آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۰۷۳
۱۰:۰۱

۱۴۰۵/۰۶/۳۱
به مناسبت حادثه تروریستی رژه ۳۱ شهریور ماه ۱۳۹۷ اهواز منتشر می‌شود:

خاطره/مال حلال جایی نمیره

یکی از دوستان شهید «حسین ولایی» برایمان نقل می‌کند: «به خوبی در خاطر دارم که حسین میخواست بره چادر اومد در مغازه و گفت: «استاد میتونی زنجیر موتورمو برام تنظیم کنی؟» چرخ رو تنظیم کردم و کمی گریسم هم به آن زدم سپس قفلی رو بستم به مهره چرخ و سفتش کرد.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید حسین ولایتی فر در ششم تیرماه ۱۳۷۵ در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی نام داشت از سن ۸ سالگی در جلسات قرآن شرکت می‌کرد در ۲۰ سالگی جذب سپاه شد و دوره‌های تکاوری را پشت سر گذاشته بود و بعد از گذراندن دوره‌های خود در اهواز مشغول به خدمت شد. سرانجام وی در حادثه ترویستی رژه سی و یکم شهریورماه ۱۳۹۷ اهواز که خود استاد کمین و ضد کمین بوده است وقتی در آن سر و صدا و شلوغی و هیاهو همه می‌خوابند روی زمین وی جانبازی را می‌بیند که نمی‌تواند فرار کند و روی ویلچر گیر کرده به سمت آن جانباز می‌دود تا او را عقب بیاورد و جان او را حفظ کند که چندین تیر به سینه‌اش خورده و به شهادت می‌رسد. مزار مطهرش در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

خاطره/مال حلال جایی نمیره

متن خاطره: 

عید سال ۱۳۹۶ بود و من هم به شدت سرم شلوغ بود.

به خوبی در خاطر دارم که حسین میخواست بره چادر که فک کنم جاده میانه بود.

اومد در مغازه و گفت: «استاد میتونی زنجیر رو برام تنظیم کنی؟»

خلاصه نشستم پای موتور و چرخ رو تنظیم کردم و کمی گریسم هم به آن زدم سپس قفلی رو بستم به مهره چرخ و سفتش کرد، خلاصه یادم رفت قفلی رو باز کنم و اصلا یادم نموند از بس شلوغ بودم. 

حسین بعد از حدود یک هفته با موتور اومد پیشم و گفت: «استاد دیدی این دکترا مریض رو عمل میکنن و یه چیزی تو شکمش جا میذارن؟»

خندیدم بهش گفتم: «حسین حالت خوبه؟ من چه ربطی به دکترا دارم؟»

دیدم با دستش قفلی رو نشون میده که هنوزم به چرخ قفل بود.

حسین خندید میگفت: «در عجبم با اینکه از تپه و جاده خاکی و سنگلاخ رفتم چطور نیفتاده؟» 

سپس با لحن شیرین همیشگی اش گفت: «مال حلال جایی نمیره.» 

آن روز من حسین چقدر با هم خندیدیم.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه