خاطره/ آخرین افطاری
به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید حجتالاسلام و المسلمین «هادی استاد» در هشتم دیماه سال ۱۳۶۳ چشم به جهان گشود. پدرش علیرضا مادرش صدیقه نام داشت. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد حوزه بود. چهار فرزند به نامهای محمد جواد، زهرا، زینب و علی دارد. سرانجام در ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۴ هنگام یاری رسیدن به مجروحان مورد حمله مستقیم پهپاد دشمن قرار میگیرد و به آرزوی دیرینه خود میرسید پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای اهواز به خاک سپرده شد است.

متن خاطره:
روز اول ماه رمضان مهمان خانه پسر کوچک ترم بودیم.
همان شب شیخ هادی تماس گرفت و گفت: «مامان، من کار دارم، نمیتوانم بیایم و احتمالاً دیر میرسم.»
به او گفتم: «نه مامان، تو رو خدا هرطور شده بیا داداشت ناراحت میشه همه اینجان سعی کن خودت را برسانی.»
گفت: «چشم مامان به خاطر شما کارهایم را انجام میدهم و میایم.»
سفره افطار را انداختیم و حتی یک عکس یادگاری هم گرفتیم.
اما چون شیخ هادی دیر رسید، در عکس هم نیفتاد.
وقتی رسید که ما تقریباً سفره را جمع میکردیم.
به محض ورودش پیشش نشستم تا افطار کند.
بعد از چند لقمه خورد کمی نشست و رو به من کرد، گفت: «مادرجان، من فقط به خاطر شما آمدم. کار دارم باید برگردم. نماز جماعت را خواندم و به دوستانم گفتم زود میروم و برمیگردم.»
آن لحظه نمیدانستم این آخرین دیدار ماست نمیدانستم دیگر قرار نیست او را ببینم.
چهارده روز گذشت و من هنوز او را ندیدم.
به پسر بزرگ ترم گفتم: «مامان داداشت را میبینی؟»
گفت: «آره گاهی با دوستانش میآید میبینمش.»
گفتم: «بهش بگو مامان گفته اگر میتوانی ۱۰ دقیقه بیا دم در ببینمت و برو.»
پسرم پیام مرا به هادی رساند.
هادی در جواب برادرش گفت: «سلام من را به مامان و بابام برسان. بگو بعداً میبینمت.».
اما دیگر نیامد تا اینکه خبر تلخ شهادتش را به ما دادند.
انتهای پیام/