خاطرات شفاهی؛
مادر شهید «سعید آذربادگان» چنین روایت میکند: سنش که کم بود، حواسش جمع بود و درسش را به خوبی میخواند. بزرگتر که شد و وارد دبیرستان شد، مرتب ورزش میکرد. کنکور داد و در رشته کشاورزی دانشگاه ملی قبول شد. بعد از مدتی آمد پیش من و گفت به این رشته علاقه ندارم و میخواهم پاسدار شوم و وارد نظام شوم. قبل از شهادتش به تهران رفته بود و در کنار سردار شهید امیرعلی حاجیزاده به شهادت رسیدند. بعد از اینکه پیکرش را آوردند، نشانم ندادند و گفتند؛ مادر، شما نگاه نکن و همان چهره قدیم شهید که آخرین بار از تو جدا شد را یادت باشد.