از زخمهای جنگ تا آخرین وداع؛ روایت همسر شهید «ناصر قاسمی» از زندگی مردی که به آرزویش رسید
به گزارش نوید شاهد زنجان، زندگی برخی انسانها با خاطراتی همراه است که گذر زمان نهتنها از ارزش آنها نمیکاهد، بلکه ابعاد تازهای از ایمان، ایثار و مسئولیتپذیریشان را آشکار میکند. شهید «ناصر قاسمی» از جمله مردانی بود که در کنار انجام وظیفه نظامی، برای خانواده، فرزندان و اطرافیانش نیز تکیهگاهی مهربان به شمار میرفت؛ پاسداری که حتی جراحتهای ناشی از انفجار لانچر در جنگ ۱۲ روزه نتوانست او را برای مدتی طولانی از سنگر خدمت دور نگه دارد.
الهام صیدی، همسر شهید «ناصر قاسمی»، در روایت خاطرات زندگی مشترکشان، از مردی سخن میگوید که محبت به خانواده، کمک به دیگران، پایبندی به ارزشهای دینی و علاقه به دفاع از کشور در بخشهای مختلف زندگیاش نمود داشت. روایت او، تصویری از زندگی خانوادگی شهیدی ارائه میدهد که در کنار آرزوهای شخصی برای آینده همسر و فرزندانش، انجام وظیفه را نیز مسئولیتی جداییناپذیر از زندگی خود میدانست.
آشنایی همسایگانی که زندگی مشترکشان شکل گرفت
شهید «ناصر قاسمی» چهارم آبان ۱۳۶۶ متولد شد. به گفته همسرش، خانوادههای آنها در یک محله زندگی میکردند و همسایگی سبب شده بود پیش از مطرحشدن موضوع ازدواج، شناختی نسبی از یکدیگر داشته باشند.
صیدی در روایت خود از دوران آشنایی میگوید ناصر جوانی مهربان، متین و محجوب بود. او پس از آنکه به این نتیجه رسید که میتوانند زندگی مشترک موفقی داشته باشند، موضوع ازدواج را از طریق خانوادهاش، بهویژه خواهرش، مطرح کرد. پس از رفتوآمدهای خانوادگی و شناخت بیشتر از ویژگیهای اخلاقی یکدیگر، مقدمات ازدواج آنها فراهم شد.
این زوج در سال ۱۳۸۹ نامزد کردند و حدود یک سال و نیم بعد زندگی مشترکشان را آغاز کردند. زندگی آنها ۱۳ سال ادامه یافت و در این مدت، روزهای شیرین و خاطرات فراوانی را در کنار یکدیگر تجربه کردند. تولد دو فرزندشان نیز شادی و دلبستگی خانوادگی آنها را بیشتر کرد؛ روزهایی که با شهادت ناصر، زودتر از آنچه خانواده انتظار داشت، به پایان رسید.
مردی که از کمک به دیگران دریغ نمیکرد
یکی از ویژگیهایی که همسر شهید در مرور خاطرات خود بر آن تأکید دارد، روحیه کمکرسانی و مسئولیتپذیری ناصر در برابر اطرافیان است. به گفته او، ناصر نسبت به خانواده، دوستان و بستگان احساس مسئولیت میکرد و هرگاه متوجه میشد کسی با مشکلی روبهرو است، تا جایی که توان داشت برای رفع آن تلاش میکرد.
این روحیه تنها به همدلی و همراهی عاطفی محدود نمیشد. او در صورت درخواست کمک مالی نیز، با وجود محدودیتهای اقتصادی زندگی خود، تا حد توان به دیگران یاری میرساند. درآمدش بهعنوان نیروی نظامی پاسخگوی تمام هزینههای زندگی نبود، اما این مسئله مانع از آن نمیشد که در برابر نیاز دیگران بیتفاوت بماند.
از دیگر ویژگیهای اخلاقی شهید، تلاش برای برطرفکردن اختلافها و کدورتها بود. هرگاه میان دوستان یا اعضای خانواده و بستگان اختلافی پیش میآمد، برای آشتیدادن آنها قدم برمیداشت و نمیخواست ناراحتی و کینه میان افراد باقی بماند.
همسر شهید همچنین از توجه او به آراستگی ظاهر و رعایت عرف جامعه یاد میکند و مهربانی و احترام را از ویژگیهای ثابت رفتار او با دیگران میداند. این خصوصیات در کنار مسئولیتپذیری، چهرهای از ناصر قاسمی ترسیم میکند که تلاش داشت در زندگی روزمره نیز به باورهای اخلاقی خود پایبند بماند.
پدری که برای آینده فرزندانش آرزوهای فراوان داشت
حاصل زندگی مشترک شهید «ناصر قاسمی» و الهام صیدی، دو پسر به نامهای محمدعلی و امیرعلی است. به روایت همسر شهید، تولد فرزندان، زندگی خانوادگی آنها را وارد مرحلهای تازه کرد و ناصر برای آینده پسرانش برنامهها و آرزوهای زیادی داشت.
او هر زمان فرصت پیدا میکرد، تلاش داشت در کنار فرزندانش باشد و اوقات فراغت خود را با آنها بگذراند. بردن محمدعلی به پارک، استخر و باشگاه و بازیکردن با او از جمله خاطراتی است که همسر شهید از روزهای حضور ناصر در خانه به یاد دارد.
با آغاز جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ رمضان، فرصت حضور او در کنار خانواده کمتر شد. این دوری برای ناصر نیز آسان نبود و به گفته همسرش، از اینکه نمیتوانست به اندازه دلخواه در کنار همسر و فرزندانش باشد، ناراحتی خود را پنهان نمیکرد. او امیدوار بود پس از پایان مأموریتها، زمان بیشتری را به خانواده اختصاص دهد و دوریهای گذشته را جبران کند.
ناصر خانوادهاش را از نعمتهای ارزشمند زندگی خود میدانست و بارها درباره قدردانی از خداوند برای داشتن همسر و دو فرزندش صحبت کرده بود. به گفته صیدی، او ازدواج و تولد محمدعلی و امیرعلی را سه هدیه ارزشمند الهی میدانست و معتقد بود هر اندازه شکرگزار این نعمتها باشد، باز هم نمیتواند حق آنها را بهطور کامل ادا کند.
پس از تولد امیرعلی نیز برای آینده فرزند کوچکترش برنامههایی داشت. او امیدوار بود با بزرگترشدن امیرعلی، فرصت بیشتری برای همراهی با او پیدا کند و در کنار دو پسرش به ورزش و گردش برود؛ آرزوهایی که با شهادتش ناتمام ماند.
ارادت به امام حسین (ع)؛ باوری ریشهدار در زندگی شهید
در خاطرات همسر شهید، علاقه ناصر به خاندان اهلبیت (ع) و بهویژه امام حسین (ع) جایگاه ویژهای دارد. به گفته صیدی، این ارادت از دوران کودکی در او شکل گرفته بود و با گذشت زمان، به بخشی از سبک زندگیاش تبدیل شد.
ناصر برای برگزاری مراسم عزاداری محرم و صفر اهمیت زیادی قائل بود و هر کاری از دستش برمیآمد، برای همراهی با این مراسم انجام میداد. بخشی از پول توجیبی دوران کودکیاش را برای مراسم محرم هزینه میکرد و پس از ازدواج نیز کمک به برگزاری مراسم عزاداری و نذرهای مرتبط با ایام عاشورا را ادامه داد.
او در ماههای محرم و صفر لباس مشکی میپوشید و اگر فردی توانایی مالی برای تهیه لباس نداشت، در حد امکان برای تهیه آن کمک میکرد. هنگام برگزاری مراسم نذری نیز، بهویژه در بخش مالی، مشارکت داشت.
این کمکها در شرایطی انجام میشد که درآمد او محدود بود و هزینههای زندگی خانوادگی نیز بر عهدهاش قرار داشت. با این حال، بخشی از درآمدش را برای برگزاری مراسم عزاداری اختصاص میداد؛ رفتاری که از نگاه همسرش، نشاندهنده جایگاه اعتقادات مذهبی در زندگی او بود.
جراحتهای جنگ ۱۲ روزه و بازگشت زودهنگام به محل خدمت
شهید «ناصر قاسمی» به رشتههای فنی علاقه داشت و تحصیلات خود را در این حوزه تا مقطع کارشناسی ادامه داده بود. با این حال، علاقه به نظام و خدمت در لباس پاسداری، مسیر شغلی او را به حضور در سپاه کشاند. او با توجه به تخصص فنی خود، بهعنوان اپراتور لانچر مشغول خدمت شد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، لانچری که ناصر در آن خدمت میکرد، هدف اصابت موشک قرار گرفت. انفجار ناشی از این حمله، سوختگیهایی در صورت، دستها و پاهای او ایجاد کرد و شرایط جسمانیاش به مراقبت و استراحت نیاز داشت.
به گفته همسر شهید، پزشکان برای بهبود زخمها دستکم دو ماه استراحت را توصیه کرده بودند. در این مدت، صیدی و مادر ناصر از او مراقبت میکردند. جراحتها درد زیادی داشت، اما ناصر از وضعیت خود شکایت نمیکرد و به خواست خداوند رضایت داشت.
با وجود نیاز به ادامه درمان، دغدغه خدمت و دفاع از کشور باعث شد که نتواند مدت زیادی در خانه بماند. او حدود یک ماه زودتر از زمان توصیهشده برای استراحت تصمیم گرفت به محل خدمت بازگردد. حتی مخالفت فرماندهاش با بازگشت زودهنگام نیز نتوانست او را از تصمیمی که گرفته بود منصرف کند.
ناصر معتقد بود در شرایطی که کشور با تهدید دشمن روبهرو است، نباید سنگر خدمت را خالی گذاشت. به همین دلیل، با وجود درد ناشی از سوختگی و در حالی که روند درمانش هنوز کامل نشده بود، دوباره به محل کار بازگشت؛ تصمیمی که جلوهای از احساس مسئولیت او در برابر وظیفهای بود که بر عهده داشت.
تغییر حالوهوای معنوی در ماههای پایانی زندگی
همسر شهید «ناصر قاسمی» در بخش دیگری از خاطراتش، به تغییر حالوهوای معنوی او در ماههای منتهی به شهادت اشاره میکند. به گفته صیدی، ناصر پیش از آن نیز به نماز اول وقت، انجام واجبات و مستحبات اهمیت میداد، اما در روزهای پایانی زندگی، توجه او به مسائل عبادی بیشتر شده بود.
او با دقت و حساسیت بیشتری اعمال عبادی را انجام میداد و اطرافیان نیز این تغییر را احساس میکردند. ناصر بارها درباره علاقهاش به شهادت سخن گفته بود و باور داشت که بهزودی به آرزوی دیرینه خود خواهد رسید.
یکی از خاطراتی که همسر شهید در این زمینه نقل میکند، سفر دوباره ناصر به کربلا همراه با مادرش است. او پیشتر نیز در مراسم اربعین به این سفر زیارتی رفته بود، اما بار دیگر تصمیم گرفت مادرش را همراهی کند و در این سفر توجه ویژهای به او داشت.
ناصر در آن روزها از خانواده و اطرافیان خود میخواست اگر در حق آنها کوتاهی کرده است، او را حلال کنند. از نگاه او، جلب رضایت دیگران و برطرفکردن حقالناس، مسئولیتی بود که نباید به آینده موکول شود.
همسری که قدردان همراهی خانواده بود
زندگی خانوادگی در کنار مأموریتهای نظامی، بهویژه در دوران جنگ، دشواریهای خاص خود را داشت. ناصر بخش زیادی از وقتش را در محل خدمت میگذراند و همسرش علاوه بر اداره امور خانه، مسئولیت مراقبت از دو فرزند و رسیدگی به درس و مدرسه محمدعلی را بر عهده داشت.
با وجود این شرایط، صیدی از رفتار همسرش در زمان بازگشت به خانه به نیکی یاد میکند. به گفته او، ناصر تلاش میکرد زحمات همسرش را ببیند و از او قدردانی کند. او حتی در دوران نامزدی و پس از ازدواج، با تهیه هدیههای کوچک، علاقه و توجه خود را نشان میداد.
محدودیتهای مالی نیز مانع از ابراز محبت او نمیشد. ناصر تلاش میکرد با امکاناتی که در اختیار داشت، خانوادهاش احساس کنند مورد توجه و محبت قرار دارند.
همسر شهید در روایت خود یادآور میشود که برخلاف تصور برخی افراد، بسیاری از نیروهای نظامی با درآمد محدود زندگی میکنند و آنچه به آنان برای ادامه مسیر خدمت انگیزه میدهد، باورها و تعهدشان به دفاع از کشور است.
آخرین خداحافظی؛ آرزوهایی که ناتمام ماند
به روایت الهام صیدی، چند روز پیش از شهادت ناصر، حالوهوای او متفاوت شده بود و محبت بیشتری به خانواده نشان میداد. این رفتارها برای همسرش یادآور روزهایی است که گویی ناصر احساس میکرد فرصت زیادی برای ماندن در کنار خانواده ندارد.
او با وجود دلبستگی فراوان به دو پسرش، گاهی نگران بود که وابستگی به خانواده مانع انجام وظیفهاش نشود. در آخرین خداحافظی نیز درباره امیرعلی صحبت کرد و از اینکه به دلیل مأموریتها نتوانسته بود به اندازه فرزند بزرگترش در کنار او باشد، ابراز نگرانی کرد.
ناصر امیدوار بود فرزند کوچکترش در آینده شرایط خدمت پدر را درک کند و بداند که دوریهای او از خانواده، ناشی از بیعلاقگی نبود، بلکه به مسئولیتی مربوط میشد که در برابر کشور احساس میکرد.
او از همسرش نیز حلالیت خواست و درباره مسئولیت سنگین نگهداری از فرزندان پس از شهادتش صحبت کرد. از او خواسته بود مراقب پسرانشان باشد و تا حد امکان جای خالی پدر را برای آنها پر کند.
صیدی در مرور این خاطرات، از کوتاهبودن زندگی مشترکشان و آرزوهایی یاد میکند که ناصر برای آینده خانواده داشت. او اکنون با خاطرات همسرش زندگی میکند و امیدوار است فرزندانش در آینده، پدر خود را الگوی زندگی قرار دهند.
از خبر مجروحیت تا شنیدن خبر شهادت
بر اساس روایت همسر شهید، پس از انتشار خبر شهادت رهبر شهید، ناصر بسیار بیتاب شده بود. او در چهارمین روز جنگ تحمیلی رمضان، هنگامی که قصد داشت از زنجان به سمت اصفهان و محل خدمتش حرکت کند، بر اثر بمباران دشمن به شهادت رسید.
خانواده در ابتدا از مجروحشدن او و انتقالش به بیمارستان زنجان مطلع شدند. صیدی به همراه خانواده همسرش برای دیدار با ناصر به بیمارستان رفت، اما در آنجا خبر شهادت او را دریافت کرد؛ خبری که پایان زندگی مشترک آنها و آغاز روزهایی سرشار از دلتنگی برای همسر و فرزندانش بود.
شهید «ناصر قاسمی» از نیروهای سپاه انصارالمهدی (عج) زنجان بود که در سیزدهم اسفند، همزمان با چهارمین روز جنگ رمضان، به شهادت رسید. او پیش از آن نیز در جنگ ۱۲ روزه مجروح شده بود، اما پس از مدتی به محل خدمت بازگشت و به انجام وظیفه ادامه داد.
وصیتی در امتداد عشق به سیدالشهدا (ع)
یکی از بخشهای تأثیرگذار روایت همسر شهید، یادآوری وصیتنامه اوست؛ نوشتهای که در آن، ناصر از علاقه و ارادت خود به امام حسین (ع) سخن گفته بود. به روایت صیدی، شهید در وصیتنامهاش نوشته بود: «جان ناقابلم را هدیه میکنم به محضر سیدالشهدا».
این عبارت، در کنار خاطراتی که همسرش از علاقه او به عزاداری، کمک به برگزاری مراسم مذهبی و سفرهای زیارتی نقل میکند، بخشی از پیوند عمیق اعتقادات و زندگی روزمره این شهید را نشان میدهد.
روایت الهام صیدی از زندگی شهید «ناصر قاسمی»، تنها یادآور روزهای خدمت و شهادت او نیست؛ بلکه تصویری از همسری مهربان، پدری علاقهمند به آینده فرزندان، انسانی یاریرسان و پاسداری مسئولیتپذیر ارائه میدهد که با وجود جراحتهای جنگ، دوباره به محل خدمت بازگشت و در نهایت جان خود را در راه دفاع از کشور از دست داد.