«گفت: توی پنجره طبقاتش، باغچه داشت. ماشین تا طبقه ی سوم و چهارمش می اومد! و خلاصه خیلی شیک بود. مال این کله گنده هایی بود که فرار را بر قرار ترجیح دادن…» گفتمش: «پس چرا همون را نگرفتی مرد؟!» گفت: «آخه فکر نمیکنی اگه ما بریم اونجا، چطوری درد این مردم را احساس کنیم… وقتی خودمان توی رفاه کامل باشیم و توی خونه به اون بزرگی و باغچه و فلان، دیگه چطور درد مردم را بفهمیم!؟…نه! من خونه این جوری نمیخوام…» آنچه خواندید بخشی از سخنان همسر شهید «محمدكاظم دانش» است. شما را به خواندن متن کامل این گفت و گو دعوت می کنیم.