آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۳۴۵
۰۴:۴۲

۱۴۰۵/۰۱/۲۵

خاطره/ آخرین صبح

همسر شهید «مهدی ویسی تبار» برایمان روایت می‌کند: «صبح شنبه پانزدهم فروردین ساعت حدود شش که مهدی بیدار شد تا به محل کار خود برود. من که از شب قبل گوشی را به شارژ زده بودم، احتمال داشت خاموش بماند و من از کلاس بچه‌ها جا بمانم. وقتی دید گوشی کنارم نیست آرام از تخت بلند شده بود. در همان تاریکی گوشی را پیدا کرده و آن را روشن کرده و بی صدا بالای سرم گذاشته بود.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید مهدی ویسی تبار در یکم مهر ماه سال ۱۳۶۲ در اهواز دیده به جهان گشود. پدرش عبدالامیر و مادرش طوبی نام داشت. وی که دارای مدرک دکتری مکانیک بود. در حمله موشکی آمریکایی-صهیونیستی به صنعت پتروشیمی ماهشهر در پانزدهم فروردین ماه سال ۱۴۰۵ در ماهشهر به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش پس از تشییع در مقبره خانوادگیشان در بهشت آباد اهواز به خاک سپرده شده است.

خاطره/ آخرین صبح

متن خاطره:

آخرین تصویری که از مهدی در ذهنم مانده تصویری از پدری است که حتی در روز‌های سخت درس و آینده بچه‌ها برایش اولویت بود. 

از وقتی کلاس‌ها مجازی شده بود، بیش از گذشته اصرار داشت که بچه‌ها از اولین دقیقه وارد درس شوند و تا آخر کلاس بمانند.

اگر لازم می‌شد کلاس خصوصی می‌گرفت، اگر زمان درس جابه‌جا می‌شد پیگیری می‌کرد، دلش می‌خواست هیچ چیز در مسیر تحصیلشان کم نگذارند.

صبح شنبه پانزدهم فروردین ساعت حدود شش که از خواب بیدار شد تا به محل کار خود برود.

من که خسته از شب قبل گوشی را به شارژ زده بودم، اما خاموش مانده بود.

احتمال داشت گوشی خاموش بماند و من از کلاس بچه‌ها جا بمانم.

وقتی دیده بود گوشی کنارم نیست آرام از تخت بلند شده بود.

در همان تاریکی گوشی را پیدا کرده و آن روشنش کرده و بی‌صدا آورده بود بالای سرم گذاشته بود.

بعد هم با همان دقت و مهربانی همیشگی‌اش گفته بود: «من گوشی رو روشن کردم و گذاشتم بالا سرت. زنگشو تنظیم کردم که وقت کلاس را بهت یادآوری کند ساعت ۱۰ خودم بهت زنگ می‌زنم.»

کلاس پسر بزرگم ساعت ده بود.

خیال من راحت شد، چون می‌دانستم اگر مهدی باشد هیچ کاری روی زمین نمی‌ماند.

اما آن تماس ساعت ۱۰ هرگز گرفته نشد.

آخرین خداحافظی اش همان صبح بود صبحی که نمی‌دانستم دیگر قرار نیست صدایش را بشنوم.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه