از اسارت پدر و برادر تا شهادت همسر؛ روایت زندگی «بتول نیازی»

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «بتول نیازی» روایت میکند: هیچوقت خاطرات آن روزها را فراموش نمیکنم. سال ۱۳۵۹ بود که پدر و برادرم به اسارت درآمدند. آن زمان به نیروهای نظامی عنوان سپاه به شکل امروزی داده نمیشد و از کمیته نام برده میشد. پدرم برای گرفتن مرخصی به قصرشیرین رفته بود. ما اهل سرپلذهاب بودیم و پدر و برادرم در مسیر بین قصرشیرین و سرپلذهاب به اسارت درآمدند. پدرم ۱۰ سال در اسارت بود و سالهای دوری او برای ما بسیار سخت گذشت.
یک سال از اسارت پدرم گذشته بود که خانواده همسر برای خواستگاری آمدند. خدا رحمت کند شهید آیتالله اشرفی اصفهانی را که برای جاری شدن صیغه محرمیت ما اقدام کرد. قرار بود برای عقد به مزار برویم، اما ازدواج انجام نشد؛ چون گفتند پدر عروس باید حضور داشته باشد.
پس از آن، موضوع را از طریق سپاه پیگیری کردیم. سپاه نامهای به دفتر امام خمینی (ره) نوشت و پس از دریافت پاسخ و با اجازه امام، ازدواج من انجام شد. این موضوع برای من افتخار بزرگی است و همیشه به آن میبالم.
من به پدرم افتخار میکنم که ۱۰ سال از عمر خود را در اسارت دشمن گذراند. برادرم نیز سالهای سختی را پشت سر گذاشت و همسرم هم در راه دفاع از میهن به شهادت رسید. این عزیزان مایه افتخار زندگی من هستند.
همسرم، شهید رحیم جباری، در عملیات کربلای ۵ و منطقه شلمچه به شهادت رسید. زمانی که خبر مجروح شدنش را به ما دادند، یکی از دوستانش به سراغمان آمد و گفت که همسرم در بیمارستان بستری است و یک دستش قطع شده است. بعدها متوجه شدیم که این خبر را برای کاهش نگرانی ما اینگونه بیان کرده بود.
آن زمان، سال ۱۳۶۵، به دلیل بمباران، در روستای سراب آواره شده بودیم. برادرم برای اینکه من و بچههایم ناراحت نشویم، ابتدا خبر شهادت همسرم را به ما نگفته بود. بعداً متوجه شدیم که همسرم در اهواز به شهادت رسیده است.
همسرم آرزوی شهادت داشت. او تنها ۲۳ سال داشت و همیشه از رسیدن به این آرزو سخن میگفت. سرانجام نیز به آرزوی قلبیاش رسید و در راه دفاع از کشور به شهادت رسید.
من به داشتن چنین پدر، برادر و همسری افتخار میکنم. با وجود همه سختیهایی که در سالهای اسارت و شهادت عزیزانم تحمل کردم، یاد و خاطره آنان را همواره زنده نگه میدارم و به ایثار و فداکاریشان میبالم.
در ادامه فیلم گفتوگو را ببینید:
انتهای پیام/