آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۹۰۸
۱۳:۱۴

۱۴۰۵/۰۷/۲۸

اصابت موشک به بافت مسکونی مهرشهر کرج و شهادت بانوی ۶۲ ساله / اشرف فشکی زیر آوار کینه جاودانه شد

شهیده «اشرف فشکی»، بانوی مؤمن، دلسوز و مادر فداکاری بود که سال‌ها پس از درگذشت همسرش، با شرافت، قناعت و حقوق ناچیز مستمری، سه فرزندش را به ثمر نشاند و چراغ خانه را روشن نگه داشت. این بانوی ۶۲ ساله، در هجدهم اسفندماه ۱۴۰۴، تنها ساعتی پس از یک مکالمه تلفنی عمیق و معنادار با دخترش، در پی حمله موشکی ددمنشانه دشمن صهیونیستی-آمریکایی به بافت مسکونی فاز ۲ مهرشهر کرج و فروریختن آوار آپارتمان مجاور بر سقف خانه ویلایی‌اش، مظلومانه به فیض شهادت نائل آمد؛ مادری که محله‌ای به پاک‌دستی و مهرش گواهی می‌دهند.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ در نخستین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۲ در تهران، کودکی به دنیا آمد که نامش را «اشرف» گذاشتند. روزگار او در سال‌هایی سپری شد که سادگی، حیا، حرمت خانواده و دستگیری از دیگران، بالاترین ارزش‌های زندگی به شمار می‌رفت. اشرف با دلی سرشار از عاطفه و روحی بزرگ، راهی خانه بخت شد و پایه‌های کانونی گرم و پرمحبت را بنا نهاد.

تقدیر اما برای او آزمونی سخت از جنس تنهایی و بردباری رقم زد. سال‌ها پیش، دست اجل همسرش را به دیار باقی برد و اشرف در میان موجی از دشواری‌ها، یک‌تنه بار مسئولیت خانه و زندگی را بر دوش کشید. او ماند و سه امانت؛ دو دختر و یک پسر که تمام دارایی و ثمره جانش در این جهان فانی بودند.
اصابت موشک به بافت مسکونی مهرشهر کرج و شهادت بانوی ۶۲ ساله / اشرف فشکی زیر آوار کینه جاودانه شد

مادری با ترازوی قناعت و کوهی از شرافت

در تمام سال‌های پس از فقدان شریک زندگی، بانو اشرف فشکی هرگز لب به شکوه نگشود. او با همان مستمری ساده و اندک، چنان با درایت، مناعت طبع و دست‌های پربرکتش سفره خانه را مدیریت کرد که نه‌تنها حسرتی بر دل فرزندانش ننشست، بلکه هر دو دخترش را با عزت، آبرو و افتخار بدرقه خانه بخت کرد.

مال دنیا، تجملات و زرق‌وبرق‌های زودگذر هرگز در چشم این مادر مهربان جایی نداشت. اهل محل و درودیوار محله فاز دو مهرشهر کرج، گواه زنده مهرورزی، اخلاق زلال و زبان خیر او بودند. مادری که هرکس پای صحبت‌هایش می‌نشست، از صفای باطن و آرامشش توشه‌ای برمی‌داشت؛ همان‌طور که این روزها همسایه‌ها با اندوهی عمیق رو به دخترش می‌گویند: «مادرت با نهایت شرافت زندگی کرد و با نهایت شرافت و پاکی به رحمت خدا رفت…»

او برای فرزندانش فقط مادر نبود؛ رفیق روزهای خستگی و هم‌پای لحظات شادی بود. اهل کوهنوردی و دل سپردن به طبیعت بود و پای پیاده ارتفاعات را در کنار فرزندانش بالا می‌رفت. همین چندی پیش بود که به سفر شمال رفته بودند؛ روزهایی لبریز از خنده، عکس‌های یادگاری و خاطراتی ماندگار که حالا تک‌تک فریم‌هایش، سندی از مهر بی‌پایان مادری است.

«بیتا می‌دانی چرا اسفند ۲۹ روز است؟»

هجدهم اسفندماه سال ۱۴۰۴ فرارسید؛ روزهایی که بوی بهار و تکاپوی شب عید در شهر پیچیده بود. ساعت به حوالی عصر و غروب نزدیک می‌شد که صدای زنگ تلفن همراه «بیتا» (دختر شهیده) به صدا درآمد. پشت خط، مادر با همان آرامش همیشگی و صدایی که زلالی خاصی داشت، شروع به صحبت کرد.

میان شوخی‌ها و احوالپرسی‌ها، ناگهان بانو اشرف جمله‌ای گفت که تا همیشه بر تارک ذهن و قلب دخترش حک شد:

«بیتا، می‌دانی چرا اسفند ۲۹ روز است؟ چون در روز آخر، قرار است همه بدی‌ها پاک شود… سرتاسر این زندگی برای ما خاطره است؛ یادت می‌آید سفر شمال چقدر خوش گذشت؟ یادت می‌آید کوهنوردی‌هایی که با هم می‌رفتیم؟…»

کلام مادر بوی رفتن می‌داد؛ بوی پاک شدن از غبار خاک و رهایی از تمام رنج‌های دنیا. او ناخواسته یا با الهامی درونی، صفحه‌های خاطرات عمرش را در یک ساعت پایانی ورق می‌زد تا پیامی از جنس امید و صلح در دل دخترش به یادگار بگذارد. تماسی که با مهر به پایان رسید، بی‌آن‌که بیتا بداند این واپسین صدای گرمی است که از مادر می‌شنود.

اصابت کینه دشمن به بافت مسکونی؛ شبی که سقف خانه فروریخت

تنها یک ساعت پس از آن مکالمه معنادار، جنایت ضدبشری دشمن صهیونیستی-آمریکایی بار دیگر نقاب از چهره کریه خود برداشت. موشک‌های کینه‌توز به منطقه مسکونی فاز ۲ مهرشهر کرج در خیابان ۲۰۲ غربی اصابت کردند.

موشک به یک آپارتمان سه‌طبقه در مجاورت خانه آن‌ها برخورد کرد. خانه شهیده اشرف فشکی، منزلی ویلایی و آرام بود، اما شدت انفجار و سنگینی تخریب آپارتمان کناری چنان سهمگین بود که تلی از آوار سیمان و آهن بر روی سقف خانه ویلایی فروریخت و خانه را در چشم‌برهم‌زدنی زیر خروارها خاک مدفون ساخت.

در آن لحظه، پسر جوان خانواده نیز در کنار مادر در خانه حضور داشت. با فریاد امدادخواهی و حضور به‌موقع نیروهای هلال‌احمر، پسر خانواده حدود یک ربع پس از حادثه با بدنی مجروح از زیر آوار نجات پیدا کرد؛ جوانی که بر اثر اصابت آوار دچار ضربه مغزی و آسیب‌های متعدد شد و برای جراحی‌های سنگین راهی بیمارستان شد.

عروج زیر آوار و جاودانگی در سپیده‌دم

تلاش امدادگران برای یافتن مادر ساعت‌ها در دل تاریکی شب ادامه داشت. آوار بسیار سنگین بود و عقربه‌های ساعت به کندی پیش می‌رفتند. سرانجام در ساعت ۷ صبح روز بعد، در گرگ‌ومیش طلوع آفتاب، پیکر بی‌جان اما آرام شهیده «اشرف فشکی» از زیر آوار خارج شد.

مادری که یک عمر با شرافت، قناعت و ایثار چراغ امید را در خانه روشن نگه داشته بود، در حمله‌ای کور و ناجوانمردانه به بافت مسکونی، در خون پاک خویش غلتید و به آرزوی پاک شدن از تمام تیرگی‌های جهان رسید.

امروز، در حالی که پسرش بر روی تخت بیمارستان در نبرد با جراحات سنگین سر و بدن به سر می‌برد، یاد و نام این مادر شهید در کوچه‌های مهرشهر کرج زنده است؛ شهادتی مظلومانه که سندی آشکار بر خوی جنایتکارانه دشمنان در هدف قرار دادن خانه‌های امن و انسان‌های بی‌دفاع این سرزمین است.

روح این مادر بزرگوار و صبور با حضرت فاطمه زهرا (س) محشور و یادش تا ابد گرامی باد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه