عبدالجبار كاكايي

در سال 1342 در استان ايلام پا به عرصه هستي نهاد ايشان با مدرك فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي از شاعراني است كه با بهره گيري از زبان شعري شكل گرفته در سالهاي اوليه دهه شصت كار خويش را آغاز كرده است.بنابراين كوشش هاي وي در عرصه زبان به استحكام زبان شعري پس از انقلاب انجاميده است.در كارنامه اين شاعر مجموعه شعرهاي(آواز واپسين،و مرثيه روح) در سال 1369 (سالهاي تاكنون) در سال 1372 و (حتي اگر آيينه باشي) به چشم مي خورد و شعر (در خلوتي دگر...) از غزلهاي مطرح ايشان مي باشد كه زبانحال بازماندگان شهداست.كاكائي شاعري است كه در فضاي شعر انقلاب رشد نموده است.وي به گو اهي شعرهاي منتشر شده اش شاعري متعهد است و سعي كرده به نحوي تعهد خود را در قبال اجتماع جامه عمل بپوشاند.عبدالجبار چون ديگر شاعران پس از انقلاب بخشي از تلاش خود را وقف موضوعات اجتماعي به ويژه جنگ و شهادت كرده است.بخشي از مضمون هايي كه در شعر ديگر شاعران دفاع مقدس مي توان ديدم در شعر وي نيز قابل ملاحظه است، يكي از موضوعات اعتراض است و يكي از غزلهايي كه چنين حال و هوايي دارد غزل (اي درختان بي ثمر) مي باشد.كاكايي در شعر «به شوق خلوتي دگر...» نوعي شك و ترديد نسبت به عمل شهيد ايجاد مي كند كه همين وجه تمايز اين شعر با شعرهاي ديگر شده است موضوع ديگري كه در شعرهاي وي مطرح است ماجراي شهدايي است كه پس از سالها جنازه هايشان به آغوش وطن و خانواده بازگشته است، از نظر اين شاعر بخش عظيمي از ادبيات دفاع مقدس در زمان جنگ خلق شده است و اعتقاد دارد كه اگر بخش خصوصي آثار جنگ اعم از موافق و مخالف منتشر مي شد شايد ادبيات جنگ از ركود خارج مي شد. چند نمونه از شعرهاي اين شاعر را با هم مي خوانيم: 1- به شوق خلوتي دگركه رو به راه كرده اي تمام هستي مرا شكنجه گاه كرده اي محله مان به يمن رفتن تو روسپيد شد لباس اهل خانه را ولي سياه كرده اي 2- بعد از اين پيشاني ام طوفاني است قسمت آيينه ام حيراني است بعد از اين در آرزوي سوختن مثل آتش جامه ام عرياني است خاك هرگز لب نبايد مي گشود راز مرگ لاله ها پنهاني است تا چه پيش آرد زموم هرزماگرد سهم گل در باد سرگرداني است...
منبع: "سايت صبح"