آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۹۲۰
۱۰:۱۴

۱۴۰۵/۰۸/۰۳
زندگی نامه شهید «محمدحسین محمدخانی»

از هیئت‌های دانشجویی تهران تا حاج عمار حلب

شهید محمدحسین محمدخانی معروف به «حاج عمار حلب»، از فعالان برجسته فرهنگی و دانشجویی بود که با وجود دلبستگی عمیق به خانواده، راهی دفاع از حرم شد. او که تمام عمرش را در مسیر عشق به اهل‌بیت (ع) و جهاد گذرانده بود، به عهد خود با حضرت زینب (س) وفا کرد. سرانجام این فرمانده ۳۰ ساله در آبان ۱۳۹۴ طی عملیات محرم در ریف حلب به شهادت رسید و در بهشت زهرای تهران آرام گرفت.


از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»
 
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ،  شهید «محمدحسین محمدخانی» در۹ تیر ماه سال ۱۳۶۴ در خانواده‌ای مومن و رزمنده چشم به جهان گشود. فرزند دوم خانواده بود و یک خواهر بزرگ‌تر داشت. . دوران کودکی اش در زمان جنگ تحمیلی سپری شد. زمانی  که امام خمینی (ره) رحلت کردند چهار سال بیشتر نداشت ولی از همان دوران سرباز امام بود. پدرش رزمنده و ایثارگر دفاع مقدس بود و او نیز  از همان دوران کودکی با فرهنگ ایثار و مقاومت به خوبی آشنا شد.
محمدحسین چند ماهه بود که عمویش، «ولی‌الله محمدخانی» و سه ساله بود که دایی‌اش، «سردار ساعتیان» به شهادت رسیدند. به همین خاطر حال و هوای خانه محمدخانی از همان سال‌ها با جنگ و جهاد و شهادت آمیخته بود.
 
دوران دبستان محمدحسین در مدرسه شاهد واقع در خیابان آزادی تهران سپری شد. تحصیل در فضای آن دبستان باعث شد حال و هوای جبهه و شهادت در او زنده نگه‌داشته شود. تحصیلات راهنمایی‌اش را هم در یک مدرسه نمونه مردمی در محله مهرآباد گذراند.
بعد از اتمام دوره راهنمایی، تصمیم گرفته بود به دبیرستان سپاه برود. آن زمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دبیرستانی مخصوص داشت که در لانه جاسوسی سابق بود و هر سه رشته علوم انسانی، تجربی و ریاضی را داشت. تفاوت دبیرستان سپاه با بقیه مدارس این بود که دانش آموختگان این دبیرستان، جذب سپاه می‌شدند. محمدحسین هم عاشق سپاه بود و تصمیمش را برای تحصیل در این دبیرستان عملی کرد. اما در سالی که او فارغ التحصیل می‌شد، این قانون لغو شد و تحقق آرزوی محمدحسین برای پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چند سالی به تاخیر افتاد.
 
کنکور، محمدخانی را به دانشگاه آزاد اسلامی یزد فرستاد. او کاردانی‌اش را در رشته عمران در این دانشگاه گرفت. در ترم دوم، خانه کوچکی در یزد اجاره کرد. خانه‌ای که به خاطر عشق او به سیدالشهدا (ع) تبدیل به حسینیه شد و با پرچم و کتیبه‌های «یا حسین (ع)» و «یا اباالفضل»، محلی برای برپایی هیئت شد. بعد از مدتی محمدحسین با چند تن از دوستان دانشجوی خود هیئت «علمدار حسین (ع)» را پایه‌گذاری کردند که برنامه‌هایش در خانه خودش برگزار می‌شد.
 
از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»
 
محمدحسین در جذب نیرو روابط عمومی فوق العاده‌ای داشت. همان چیزی که بسیاری ازافراد در آن ضعف دارند. او معمولاً با هر کس و با هر تیپی که بود گرم می‌گرفت و دعوتش می‌کرد. او اوایلی که هیئت راه انداخته بود و مراسم می‌گرفت، وقتی افرادی در مجلس دیده می‌شدندکه در مجلس تیپ و قیافه‌شان به مذهبی‌ها نمی‌خورد ولی در آن مراسم شرکت می‌کردند! در برگزاری کنگره‌های شهدا این تیپ جوان‌ها را زیاد می‌دیدیم و برای این جور جا‌ها زیاد این افراد را جذب می‌کرد.
هیچ‌وقت حوزه کاری‌اش را محدود نمی‌کرد و اگر لازم بود برای شهر و استان و برخی موارد به صورت کشوری برنامه می‌ریخت. ماجرای غزه نمونه‌ای بود که چند روز تهران بود و از کار پشتیبانی گرفته تا هماهنگی و سایر مباحث به دانشجویان تجمع‌کننده کمک می‌کرد. حتی ظرفیت دانشجویی را پای کار خارج از دانشگاه هم می‌آورد.
محمدخانی تلاش می‌کرد نیروهایش را در دل کار بسازد و رشد بدهد. کادر بسیجی که در دوره مسئولیتش تشکیل داد، کادر منسجمی بود. در دوره‌های مختلف بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد کادری که او جمع کرده بود، خاص و یکدست و منسجم کار می‌کردند. به نوعی اعضای شورا و کادر بسیج، زبان همدیگر را فهمیده بودند و با همدلی کار می‌کردند.
 
از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»
 
او در رشته مدیریت فرهنگی در مقطع کارشناسی ارشد مرکز علوم و تحقیقات تهران پذیرفته شد. هنوز مدت زمان زیادی از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را نگذرانده بود که به آرزوی دوران نوجوانی‌اش، یعنی استخدام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید. پدرش به او گفته بود: حالا که مدرک مهندسی عمران داری، به قرارگاه مهندسی سپاه برو. اما محمدحسین گفته بود: می‌خواهم وارد حوزه نظامی و عملیاتی سپاه بشوم! و همین کار را هم کرد.
 
محمدخانی دوره‌های چند ماهه سپاه را در اصفهان گذراند و مدتی هم در دانشکده امام علی (ع) آموزش داد تا اینکه موضوع سوریه و اعزام برای دفاع از حرم و جبهه مقاومت پیش آمد.
طبق ماموریت تعریف شده، ابتدا به عراق اعزام شد و پس از چند ماه، راهی سوریه شد. رفتن محمدحسین به عراق و سوریه بدون هیچ‌گونه مخالفتی از سوی خانواده او صورت گرفت. چه بسا آنها پیش‌بینی چنین روزی را می‌کردند که محمدحسین برای جهاد و حضور در جبهه جنگ رهسپار شود.
 
زمانی که به خواستگاری رفت شرطش این بود که هرجایی مظلومی باشد برای کمک کردن به او می‌رود همسرش پذیرفت و ازدواج کردند و از او یک پسر به نام امیرحسین به یادگار مانده است. حتی تولد پسرش «امیرحسین» هم مانع از ادامه حضور او در سوریه و مقابله با تکفیری‌ها نشد و به مسیری که انتخاب کرده بود، ادامه داد. پسرش امیرحسین آن زمان  نه ماهه بود که شهید محمدخانی لباس رزم پوشید.
 
از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»

نقل است که به مادرش گفته بود: «با حضرت زینب (س) عهد کرده‌ام تا هفت مرتبه عازم سوریه شوم. اگر به فیض شهادت رسیدم که فبها. اگر توفیق شهادت نداشتم، بر می‌گردم.
با اینکه عاشق زن و بچه و زندگی‌اش بود و دلش برای امیرحسین می‌تپید، اما بارش را برای رفتن بسته بود؛ طوری که هیچ‌کس و هیچ چیزی نمی‌توانست جلودارش شود.
مخصوصاً که حالا نام حضرت زینب (س) هم در میان بود و محمدحسین عمری را پای غم و روضه زینب (س) گذرانده بود.
مگر می‌شود سال‌ها برای حضرت سینه زده باشی و حالا که حرمش در خطر است، دست روی دست بگذاری؟! محمدخانی از آنها نبود که شور و شعور زینبی‌اش تا پشت در هیئت و وسط سینه‌زنی خلاصه شود؛ او به عشق اهل بیت (ع) زندگی می‌کرد و می‌خواست یک شیعه واقعی و انقلابی باشد.
 
از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»

 

نحوه‌ی شهادت شهید «محمدحسین محمدخانی»

 

از آخرین باری که خانواده، حاج عمار را بدرقه کرده بودند ۹۸ روز می‌گذشت. صبح ۱۶ آبان سال ۱۳۹۴ قرار بود بچه‌ها در چارچوب عملیات محرم برای آزادسازی حلب به یک محدوده مثلثی شکل حمله کنند.
پس از اینکه او و دوتن از همرزمانش در سرمای شدید ریف حلب وضو گرفته و نماز جماعت صبح را سه نفره به جا می‌آورند، حمله آغاز می‌شود. هنوز چند ده متر پیش نرفته بودند که آماج گلوله‌ها و تیر‌ها از راه می‌رسد.
محمدحسین جلوی همه بود، برای اینکه از وضعیت همرزمانش باخبر شود، همانطور به صورت نیم خیز، سرش را برمی گرداند که آنها را ببیند، در همین حال ترکشی به پشت سرش اصابت کرده و در اثر آن به شهادت می‌رسد.

پیکر شهید محمدخانی در هفدهم آبان در محله پدری اش یعنی مهرآباد تهران و در روز هجدهم آبان در محل سکونتش یعنی شهید شهرک شهید محلاتی زیر باران شدید و روی دوش دوستان و مردم شهید پرور تشییع گردید. نماز بر پیکر گلگون کفن او نیز در جوار پنج شهید گمنام این شهرک که یکی از پاتوق‌های او بود، اقامه شد.
سرانجام محمدحسین محمدخانی (حاج عمار حلب) در سن ۳۰ سالگی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در قطعه ۵۳ بهشت زهرای تهران، در کنار عموی شهیدش، شهید ولی‌الله محمدخانی به خاک سپرده شد.
 
از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»
 

واکنش شهید حاج قاسم سلیمانی پس از شهادت «محمدحسین محمدخانی»

 

پس از شهادت محمدحسین محمد خانی، حاج قاسم سلیمانی با کلماتی مقتدرانه او را این‎گونه توصیف کرد: « رشادت‌ها و شجاعت‌های شهید عمار مانند همت بود، عمار مثل پسرم بود، همیشه برایش صدقه می‌گذاشتم و میگفتم مراقب خودتان باشید.

از هیئت‌های دانشجویی تهران تا «حاج عمار حلب»؛ روایتی از زندگی و شهادت مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی»

انتهای پیام/
 

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه