مادر شهيد مجتبی شهبازی گروسی از فرزند خود چنین میگوید: مجتبي مقيد به انجام فرايض ديني بود. حتي يك بار هم نشد كه بعد از رسيدن به سن بلوغ شرعي نماز يا روزهاش را ترك كند.
سيدجواد موسوي هم كلاسي شهيد خليل عزت شوكتي میگوید: او در اكثر عزاداريهاي امام حسين(ع) در حسينيه اعظم شركت مي کرد و به گفتن « رباعي» با دسته عزاداري علاقه خاصي داشت.
مصطفي بهراميون از دوستان صميمي شهيد ابوالفضل پاکداد میگوید: شهيد پاكداد در زندان بر روي عقايد زندانيان سياسي كار مي كرد تا بلكه پس از اصلاح بتواند آن ها را به جبهه ببرد و عاقبت به خيرشان كند.
عباس راشاد یکی از همرزمان شهید ابراهیم اصغری میگوید: آشنايي اوليه با شهيد ابراهيم اصغري در عرصه ورزش بود. من عضو تيم بسكتبال و ابراهيم عضو تيم هندبال بود.
شهید حسین ایمانی در وصیتنامه خود میگوید: براى من گريه نكنيد، براى معلم من امام حسين كه تشنگى و گرسنگى را در بيابانهاى جگر سوزان تحمل كرده اند، گريه كنيد.
شهید شمساله مهدیزاده در وصیتنامه خود با خداوند چنین نجوا میکند: معبودا! تو شاهد باش كه من به نداى ((هل من ناصر ينصرنى)) امامم لبيك گفتم. مى روم تا خون ناقابلم را در راه تو و اسلام و رهبرى روحالله فدا كنم.
شهید علی داودی در وصیتنامه خود مینویسد: خدايا! مرگم را طورى قرار بده كه ديگر شهيدان رفتند و اگر زنده ماندم، زندگيم را طورى قرار بده كه هميشه در برابر ظلم و ستم پايدار باشم.