شهیدی که با اخلاق نیکو، مسیر زندگی خیلیها را عوض کرد
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ شاپور مجاهدی از دوستان دوران مدرسه و همرزمان شهید علیرضا بهرامی در انجمن اسلامی و بسیج میگوید: آشنایی من با ایشان به زمانی برمیگردد که در پایگاه مقاومت محلهی جبری فعالیت داشتم و از طریق آقای حاج سعید زرینفر با او آشنا شدم. علیرضا در کانونهای مختلفی همچون انجمن اسلامی مدرسهی نواب صفوی و گروه مقاومت جبری نقشآفرینی میکرد.

اسوۀ اخلاق و نماز شبهای بیتوقف
علیرضا اخلاق بسیار نیکویی داشت؛ بهطوریکه در پایگاه مقاومت زبانزد خاص و عام بود. او کارهایی انجام میداد که بر روی دیگر بچهها، بهویژه نوجوانان تازهوارد، تأثیر عمیقی میگذاشت. از جمله پایبندی عجیب او به نماز شب بود که تا آنجا که به یاد دارم، هیچوقت ترک نشد. او پیش از نماز صبح بیدار میشد، ورزش میکرد و با این روحیۀ باطراوت، انگیزهبخش بچههای بسیج بود.
هدایت گم گشتگان با زبان محبت
در آن سالها، برخی افراد در محله گرایشهای چپ یا وابستگی به گروهکهای فدایی خلق داشتند. علیرضا با برخوردی شایسته، بهرهگیری از آیات و احادیث و با قلبی سرشار از عطوفت، بسیاری از آنها را به راه راست هدایت کرد. جلسات گفتوگو و مباحثۀ صمیمانۀ او با این افراد چنان اثربخش بود که برخی از همانجوانان بعدها در پایگاههای مقاومت ادارات مشغول فعالیت شدند. حتی به یاد دارم با یکی از اعضای گروهکها چنان ارتباط دوستانهای برقرار کرد که او را به پایگاه، نماز جمعه و نهایتاً به جبهه کشاند؛ آن شخص در جبهه مجروح شد و این نشان از نفوذ کلام و درستیِ روشِ راهنمایی علیرضا داشت.
دوران دبیرستان علیرضا در مدرسهی نواب صفوی سپری شد. به خاطر میآورم زمانی که در کشتی «رافائل» نمایشگاهی برپا کرده بودیم، ایشان به همراه حاج سعید زرینفر با حضور فعال در غرفۀ انجمن اسلامی، به توزیع کتاب و نوارهای مذهبی میپرداختند. او حتی آنجا با منافقین و گروهکها بحث میکرد و اخلاق مقتدرانه و در عین حال مهربانانۀ او باعث میشد مخالفان نرم شوند و گاه به دامن اسلام روی بیاورند.
خاطرهای از آغاز دوستی و سخنرانی اثرگذار
ماه رمضان سال ۵۹ یا ۶۰ بود؛ زمانی که حاج رضا مطاف فرمانده بسیج و من فرمانده پایگاه بودم. یک شب قرار شد با موتور برای بچهها سحری بیاورم. در صف، علیرضا اصرار کرد جایمان را عوض کنیم، چون راه من دورتر بود؛ خضوع و خشوعش در همان برخورد مرا مجذوب خود کرد.
در جلسهای از انجمن اسلامی دبیرستان نواب صفوی که ایشان به عنوان نماینده حضور داشت، سخنرانی کوتاهی در حدود ۱۰ دقیقه ایراد کرد که زیبایی کلام و بیانش همه را شیفته ساخت.
کوچک نفس، خاشع و همیشه در صف اول
او بسیار خاضع، کوچکنفس و نسبت به کوچکترها بسیار مهربان و بااحترام بود. خانوادۀ فقیرانهای داشتند و علیرضا خرج خود را با کار کردن درمیآورد. در تمام مراسمهای مذهبی، بهویژه نماز جمعه، جای او همیشه در صف اول بود و همین حضور مستمر، الگویی ماندگار برای دیگران خلق کرده بود.
من در یکی از اعزامها همراهش بودم. پیش از حرکت به پادگان شهید دستغیب کازرون، هنگام وداع به او گفتم: «انشاءالله همدیگر را میبینیم.» علیرضا با تبسمی آرام پاسخ داد: «انشاءالله در قیامت همدیگر را ببینیم.»
سرانجام، علیرضا از طریق پایگاه مقاومت راهی جبهه شد و در تاریخ بیست و هشتم مهر ۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۲ در جبهۀ مریوان (کردستان) به درجۀ رفیع شهادت نائل آمد. شهادت او خلأ بزرگی در انجمن اسلامی و پایگاه مقاومت ایجاد کرد.
مدتها بعد، یکبار شهید را در خواب دیدم و پرسیدم: «شما در آن دنیا چه میکنید؟»
پاسخ داد: «جای ما بسیار خوب است. به شما نصیحت میکنم که در دنیا خیلی مواظب خودتان باشید.»