شهردار بود می‌رفت غذا رو به تعداد تحویل می‌گرفت. اون روز شهردار سنگر ما یكی از بچه‌ها بود، ولی محمدعلی قابلمه رو برداشت و رفت. نه اون روز بلكه برای انجام همه كارها از ما زرنگ‌تر بود. نظافت سنگر، آب و چای درست كردن، نگهبانی و... به جای بچه‌ها هم كار می‌كرد. نمی‌گذاشت كاری روی زمین بمونه. ماها یک موقع می‌گفتیم این كار مربوط به فلانی می‌شه اما او هیچ‌وقت. او رفت و ما صحبت می‌كردیم. چند لحظه بعد یک مرتبه صدای انفجار آمد. نزدیک سنگر ما بود. پریدیم بیرون. یک گلوله توپ كنار ماشین خورده بود. چند تا از بچه‌ها از جمله محمدعلی سخت مجروح شده بودند. او را اعزام كردند به دزفول.»

(به نقل از برادر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه