آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۸۸
۱۵:۲۷

۱۴۰۴/۱۲/۱۹
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۶»

نمازی با آرامش، گویا جنگ نبود

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «با یک خضوع و خشوع مهدی رضازاده در کنار آبی که در کنار دژ جمع شده بود وضو می‌گرفت و شروع به نماز خواندن کرد انگار نه انگار می‌خواهیم به عملیات برویم. در گوشه‌ای علی اصغر دولت‌خواه را مشاهده می‌کردم که چنین حالتی داشت...» قسمت سی وششم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


 

شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۳۶» :

به کنار دژ رسیدیم و نیرو‌ها را در کنار دژ مستقر کردیم تا لحظه موعود فرا برسد. در کنار دژ آب زیاد در اطراف پخش بودند و مانند باتلاق شده بودند.

 تدارکات فوراً مقداری خرما و نون و سیب برایمان آورد و رضا که تدارکات دسته ما بود در بین بچه‌ها پخش می‌کرد و به هر کدام از بچه‌ها که می‌داد خداحافظی و دست بوس هم می‌زد و من با او خداحافظی کردم و دست بوس زدم.

در گوشه‌ایی مهدی رضازاده را مشاهده می‌کردم که چنان چهره‌ایی به خود گرفته بود که آدم باور نمی‌کرد، اصلاً در چهره‌شان پیدا بود که چه کسانی می‌روند!

با یک خضوع و خشوع مهدی رضازاده در کنار آبی که در کنار دژ جمع شده بود وضو می‌گرفت و شروع به نماز خواندن کرد انگار نه انگار می‌خواهیم به عملیات برویم. در گوشه‌ای علی اصغر دولت‌خواه را مشاهده می‌کردم که چنین حالتی داشت.

در گوشه‌ای بهنام گلستان را مشاهده می‌کردم، در گوشه‌ای رحیم شجاع، آن یار مظلوم امام امت که واقعاً هم مظلوم بود حتی از بهشتی هم مظلوم‌تر بود. هیچوقت تا زنده هستم این مظلومیت و مهربانی و لطف و صفا و صمیمیت او را فراموش نمی‌کنم.

 و در گوشه‌ای دیگر سید مظلوم و عبدالرحمان راوش را مشاهده کردم آن یاران راستین و صادق به امام زمان و اباعبدالله و امام امت.

 خلاصه در کنار همان دژ آخرین نماز‌ها و آخرین دیدار‌ها را با یکدیگر به پایان رساندیم و ساعت هفت و ۳۰ دقیقه شب بود که دستور دادند گردان فجر گروهان یک حرکت کن همه خداحافظی را کردیم.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه