آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۵۵۶
۱۱:۳۵

۱۴۰۵/۰۷/۱۴

با انتخاب خودم در راه دفاع از دین و سرزمینم شهادت را برگزیدم

شهید «حق شناس دولت زاده» می‌گفت: من با انتخاب خودم، در راه دفاع از دین و سرزمینم، شهادت را برگزیدم.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید حق شناس دولت زاده، ششم خرداد ۱۳۴۷، در شهرستان بیله سوار دیده به جهان گشود. پدرش خداقلی، کارمند آموزش و پرورش بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. کشاورزی می‌کرد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. یکم اردیبهشت ۱۳۶۷، در بمباران شیمیایی ماووت عراق مجروح شد. بیست و ششم آبان ۱۳۶۸، در بیمارستان طالقانی زادگاهش بر اثر عوارض نالشی از مجروحیت به شهادت رسید. پیکر او در زادگاهش به خاک سپرده شد.

با انتخاب خودم در راه دفاع از دین و سرزمینم شهادت را برگزیدم

دوران تولد

حق شناس سومین فرزند یک خانواده ۱۱ نفری بود. پدرش خداقلی، کارمند آموزش و پرورش و مادرش خانه دار بود. پدر حق شناس می‌گوید: در زمان تولد حق شناس، وضع مالی ما چندان مناسب نبود از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کردیم. آن موقع محصولات کشاورزی هم چندان فروش نمی‌رفت. موقع به دنیا آمدن حق شناس، من سر کار بودم که به من خبر رسید صاحب فرزند پسرشده‌ای. حق شناس در دوره کودکی بچه زرنگ و سر به راهی بود و به حرف ما خوب گوش می‌کرد با هیچ کس دعوا نمی‌کرد و بین بچه‌ها سازش می‌کرد.  

دوران کودکی و دستان

چه بسیار مودبی بود و به بزرگترها احترام می گذاشت. سال ۵۳ در دبستان پهلوی بیله سوار ثبت نام گردید. بچه زرنگ و فعالی بود بسیار خوب درس می‌خواند و در انجام تکالیف مدرسه‌ای کوتاهی نمی‌کرد. هر وقت از معلمان وضعیت درسی او را جویا می‌شدیم نظر معلمان این بود که حق شناس در آینده فرد موفقی خواهد شد. بیشتر ساعات زندگی اش به مطالعه می گذشت و غیر از کتاب های درسی هر کتابی که به دستش می آمد می خواند. اما به کشاورزی هم علاقه نشان می داد و در کنار تحصیل علم کار هم می کرد.

دوران راهنمایی

 سال ۱۳۵۷ وارد مدرسه راهنمایی ۱۷ شهریور بیله سوار گردید. به کار با کمباین و تراکتور علاقه مند شد و شب و روز در زمین‌های کشاورزی کار می‌کرد و همین عامل، زمینه دلسردی او از درس گردید. در پایگاه محل ثبت نام کرد و فعالیت انقلابی خود را هم شروع کرد.  اوقات فراقت خود را در پایگاه می‌گذراند و به فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی مشغول می‌شد و در تمامی مراسمات که در سپاه و پایگاه برگزار می‌شد شرکت می‌کرد. رابطه گرم و دوستانه با خواهر و برادرانش داشت بیش از همه پدر و مادرش را دوست می‌داشت. با رحیم نامی، بخشعلی شاهدی، محسن زکایی و دایی اش ودود رفیعی بسیار دوستی نزدیک و صمیمی داشت. همه دوستانش بسیار متدین و مومن بودند و همین عامل، باعث ارتباط و دوستی بین آنها شده بود.

دوران جوانی و خدمت سربازی

سال ۱۳۶۵ به خدمت مقدس سربازی رفت و در سال ۱۳۶۷ دوره سربازی او به اتمام رسید و دوباره به طور داوطلبانه و بسیجی به جبهه اعزام شد. پدرش می‌گوید: حق شناس هنگامی که برای آخرین بار به مرخصی آمده بود به من گفت: پدر موقعیت ما در جبهه بسیاد خطرناک است. حدود ۵ ساعت تا داخل خاک عراق پیاده روی می‌کنیم و از موقعیت دشمن نقشه برداری می‌کنیم که چگونه و از چه راهی به دشمن حمله کنیم. درباره جبهه به مادرش چیزی نمی‌گفت، چون مادرش خیلی ناراحت می‌شد و گریه می‌کرد. نظر او درباره جنگ و جبهه این بود که، چون امام فرمان جهاد داده است تا زمانی که جان در بدن داریم در راه اسلام و وطن باید بجنگیم و وظیفه همه ماست که از فرمایشات امام پیروی کنیم و در جبهه و جنگ حاضرشویم.

مجروحیت و شهادت

او به عنوان بسیجی از طریق سپاه بیله سوار به جبهه اعزام گردید. یکم اردیبهشت ۱۳۶۷، در بمباران شیمیایی ماووت عراق مجروح شد و در تاریخ بیست و ششم آبان ۱۳۶۸ در اثر بمباران شیمیایی و نفوذ سموم شیمیایی به تمام بدن در بیمارستان طالقانی به شهادت رسید.

سخنان وصیت گونه شهید

برادر شهید درباره او می‌گوید: خداوند بهترین اخلاق و خصوصیات را در وجود او به ودیعه نهاده بود. هنگامی که مشکلی برایش پیش می‌آمد هیچگاه مأیوس و نا امید نمی‌شد. می‌گفت وقتی خدا هست نا امیدی معنا ندارد و با اینکه تجربه کمی داشت سعی در حل کردن مشکل می‌نمود و راه حلی برایش پیدا می‌کرد. همیشه می‌گفت ما در جنگ پیروز میشویم و در سایه رهبر عزیزمان امام (ره) زندگی خوب و راحتی خواهیم داشت. آرزو داشت شهادت نصیبش شود. می‌گفت اگر شهید شدم ناراحت نباشید و بدانید که من با انتخاب خودم در راه دفاع از دین وسرزمینم، شهادت را برگزیدم و به من افتخار کنید که فرزندتان را در راه خدا فدا کردید.

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه