اقتدا به امام زمان(عج) در نماز
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید سلمان کاری» هفدهم تیرماه ۱۳۲۸ در روستای خیرآباد از توابع شهرستان سمنان به دنیا آمد. پدرش حاجبابا و مادرش گلابرو نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارمند صنایعدفاع بود. سال ۱۳۵۲ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و سه دختر شد. سوم شهریور ۱۳۷۱ در سمنان بر اثر انفجار موشک به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

شب عروسی، با یاد خدا
رفتم توی اتاقمان. سلمان آمد داخل. وضو گرفته بود. گفت: «لباس عروسیات رو در بیار. برو وضو بگیر و نماز بخون!» و خودش نمازش را شروع كرد و من هم برای وضو گرفتن آماده شدم.
(به نقل از همسر شهید)
تاب بازی، با درسِ پدرانه
برادرم رفت روی تاب بزرگتر. من هم رفتم دنبالش. با هزار زحمت روی تاب نشستم. چند دقیقه بعد افتادم زمین. روسری از سرم افتاد. كفشهایم پرت شد یک گوشه. بابا دوید طرفم و گفت: «دخترم! چی شده؟» من را بوسید. بلافاصله روسری را سرم كرد و گفت: «آروم باش دخترم! موهات رو بپوشون بعد برام بگو چی شده.»
(به نقل از دختر شهید)
نماز را به نماز امام زمان ببند
آمدم توی اتاق نگهبانی. گفتم: «افطار شده دیگه.» نشستم کنار سفره. سلمان با لحن جدی و بدون تعارف گفت: «صبر کن بره بیرون اذان بگه.» قانعی رفت بیرون. باهم همکار بودیم. اذانش که تمام شد، آمد پیش ما. سلمان با لحن آرامی پرسید: «دوست داری نماز اول وقتت، با نماز آقا امام زمان(عج) بره بالا؟ پس اول نماز.» هرسه ایستادیم به نماز.
(به نقل از آقای یداللهی، دوست شهید)
مرگ مفید، بهتر از زندگی بیهدف
توی صنایع دفاع همكار بودیم و نمیتوانستیم مرخصی بگیریم. با حسرت گفت: «نمیخوام همین طوری بمیرم. باید شهید بشم یا وقتی بمیرم كه دارم یک كار مفید انجام میدم.»
(به نقل از آقای شعنی، پسردایی شهید)
انتهای متن/