از پای دیگ نذری تا خط مقدم جبهه

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «ولی فولادی» در ۱۴ مردادماه سال ۱۳۴۳ در روستای «اسلامآباد» از توابع شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته انسانی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی ۱۶ سال داشت که راهی جبهه شد. پس از مدتی به سمت «جانشین فرماندهی گردان خطشکن الفتح» منصوب شد. همرزمانش او را «مالکاشتر» گردان مینامیدند و هنوز خاطره دستانِ قدرتمندش در حمل تیربارهای سنگینِ پدافندی در بحبوحه عملیاتها، در یادِ بازماندگان باقی است. وی سرانجام در ششم مهرماه سال ۱۳۶۷ در شلمچه به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. پیکرِ پاک این شهید والامقام، پس از ۱۱ سال دوری و چشمانتظاری خانواده در ۲۵ مردادماه سال ۱۳۷۸ تفحص شد و به آغوش وطن بازگشت تا در جوارِ دیگر یارانش آرام گیرد.
متن خاطره:
برادر شهید «ولی فولادی» در خاطرهای روایت میکند:
ولی به جبهه رفت و در جریان یکی از عملیاتها مجروح شد. بدنش پر از ترکش شده بود و پزشکان از بهبودیاش ناامید بودند. وقتی خبر به مادرم رسید، با حالی نزار و دلی شکسته برای سلامتی پسرش نذر کرد. در آن روزها پزشکان قصد داشتند چشمش را تخلیه کنند، اما گویی نذر مادر معجزه کرد و این اتفاق رخ نداد. از آن روز به بعد، مادرم عهد کرد که هر سال در شب عاشورا نذری بدهد.
برادرم ولی، هرجا که بود، خودش را به شب دهم محرم میرساند تا در تهیه و توزیع نذری به ما کمک کند. تقدیر چنین بود که آخرین مرخصیاش نیز با شب دهم محرم مقارن شود. نهم محرم بود که به خانه آمد. آن شب پس از تقسیم نذری به هیئت عزاداری رفت. حدود ساعت یازده یا دوازده شب بود که صدای در زدن شنیدیم. نیروهای سپاه بودند؛ گفتند: «به ولی بگویید هرچه زودتر به جبهه برگردد؛ تماس گرفتهاند و گفتهاند حضورش در خط مقدم بسیار ضروری است.» ولی همان لحظه لباسهایش را پوشید، وسایلش را برداشت و راهی شد.»
انتهای متن/