نوید شاهد- سپس از من پرسید:«پدرجان! تو چرا ناراحتی؟» گفتم: «پسرم! سردرد شدیدی دارم» نگاهی به آن دو معصوم شریف کرد و سپس رو به من کرد و گفت: «پدر دوای درد تو پیش ماست، تو بهبهان و نزد فلان کس به این نشانی میروی، دو عدد قرص از او می گیری و می خوری انشاالله خوب می شوی.» در ادامه خاطره ای از پدر شهید «نورالله قنواتی» را بخوانید.