شهید «حسن رزاقی» از شهدای مدافع حرم است که در وصیتنامه خود مینگارد: «از شما میخواهم که حافظ و پشتیبان ولایت فقیه و این جمهوری اسلامی و روحانیت اصیل و ادامهدهندگان راه شهیدان باشید و روحانیت را جدا از خود ندانید که این (جدایی از روحانیت) آرزوی امپریالیسم شرق و غرب است.»
مادر شهید «حسین بابایی» میگوید: «یک شب او را در خواب دیدم. با هم داخل یک اتاق بودیم. اتاق کوچک بود، ولی تر و تمیز و روشن. وسطش یک رحل زیبا بود و روی آن یک قرآن. حسین گفت: مادر! اینجا رو برای تو درست کردهام، اما هنوز وقتش نیست. به موقعش خودم میآم دنبالت.»
شهید «حسین بابایی» در وصیتنامهاش مینویسد: «برادران و خواهران مسلمان! راهی است که باید پیمود و سفری است که باید رفت. چه بهتر است در حال خدمت به اسلام و مملکت شریف و مظلوم ایران شربت شهادت نوشید و با سرافرازی به لقاالله رسید.»
«شهیدحسن رزاقی» از شهدای مدافع حرم است. همسرش از او روایت میکند: «وقتی دوستش تنها رفت و چند ماه بعد خبر شهادتش را آوردند، همسرم خیلی ناراحت شد. همیشه میگفت: «تا شهادت یک قدم فاصله داشتم. از دست دادمش.»
مادر شهید «حسین بابایی» نقل میکند: «از آخرین دیدارمان سه ماه و نیم میگذشت. توی سپاه که نگذاشتند؛ مشمع کشیده بودند رویشان. موقع دفن آقای موسوی واسطه شد. برای چند لحظه اجازه دادند که ببینمش. دیدنی بود. آخرین سهم من از امانت الهی، کفنی خونین بود و تبسمی زیبا که بر لبانش نقش بسته بود.»
«شهیدحسن رزاقی» از شهدای مدافع حرم است که همسرش از او روایت می کند:«همسر وام خانوادگی راه انداخته بود. همیشه میگفت: این صندوق بهانهای است هم برای صله رحم هم کسانی که به وام نیاز دارند میتوانند از این پول استفاده کنند.»
شهید «قاسمعلی امینبیدختی» اول اسفند ۱۳۲۷ در شهرستان سمنان به دنیا آمد. سال ۵۹ به جبهه اعزام شد. میخواست وضو بگیرد. در هوای مهآلود به کنار چشمهای میرود. با صدای شلیک گلولهای دوستان به کنارش میروند و میبینند بعد از شهادت، ضدانقلاب گردنش را با ضربههایی از پشت قطع کرده است.
شهید «حاجاصغر فلاحپیشه» از شهدای دوران دفاع مقدس که در روایت از او آمدهاست: «دو سه سالی میشد که در کاظمین خیلی بمبگذاری میکردند. کار اصغر هم فقط شده بود خدمت به زائران. با پای پیاده به عشق خدمت به زائران از ساعت ۵ صبح به همه هتلها سرکشی میکرد.»
شهید«عبدالله فشی»، می گوید: پروردگار! تو را به جلال و عظمت و کرمت سوگند میدهم که لحظهای این بندهی حقیر و گناهکارت را به حال خود وانگذاری چونکه بی لطف تو تباهم.
شهید «حمیدرضا اسفنجانی» میگوید: «انسانی که در پشت جبهه است با انسانی که در خط مقدم جبهه است، فرق دارد که آن مجاهدی که در حال جنگ است به خدا نزدیکتر است تا کسی که در پشت جبهه است.»