آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۵۰۷۴
۱۴:۴۶

۱۴۰۵/۰۱/۲۲
قسمت نخست خاطرات شهید «سید زین‌العابدین قدمی»

رسیدن به مقصود تنها هدف اوست

برادر شهید «سید زین‌العابدین قدمی» نقل می‌کند: «می‌دانست برای مادر، نبودن سه فرزند سخت است و خوب می‌دانست که سید زین‌العابدین قصد رفتن کرده است و رسیدن به مقصود، تنها هدف اوست.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید سید زین‌العابدین قدمی» دهم مرداد ۱۳۴۲ در روستای ورزن چهارده از توابع شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش یوسف و مادرش ماه‌سلطان نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم اسفندماه ۱۳۶۳ در شرق رود دجله عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. پیکر وی را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.

رسیدن به مقصود تنها هدف اوست

روزه با سختی‌اش ارزش داره

فصل درو بود و بیداد گرما. گرمای هوا و گرد وغبار گندم‌زار باعث می‌شد که روزه را بشکنیم. لب‌های سید زین‌العابدین خشک و رنگش پریده بود. هرچه صدایش می‌زدم: «بیا و روزه‌ات رو بشکن» قبول نکرد و می‌گفت: «روزه با سختی‌اش ارزش داره.»

(به نقل از سید محمد، برادر شهید)

یاد آن روزگاران بخیر

بار‌ها پیش می‌آمد بی آنکه به مادر یا خواهرانم بگوید، پا می‌شد و می‌رفت آشپزخانه. چند تا چای می‌ریخت و می‌آورد جلوی همه می‌گذاشت. سینی به دست از آشپزخانه آمدنش یک تصویر محو نشدنی است.

(به نقل از سید عباس، برادر شهید)

اصرارهای ما نتیجه نداشت

با این که پدرم اجازه نمی‌داد که به جبهه برود، می‌گفت: «اگه پدر هم اجازه نده باز هم می‌رم جبهه.»

همیشه می‌گفت: «شما پیش پدر و مادر باشید، من می‌رم جبهه.» هرچه «اگر، اما و شاید» می‌کردیم توی کَتش نمی‌رفت که نمی‌رفت.

(به نقل از برادر شهید)

رسیدن به مقصود

گاهی سکوت خانه آزاردهنده می‌شد. حالا فکر کن سید زین‌العابدین هم که می‌رفت، وقتی وارد خانه می‌شدی، سکوت سایه‌ها تو را می‌برد به نگاه منتظر مادر که ثانیه‌ها را می‌شمرد تا کدام یک از پسر‌ها زودتر وارد حیاط بشود و با لبخندش تمام غم‌های چهره مادر را پاک کند، اما کسی نمی‌آمد و فقط غم‌نامه‌های انتظار و اشک، مهمان تنهایی اتاق مادر می‌شدند در تمام روز‌های سخت.

آن روز سید زین‌العابدین قصد رفتنش را گفت. پدر در سکوت ماند. فقط با نگاه التماس به ماندن کرد، چراکه می‌دانست برای مادر، نبودن سه فرزند سخت است و خوب می‌دانست که سید زین‌العابدین قصد رفتن کرده است و رسیدن به مقصود، تنها هدف اوست.

(به نقل از سید محمد، برادر شهید)

من در مقابل او صفرم

محمدعلی مشهد که فرمانده گردان بود و بعد‌ها شهید شد، چند بار که مرا دید، از سید زین‌العابدین تعریف کرد. می‌گفت: «او کجا و من کجا؟!»‌

می‌گفتم: «چطور مگه؟»‌

می‌گفت: «همین رو بگم که من در مقابل اون صفرم!»

(به نقل از سید عباس، برادر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه