«خودمان را به منطقه مورد نظر رساندیم. دلم ریخت. صحنه ی دردناکی بود که برایم باورکردنی نبود. یکی از آن پیکرها، پیکر محمدرضا بود. «محمدرضا دیبری» بود که چند متری موتور به حالت سجده افتاده بود روی زمین...» در ادامه خاطره این شهید والامقام را از زبان دوست و همرزمش«محمدعلی خامسی» در نوید شاهد بخوانید.