عرف از ديدگاه امام خميني
حضرت امام خميني (ره) از فقيهان انديشورز و مجتهدان اصولي پرورش يافته در مدرسه فقهي قم به شمار ميآيند. مدرسه فقهي قم در طول تاريخ هزار ساله خويش، اين ويژگي را دارا بوده است كه به طور مستقيم، با انديشههاي فقهي ديگر مدارس فقهي شيعه آشنا گردد. پس از شكوفايي مجدد مدرسه نجف توسط شاگردان مرحوم وحيد بهبهاني و مركزيتيافتن آن، برخي از دانش آموختگان مدرسه فقهي نجف به قم هجرت كردند و با تشكيل حلقههاي درس و بحث، انديشه فقهي فقيهان نجف را به درس و بحث نشستند و اين خود موجب شد تا مدرسه قم با ديگر انديشههاي فقهي موجود آشنا و بارور گردد. امام راحل (ره) اگر چه از يك سو، پرورش يافته مدرسه قم و وام دار انديشههاي فقهي فقيهان آن به شمار ميآيند، اما از ديگر سو، از جمله فقيهان آشنا به انديشه فقهي فقيهان مدرسه نجف ميباشند، به ويژه كه مدتي در هر دو مدرسه فقهي به تدريس فقه پرداخته اند.

حضرت امام خميني (ره) از فقيهان انديشورز و مجتهدان اصولي پرورش يافته در مدرسه فقهي قم به شمار ميآيند. مدرسه فقهي قم در طول تاريخ هزار ساله خويش، اين ويژگي را دارا بوده است كه به طور مستقيم، با انديشههاي فقهي ديگر مدارس فقهي شيعه آشنا گردد. پس از شكوفايي مجدد مدرسه نجف توسط شاگردان مرحوم وحيد بهبهاني و مركزيتيافتن آن، برخي از دانش آموختگان مدرسه فقهي نجف به قم هجرت كردند و با تشكيل حلقههاي درس و بحث، انديشه فقهي فقيهان نجف را به درس و بحث نشستند و اين خود موجب شد تا مدرسه قم با ديگر انديشههاي فقهي موجود آشنا و بارور گردد. امام راحل (ره) اگر چه از يك سو، پرورش يافته مدرسه قم و وام دار انديشههاي فقهي فقيهان آن به شمار ميآيند، اما از ديگر سو، از جمله فقيهان آشنا به انديشه فقهي فقيهان مدرسه نجف ميباشند، به ويژه كه مدتي در هر دو مدرسه فقهي به تدريس فقه پرداخته اند.
از آن جا كه حضرت امام (ره) خود اثر مستقلي درباره "عرف" به نگارش در نياورده و در اين باره، تنها به اشاراتي در برخي آثار خود بسنده نموده اند، گزيري نخواهد بود جز آن كه براي دستيافتن به نظر ايشان در اينباره، انديشه حضرتش را از ميان مجموعه انديشههاي مجتهدان اصولي اين دو مدرسه فقهي بكاويم تا بتوانيم به قرايني رهنمون شويم.
پديده "عرف" داراي تقسيمات و گونههاي فراواني است كه در دانش فقه، با واژههاي متفاوتي از آن نام برده ميشود. در نخستين بخش پذيري، عرف به دو گونه لفظي و عملي فرو كاسته ميشود. آن چه نوعا بيشترين اختلافها و بحثها را به خود مشغول داشته "عرف عملي "است، نه عرف لفظي; به گونهاي كه ميتوان ادعا نمود: نزد فقيهان اصولي شيعه درباره اعتبار، دلالت و كاربرد "عرف لفظي" تا حدي اجماع و عدم خلاف وجود دارد. بنابراين، نوشتار حاضر بر اين است كه ديدگاه امام راحل (ره) را درباره "عرف عملي" تبيين كند.
● پيشينه "عرف"
فقيهان شيعه از ديرباز، با پديده عرف آشنا بوده و آن را در دانشهاي فقه و اصول به كار ميبسته و مورد توجه قرار ميداده اند. از هنگام پديد آمدن مكتب بغداد - كه از نخستين مكاتب فقهي پس از عصر حضور ميباشد - تا پس از تفوق مجتهدان اصولي بر فقيهان اخباري، در متون فقهي و اصولي، غالبا از "عرف" با واژه هايي همچون " و "عادت" (۶) نام برده ميشد و بحث از عرف نيز معمولا از دايره عرف استعمالي فراتر نميرفت. پس از ظهور فقيهاني همچون مرحوم شيخ حسن نجفي - صاحب جواهر الكلام - و مرحوم شيخ مرتضي انصاري، كه از بزرگان مدرسه فقهي نجف به شمار ميآيند، ادبيات فقه شيعه به وضع واژگان جديدي همچون "سيره عقلائيه" و "بناي عقلا" اقدام كرد و از اين هنگام به بعد، فقيهان شيعه از پديده عرف با چنين واژگاني تعبير ميآورند.
با اين همه، هنوز در متون فقهي و اصولي، عرف بخش مستقلي را به بحث درباره خود اختصاص نميداد و بحث درباره آن به صورت پراكنده و در ضمن ديگر مباحث ارائه ميگرديد. اين مهم نيز با پديد آمدن برخي نوشتههاي اصولي و فقهي به همت دانشورزاني همچون مرحوم محمدرضا آل مظفر در كتاب اصول الفقه، شهيد سيد محمد باقر صدر در كتابهاي المعالم الجديدة و دروس في علم الاصول، سيد محمدتقي حكيم در كتاب الاصول العامة للفقه المقارن و مرحوم استاد محمدجواد مغنيه در نوشته وزين فقهي خود به نام "فقه الامام جعفر الصادق (ع) " - كه خود همگان از فقيهان و پرورش يافتگان مكتب فقهي نجف به شمار ميآيند - جامه عمل به خود پوشيد و بحث درباره "عرف عملي" در متن مباحث فقهي و اصولي قرار گرفت. اين انديشمندان گامهاي مهمي براي شكل گيري مكتب عرف شيعه برداشتند و در سامان يافتن آن نقش مؤثري داشتند.
امام راحل (ره) از آن جا كه در اين دوره ميزيستند و با انديشههاي فقهي مدرسه نجف نيز آشنا بودند، همانند ديگر فقيهان اين دوره، نوعا از "عرف" با واژگاني همچون "بناي عقلا" و "سيره عقلائيه" نام برده و به صورت گذرا، ضمن ديگر مباحث، به بحث درباره آن پرداخته اند.
● تعريف "عرف"
اهل لغتبراي واژه "عرف" معاني گوناگوني ذكر كرده اند. ابن منظور در لسان العرب، "عرف" را چنين تعريف كرده است:
عرف به معناي نيكي و ضد نكر ميباشد كه به معناي بدي است گفته ميشود: "اولا عرفا اي: معروفا" احسان و نيكي كرد به او . . . عرف، عارفه و معروف هر سه واژه به يك معنا هستند و معناي آن ضد بدي است و آن عبارت است از هر امر نيكويي كه نفس آدمي آن را شناخته وبا آنها مانوس شود و موجب آرامش گردد. (۷)
جرجاني در التعريفات در تعريف اين واژه مينويسد:
ـ عرف آنچه را گويند كه - به خاطر گواهي عقلها بر صحت آن - توده مردم بر آن استوار گشته و طبعهاي ايشان آن را پذيرا شده باشد. (۸)
علاوه بر اينان، قرآن پژوهان، جامعه شناسان، حقوق دانان، علماي اصول و فقيهان هريك از ديدگاه خود، به تعريف "عرف" پرداخته اند. از مشهورترين تعاريف ارائه شده از سوي علماي فقه و اصول اهل سنت درباره عرف ميتوان به دو تعريف زير اشاره كرد:
ـ عرف سلسله اموري است كه توده مردم آنها را به رسميتشناخته و در داد و ستد خويش آنها را متداول قرار دهند. (۹)
عرف چيزهايي را گويند كه در ميان توده مردم پابرجا و استوار گشته باشد، بدين دليل كه عقلهاي ايشان بر صحت آنها گواهي داده و طبعهاي سالم و معتدل آنها را پذيرا شده است. (۱۰(
در ميان دانشمندان شيعه، تعاريف چنداني براي "عرف" ارائه نشده است. برخي از دانشمندان شيعه در تعريف عرف، مينويسند:
ـ عرف آن اموري است كه خردمندان جامعه آنها را به رسميت ميشناسند كه عبارتنداز مجموعه سنتها و روشهاي نيكو و پسنديدهاي كه در ميان ايشان رواج دارد برخلاف كردارهاي نادر و استثنايي كه جامعه و عقل اجتماعي آنها را به بدي ياد ميكند. (۱۱)
ديگري در تعريف "عرف" چنين گفته است:
ـ منظور از عرف همان عقلا هستند از آن بعد كه داراي عقل و خرد هستند[ آن چنان كه] گاهي به بناي عقلا استدلال ميكنند و منظور ايشان درك و فهم عرفي عقلا است. (۱۲)
چنان كه پيش از اين نيز اشاره شد، از دو قرن پيش، دانشمندان شيعه متاثر از ادبيات معاصر فقه شيعه، غالبا بحث درباره عرف را با واژه هايي همچون "بناي عقلا" و "سيره عقلائيه" مطرح كرده اند.
اينان در تعريفي تعليمي، بناي عقلا را چنين تعريف نموده اند:
ـ بناي عقلا عبارت است از استمرار عمل و روش عمومي توده عقلا در محاورات، معاملات و ساير روابط اجتماعي بدون توجه و در نظر گرفتن كيش، آيين و ملت آن ها. به ديگر سخن، مراد از بناي عقلا همان استمرار عمل عقلا بما هم عقلاست. (۱۳)
حضرت امام (ره) بر اين سخن است كه واژه "عرف" يك واژه مجعول و تاسيسي از سوي شارع مقدس نيست; چنان كه شرع نيز براي اين پديده تعريفي ارائه نداده است، بلكه اين واژه همچون بسياري ديگر از واژگان، عرفي بوده و تعريف آن به خود عرف وانهاده شده است. (۱۴) ايشان اگرچه بارها واژه "عرف" را در نوشتههاي فقهي و اصولي خود به كار برده اند، اما در تاثير از ادبيات جديد فقه عصر خويش، عرف را همان بناي عقلا ميشمارند. (۱۵) از اين روي، در برخي از موارد، در كنار اين واژه، واژه "عقلا" را قرار ميدهند (۱۶) و گاهي از "عرف" با واژگاني همچون "امور عقلائيه"، "طرق العقلائيه"، " الامارات العقلائيه"، "طريقة العقلاء"، "بناء العقلاء"، "عمل العقلاء" و "السيرة العقلائيه" نام ميبرند و همچون بسياري از فقيهان عصر خويش، در تعريف بناي عقلا به تعريف عرف ميپردازند:
عقلا در تمامي اموري كه به زندگي، سياستها و داد و ستدهاشان مربوط ميشود به امارههاي عقلايي عمل ميكنند. (۱۷)
در توصيف امارات عقلائيه نيز اين گونه به توصيف "عرف" ميپردازند:
امارههاي عقلايي[آن اموري است] كه عقلا در داد و ستدها، تدبيرهاي اجتماعي و به طور خلاصه در تمامي شئون زندگي خويش، بدانها عمل ميكنند به گونهاي كه اگر شارع ايشان را از عمل به آنها باز دارد نظام جامعه فرو ميپاشد و چرخه حيات اجتماعي انسانها از حركتباز ميايستد. (۱۸)
)
بنابراين، ميتوان گفت: تعريف "عرف" نزد امام راحل (ره) عبارت است از:
روش عمومي و همگاني توده مردم (عقلا) در محاورات، معاملات، سياسات و ديگر امور و روابط زندگي اجتماعي.
لازم به ذكر است كه اگرچه حضرت امام (ره) گاه در كنار واژه "عرف"، واژه "عقلا" را قرار داده و يا گاهي از پديده عرف با واژه "عقلا" نام بردهاند و يا در تعريف و توصيف آن از واژه "عقلا" بهره برده اند، با اين همه، به هيچ روي به يگانگي عقل و عرف و لزوم دخالت آن در تكون عرف باور نداشته اند، بلكه ايشان عرف را در برابر عقل قرار دادهاند. (۱۹(
● اركان عرف
عرف داراي دو ركن مادي و معنوي است. آن گونه كه از تعاريف ارائه شده به دست ميآيد، عناصر سامان دهنده ركن مادي عرف عبارت است از: عمل و روش معين (قول، فعل، ترك) ، تكرار، فراواني تكرار به گونهاي كه همه يا بيشتر موارد را در برگيرد، ارادي بودن - و نه غريزي بودن. (۲۰) عناصر ركن معنوي عرف نيز عبارت است از: پذيرش معنوي مردم و جامعه كه به آن ويژگي الزام و ضمانت اجرا ميبخشد; يعني اعتقاد به رعايت آن و تنظيم رفتار براساس آن. در اين كه عرف اين نيروي الزام آور را از كجا به دست ميآورد، سخنها و ديدگاههاي گوناگوني وجود دارد; همچون قانون، اصول بنيادي حقوق، احساس حقوقي مشترك، طبيعت و نظم اشيا و امور. (۲۱)
به نظر ميرسد حضرت امام (ره) همچون برخي از فقيهان، منشا ركن معنوي و نيروي الزام آور عرف را - با توجه به آزادي و اختياري كه خداوند براي اداره زندگي اجتماعي به انسان اهدا نموده است و با توجه به كارآمد بودن عرف در اداره جامعه (۲۲) - در ضرورت حفظ نظام و عدم اختلال در آن ميدانند و در اين باره مينويسند:
سرچشمه و خاستگاه تمامي اعتبارهاي عقلايي مسائلي از قبيل مصلحتهاي اجتماعي و مانند آن است. (۲۳)
روشن است كه اعتبارهاي عقلايي همانا به خاطر دستيابي به اهداف، مصلحتها و برطرف كردن نيازهايي بوده كه تمدن انساني و زندگي بشري در پي داشته است. (۲۴)
هرگاه شارع انسانها را از عمل نمودن به اين اعتبارات و قوانين باز دارد، نظام جامعه فرو ميپاشد و چرخه حيات اجتماعيشان از حركتباز ميايستد. (۲۵)
● حجيت عرف
شرع مقدس اسلام در برخورد با عرفهاي موجود در سرزمينهاي مسلمانان، برخي را تماما و يا با اندكي تغيير مورد پذيرش و تاييد قرار و از برخي نهي نموده و در برابر دستهاي نيز سكوت در پيش گرفته است و بدين طريق، سه گونه"عرف ممضا"، "عرف مردوع" و "عرف مرسل "سامان يافته است.
درباره پذيرش و حجيت عرف ممضا و عدم پذيرش و حجيت عرف مردوع جاي هيچ سخني نيست، سخن تنها درباره عرف هايي است كه هيچ گونه منع و يا امضايي درباره آنها وجود ندارد، چه اين عرفها در زمانهاي پيشين شكل يافته باشد و چه در زمانهاي بعد، گونه عرفهاي مستحدث را سامان دهد.
درباره حجيت عرف، نزد فقيهان شيعه، سه انديشه وجود دارد:
الف) حجيت ذاتي عرف
اين انديشه، حجيت و اعتبار عرف را ذاتي و بينياز از امضاي مشروع ميشمارد، حكم عرف و بناي عقلا را مستند به فطرت و برخاسته از ضرورتهاي زندگي اجتماعي ميداند كه مخالفتبا آن به منزله مخالفتبا مقتضيات زندگي اجتماعي، عدم رعايت مصالح و اختلال در نظام اجتماعي است و حال آن كه شارع هيچ گاه از رعايت مصالح، حفظ نظام و پرهيز از اختلال در آن فروگذار ننموده، بلكه همواره احكام را برپايه همين مهم جعل كرده است. (۲۶)
ب) عقل
اين انديشه اعتبار عرف و بناي عقلا را در عقل عقلا - كه بر پايه حسن و قبح حكم ميكند - ميجويد و عرف را مرتبهاي از مراتب و طوري از اطوار عقل ميداند و بر اين باور است كه اختلافي بين حكم عقل و عرف وجود ندارد. از اين رو، به وسيله قانون ملازمه، در پي اثبات شرعي بودن عرف برآمده و دليل اعتبار عرف را در كاشفيت آن از حكم عقل ميبيند. به ديگر سخن، نزد اين انديشه، حجيت عقل به منزله واسطه عروض حجيت عرف و بناي عقلاست. (۲۷)
ج) امضا
اين انديشه اعتبار و حجيت عرف را منوط به كسب موافقت و امضاي شارع ميداند و بر اين سخن است كه تنها هنگامي عرف و بناي عقلا داراي اعتبار و قابل استناد است كه از سوي شارع امضا شده باشد. روش هايي را كه پيروان اين انديشه براي به دست آوردن امضاي شارع ارائه ميدهند عبارتنداز:
۱( عدم ردع: عرف و بناي عقلا براي اعتبار و حجيتخود، نيازمند تصريح امضا از سوي شارع نميباشد، بلكه ثبوت عدم ردع با وجود امكان ردع، كاشف رضايتشارع و براي حجيت عرف و بناي عقلا كافي است; زيرا اگر عرف و بناي عقلا رايج در بين مردم و مورد پذيرش نباشد، بر او لازم است كه از آن نهي كند. (۲۸)
۲( عدم ثبوت ردع: عدم ثبوت ردع كاشف از امضا و رضايتشارع و براي حجيت و اعتبار عرف و بناي عقلا كافي است; زيرا شارع خود از عرف و عقلا و بلكه رئيس آنها و نوعا داراي يگانگي مسلك با آن هاست. بنابراين، در صورت مخالفت و عدم يگانگي مسلك او با عرف بر او لازم استبه دليل شارع بودن به وسيله ردع، اختلاف و دوگانگي مسلك خود را با عرف بشناساند. (۲۹(
۳) سكوت: برخي از پيروان انديشه امضا با دستيازيدن به عقل و ظهور حالي، سكوت شارع را براي كشف و احراز امضا و رضايت او كافي و دليل بر امضا، اعتبار و حجيت عرف و بناي عقلا ميشمارند. (۳۰)
حضرت امام (ره) درباره حجيت عرف و بناي عقلا انديشه امضا را پذيرفتني ميداند و بر اين باور است كه تنها هنگامي عرف و بناي عقلا داراي اعتبار است كه از سوي شارع امضا شده باشد و عرف و سيرههاي عقلائيهاي كه امضاي آنها ثابت نشده، فاقد اعتبار است. (۳۱) به نظر ميرسد ايشان در ميان روشهاي ارائه شده براي احراز امضاي شارع، روش ثبوت عدم ردع را برمي گزينند و احراز عدم ردع را براي به دست آوردن امضاي شارع در اعتبار و عمل به عرف و بناي عقلا لازم ميشمارند:
پس، صرف بناگذاري خردمندان جامعه بر عمل كردن به سخن ايشان، ثمر بخش نخواهد بود مگر اينكه عدم نهي شارع - كه از رضايت او حكايت ميكند - به اين بناگذاري ضميمه شود. (۳۲(
امام راحل (ره) در ارائه استدلال براي پذيرش اين روش با پيروان روش عدم ردع همصدا شده، ميگويند:
اگر [عرف و بناي عقلا] در نزد شرع نافذ و پذيرفتني نميبود بايد از عمل بدان نهي ميفرمود و در اثبات مقبوليت آن [در نزد شرع] همين بس كه شارع از آن نهي نكرده است. (۳۳)
حضرت امام (ره) تفصيل ارائه شده از سوي برخي پيروان روش عدم ردع را درباره ناكارآمدي اين روش در خصوص معاملات و نياز به تصريح امضا در معاملات به سبب وجود ويژگي اعتبار در معاملات، (۳۴) ناپذيرفتني ميشمارند و اين روش را به طور مطلق، در همه موارد كارامد ميدانند و در بيان استدلال بر درستي سخن خود مينويسند:
ـ همانا اين سخن كه معاملات به دليل اعتباري بودن نيازمند تصريح شارع به امضا و تاييد آنها ميباشد، مردود است; زيرا اعتباري بودن آن ها، لزوم امضاي شارع را در پي ندارد پس در [اثبات] صحت و پذيرش معاملات از سوي شرع، همان عدم ردع شارع كافي است، زيرا اگر معاملهاي نزد توده عقلا نافذ و مؤثر باشد و نزد شرع چنين نباشد وظيفه شارع نهي از آن است و در اثبات مؤثر بودن آن در نزد شارع، همان عدم ردع او كافي است. (۳۵)
با اين همه، ايشان درباره روش عدم ردع اين گونه ترديد ميكنند و اين روش را تنها در جايي كارامد ميدانند كه بتوان عرف موجود را به زمان معصومان (ع) متصل ساخت و بدين سان، ادعاي در مسمع و منظر معصوم بودن را مطرح مينمايند. بدين روي، ايشان نوعا بناهاي عقلايي و عرف هايي كه بعدها حادث شدهاند (عرف مستحدث) را فاقد اعتبار ميدانند:
در اينجا ترديدي وجود دارد مبني بر اين كه حجتبودن ارتكاز عقلا و بناگذاري ايشان بر چيزي پس از امضا و تاييد شارع و بسنده نمودن به عدم نهي شارع، مشروط به اين است كه بناگذاري ايشان بر انجام عمل، در مرئي و منظر پيامبر و معصوم انجام شده باشد; ولي چنانچه آنان بناي خويش بر موضوعي جديد كه در زمان معصومان (ع) نبوده استوار كنند، در آن صورت نميتوان امضا و تاييد شارع را نسبتبه اين بنا به دست آورد. (۳۶)
و در تاكيد بر اين ترديد، به سخني اشاره ميكنند كه دستيازيدن به القاي خصوصيت نيز براي حجيت اين گونه عرفهاي مستحدث چندان كارساز نيست. (۳۷)
البته حضرت امام (ره) در جايي ديگر، با تكيه بر علم معصومان (ع) نسبتبه وقايع آينده مسلمانان به اين سخن اقبال نشان دادهاند كه ظاهرا فرقي بين عرفهاي متصل به زمان امام معصوم با ديگر ارتكازات و بناهاي عقلايي غير متصل به زمان معصومان (ع) وجود ندارد و بدين گونه، روش عدم ردع را براي اعتبار و جيتسيرههاي مستحدث همچون عرفهاي متصل به زمان معصومان (ع) كارامد ميشمارند. (۳۸)
ايشان در جايي ديگر، تصريح ميكنند كه در همه موارد محل ابتلاي انسانها كه شرع در آن موارد سخن، حكم و روشي ارائه نداده ولي عرف در آن موارد داراي حكم و روش خاصي است، اين عدم بيان شارع، براي كاشفيت از يگانگي روش شارع و عرف و در نتيجه امضاي عرف كافي است; زيرا اهمال در چنين مواردي، در صورت وجود اختلاف بين روش شارع و عرف - با توجه به قبح عدم بيان در وقتحاجت - امري نادرست است:
ـ در فرض اختلاف شيوه شارع با روش متداول مردم، اهمال شارع در بيان شيوه خاص خويش، صحيح نخواهد بود پس، از بيان نشدن روش خاصي از سوي شارع ميتوان دريافت كه روش او همان شيوه متداول ميان عقلاست. (۳۹)
و روشن است كه موارد محل ابتلا به دوران حضور معصومان (ع) اختصاص ندارد، مرحوم امام ارائه اين تحليل را درباره امضاي شارع - كه امضاي شارع بر عرف، اقرار به احكام عرفي است و شارع به وسيله امضا، به جعل حجيت و اعتبار براي عرف و احكام و طرق عقلائيه ميپردازد - سخني بياساس ميدانند و خود بر اين نظرند كه امضاي شارع به معناي جعل حجيت و كاشفيت نيست، (۴۰) بلكه امضاي شارع تنها به دليل اعتبار عقلايي نهفته در عرف ميباشد:
ـ صحهگذاري شارع بر قوانين عرفي عقلا دليلي جز همان اعتبارات عقلايي نهفته در آن ها، ندارد. (۴۱)
و عمل شارع به عرف و بناهاي عقلا تنها بدين دليل است كه او خود همچون يكي از عقلاست:
همانا شارع به قوانين[رايج ميان عرف و خردمندان] عمل نموده آن گونه كه گويا خود، يكي از آن هاست. (۴۲)
بلكه پيوسته پيامبر (ص) و ائمه (ع) همچون علقاي ديگر با عرف برخورد مينمودند و مانند ايشان به عرف عمل ميكردند. (۴۳)
بدين روي، حضرتش تصريح ميكنند كه پذيرش و اخذ هر آنچه عرف در آن شكي روا نميدارد و به وجود احتمال خلاف در آن نيز اعتنايي ندارد، واجب است:
هر چيزي كه نزد عرف مسلم باشد و عقلا احتمال خلاف آن را ندهند، واجب است مورد توجه قرار گيرد. (۴۴)
بدين سان حضرت امام (ره) با بيان چنين سخناني، تا حد زيادي به انديشه حجيت ذاتي عرف نزديك ميشوند.
● ادله حجيت عرف
از ميان سخنان امام راحل (ره) ، ميتوان دلايل ذيل را براي اثبات حجيت عرف ارائه داد:
۱) علم معصوم: روشن است كه معصومان (ع) عالم و آگاه به آينده بودند و ميدانستند در آينده چه سيرهها و عرف هايي در جامعه مسلمانان متداول ميگردد. اگر اين عرفها نزد شارع فاقد اعتبار و حجيت هستند، بر معصومان (ع) لازم بود از اين عرفها منع و ردع نمايند و ناخشنودي شارع را ابلاغ دارند; زيرا آنان عالمان به آينده و نگهبانان شريعتاند و چون ردعي از سوي آنان اثبات نگرديده، بنابراين، با توجه به علم آنها نسبتبه وقايع آينده، ميتوان گفت: عرف - هرچند در زمان آينده تحقق يابد - حجت و معتبر است. (۴۵)
۲) حفظ نظام و پرهيز از اختلال در آن: از آنجا كه بسياري از امور زندگي اجتماعي بر محور عرف و امور عقلايي ميچرخد، (۴۶) شارع نميتواند به ردع عرف بپردازد; زيرا ردع و عدم حجيت عرف اختلال نظام جامعه و زندگي اجتماعي را در پي دارد و حال آن كه شارع، خود بر حفظ نظام و عدم اختلال در آن تاكيد ورزيده است. (۴۷) بنابراين، ميتوان گفت: شارع عرف را حجت و معتبر ميداند; چنان كه خود همچون ديگران به برخورد با عرف روي آورده است. (۴۸(
۳) يگانگي روش شارع و عرف: روشن است كه شارع در بسياري از موارد، در برابر عرف راه سكوت و عدم بيان را پيش گرفته است. از اين عدم بيان، به دست ميآيد كه او خود را يكي از افراد عرف دانسته و شيوه عرف را پذيرفته است و البته اين خود گواهي است آشكار بر اعتبار عرف; چه آن كه در غير اين صورت، بر او لازم است كه از عرف منع كند و شيوه خود را بنماياند. (۴۹(
در اينجا، اين پرسش رخ مينماياند كه در صورت پذيرش حجيت و اعتبار عرف و كاربرد آن در گستره فقه شيعه، آيا اين پذيرش و كاربرد، خروج از دايره شريعت و لغزش به سوي عرفي شدن را در پي نخواهد داشت؟
اين پرسش اگرچه از هنگام ارائه آن ديرزماني نميگذرد و اگرچه ظاهرا در متون فقهي و اصولي به آن پرداخته نشده و فقيهان و اصوليان شيعه نوعا پاسخي به آن نداده اند، اما فقه شيعه از ديرباز با آن آشنا بوده است. سخت گيري، رعايت جانب احتياط و عدم چشم پوشي از كوچكترين لغزش و سهل انگاري در باب شريعت; چه هنگام اجتهاد و استنباط و چه هنگام سخن راندن از مباحثي همچون منابع و ادله فقه و چه به هنگام شرح، توضيح، توصيف و تبيين فروعات و احكام فقهي، خود گواهي آشكار بر اين سخن است.
حضرت امام (ره) در پاسخ به اين پرسش، بر اين باورند كه تا وقتي عرف و بناي عقلا در دايره استنباط فقهي و بر پايه اصول و اجتهاد شرعي پيوند دروني خود را با شريعتحفظ كرده اند، پذيرش اعتبار عرف و بناي عقلا و كاربرد آن در گستره فقه به خروج فقه شيعه از دايره شريعت و لغزش به سوي عرفي شدن نخواهد انجاميد. ايشان براي القاي اين مفاهيم، مكرر واژه هايي همچون "فقه سنتي" و "اجتهاد جواهري" را مطرح كردهاند و بر روشي كه ميخواهيم به وسيله آن، اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم تا بتوانيم جواب گوي معضلات باشيم، تاكيد ميورزند (۵۰) و اين روش را همان روش "فقه سنتي" و "اجتهاد جواهري" ميدانند و بر عدم جواز تخلف از آن تصريح ميكنند; (۵۱) چه اين كه دامنه اين فقه و روش آن، همه كتاب و سنت است (۵۲) و فقه تا زماني كه بر همين روش - كه شيوه سلف صالح و مشايخ معظم ميباشد - استوار است، از انحراف مصون خواهد ماند. (۵۳(
بي شك، جمع بندي تحليل اين سخنان چيزي نخواهد بود جز همان كاربرد در دايره استنباط فقهي بر پايه اصول و اجتهاد روش مند شرعي با حفظ پيوند دروني با شريعت كه همواره شيوه فقه سنتي سلف صالح و اجتهاد جواهري فقه پوياي اسلام است.
● دقت عرفي، تسامح عرفي؟
بديهي است كه هر شيوه گفتاري يا كرداري رايج در بين مردم را نميتوان "عرف" دانست; زيرا "عرف" شيوهاي است كه بر پايه نيازها و مصالح اجتماع استوار ميباشد و بيشك، چنين شيوه شيوع يافتهاي ميان آدميان نه از مبدا عقلايي بيبهره خواهد بود و نه طبايع سليم را به مخالفتبا خود فرامي خواند تا بر عدم كارايي آن گواهي دهند.
با اين همه، اين حقيقت را نميتوان ناديده انگاشت كه عرف در درون خود، از وجود آفت تسامح گرايي رنج ميبرد. البته اين هرگز به معناي وجود تلازم بين عرف و روند تسامح گرايي نيست. اين حقيقت، كه عرف در معرض تسامح گرايي قرار دارد، فقيهان و اصوليان باورمند به عرف را بر آن داشته كه در هنگام كاربرد عرف، به هيچ روي از اين آفت غفلت نورزند و گام نهادن در طريق دقت را فرونگذارند.
از جمله معدود دانشمندان شيعه كه به بحث"دقت عرفي" و "تسامح عرفي" رغبت نشان داده و به آن پرداختهاند حضرت امام (ره) ميباشند. دقت عرفي نزد ايشان - بنابر آن چه از تحليل گفتههاي ايشان به دست ميآيد - عبارت از اين است كه عرف به هنگام كاركرد خود، تمامي جوانب لازم و متعارف را رعايت ميكند و هيچ كوتاهي و سهل انگاري را روا نميشمارد. (۵۴) ايشان بر اين باورند كه "دقت عرفي" به معناي "دقت عقلي فلسفي" نيست; زيرا روش عرف غير از روش فلسفي و عقلي است و عرف نيز بر پايه آن دقتها بنا نشده است. گواه بر اين سخن آنكه گاه عرف با وجود از بين رفتن برخي از حالتهاي يك موضوع، حكم بر بقاي آن موضوع ميكند و حال آن كه چنين حكمي با دقتهاي عقلي و فلسفي ناسازگار است. امام راحل (ره) اين مطالب را در تمثيلي چنين بيان ميكنند:
بي شك، خون همان مايع شناخته شدهاي است كه در قلب و رگهاي [آدمي] جريان دارد و آنچه موضوع حكم نجاست ميباشد خوني است كه از بدن خارج ميشود نه آن خون مسامحي عرفي كه عرف به آن خون ميگويد، ولي عرف با نهايت دقتي كه در تشخيص مصاديق به كار ميبرد، حكم ميكند رنگي كه پس از شستن لباس خوني بر جاي ميماند، خون نيست، بلكه رنگ خون است; اگر چه [ در اين موارد] دليل عقلي، برطرف شدن كامل عرض - (خون) - را ممتنع ميداند. از اين روست كه عقل حكم ميكند رنگ باقي مانده، همان ذرات كوچك از ماده تشكيل دهنده خون است. (۵۵)
حضرت امام (ره) تشخيص دقت عرفي را در برابر تشخيص عقل دقيق برهاني، دقت عرفي را در برابر تسامح عقلي - و نه دقت عقلي - (۵۶) و تسامح عرفي را در برابر دقت عقلي برهاني - و نه دقت عرفي - قرار ميدهند و تصريح ميكنند كه اين تنها فهم عرفي غير متسامح است كه در شريعت، ميزان و معياري براي امور قرار ميگيرد، نه دقت عقلي يا تسامح عقلي و يا تسامح عرفي:
تسامح عرفي در هيچ يك از موارد ملاك و معيار نيست. . . بلكه منظور از عرفي كه بايد مورد بهره برداري و استناد قرار گيرد، عرف همراه با دقت است. . . و همانا معيار، تشخيص و شناخت دقيق عرف ميباشد كه در مقابل تشخيص عقل دقيق برهاني قرار دارد. (۵۷)
پس تسامح و مداراي عرف در برابر نكتهسنجيهاي دقيق عقلي قرار ميگيرد نه در مقابل دقتهاي عرف. (۵۸)
البته مرحوم امام بر اين باور نميباشند كه تسامح عرفي هيچ گاه داراي اعتبار نيست و هرگز معيار در شريعت قرار نميگيرد، بلكه ايشان بر اين باورند كه در مواردي كه عرف و فهم عرفي بر تسامح بنا نهاده شده است و عرف تسامح را روا ميداند و در پذيرش آن درنگ را جايز نميشمرند، تنها تسامح عرفي پذيرفتني است و نه دقت عرفي. گواه بر اين سخن آن كه چه بسا در عرف گفتاري، بين گوينده و شنونده برخي از مسامحات روي ميدهد كه هنگام گفت و گو به آنها توجهاي نميشود. در اين موارد، تفاهم عرفي تنها بر همين تسامحات استوار گرديده است و نه دقت عرفي كه عرف را به آن اعتنايي نيست. و اين نه تنها شيوه عرف، بلكه مورد پذيرش شريعت نيز قرار گرفته است. به عنوان نمونه، در شريعت گفته شده است:
ـ "اذا قمت الي الصلوة فول وجهك شطر المسجد الحرام" شنونده از اين سخن چيزي جز استقبال به نحو متعارف، با همان تسامح عرفياش - كه موضوع حكم قرار گرفته است - در نمييابد و پر واضح است كه دقت عرفي اضيق از اين تفاهم عرفي متسامح ميباشد:
بلي گاهي آداب سخن گويي و گفت و شنود به گونهاي است كه برخي از مسامحه و چشم پوشيها ميان گوينده و شنونده[در سخن] متداول است آن گونه كه در حال سخن گفتن از آنها غافل ميباشند و توجه به آنها نيازمند تفكر و دقتبيشتري است، و [فقط] در صورتي كه گوينده و شنونده دقت و توجه بيشتري را روا دارند متوجه اين تسامح خواهند شد. پس در اين گونه موارد[ همان] معنايي كه در ابتدا فهميده شود موضوع حكم خواهد بود. پس [به طور مثال] اگر مولا گفت: هرگاه براي نماز برخاستي روي خويش را به طرف مسجد الحرام برگردان، مخاطب از اين سخن، چيزي جز همان رويكرد متداول به سوي قبله را نميفهمد اگرچه نكته سنجي و دقت عرفي معنايي محدودتر از اين فهم ساده عرفي را طلب ميكند. پس معيار در مانند اين موارد همان فهم رايج عرفي است. (۵۹)
حضرت امام (ره) دليل پذيرش اين گونه تسامحات عرفي را در اين ميدانند كه شارع خود را مانند يكي از افراد عرف دانسته و شيوهاي را جز همان شيوه عرف برنگزيده است. (۶۰(
● عرف و اجتهاد
حضرت امام (ره) برخلاف برخي از فقيهان و اصوليان شيعه، براين باورند كه از جمله شروط اجتهاد، آگاهي به عرف زمان، انس با محاورات و دريافت موضوعات عرفي است; همان عرفي كه محاورات قرآن و سنتبراي آن و بر شيوه آن نازل گرديده است. از اين رو، مجتهد نميتواند و نبايد در هنگام اجتهاد و استنباط ، به دقايق و ظرايف مباحث علمي و عقلي روي آورد و توجه به عرف را فروگذارد و يا خود و حدس و ذهن خود را از آن نظر كه او نيز ا ز عرف است، مرجع قرار دهد و يا اين كه به ظاهر روايت، بدون توجه و مراعات عرف زمان خود جمود ورزد و فتوا دهد، بلكه همواره بايد از آميختن ظرايف و دقايق مباحث علمي و عقلي با عرف و معاني عرفي به شدت بپرهيزد و تنها به عرف مراجعه كند و آن را مورد توجه قرار دهد; چه اين كه دريافت مراد شارع و فهم متون ديني از طريق ظواهر الفاظ كلام صورت ميپذيرد كه اين خود در بسياري از موارد، مبتني بر دريافت عرف و موضوعات عرفي است و عدم رعايت جانب عرف به خطا رفتن فقيهان و مجتهدان و تضييع حقوق را در پي خواهد داشت:
ـ و از آن جمله است انس پيدا كردن به چگونگي و شيوه گفت و شنودهاي رايج ميان عرف و فهميدن موضوعات عرفي كه شيوه سخن در قرآن و روايات بر آن پايه قرار دارد و همچنين بايد از آميختن معاني عرفي معمولي با نكته سنجيهايي كه در علوم و امور عقلي - هرچند به صورت كم رنگ باشند، پرهيز كرد زيرا به طور قطع بسياري از اشتباهات بدين خاطر صورت ميگيرد هم چنان كه اين آميختگي و اشتباه براي كساني كه به نكته سنجيهاي علمي و حتي اصول فقه متداول در عصر ما، اشتغال دارند بسيار اتفاق ميافتد به طوري كه ميان معاني عرفي كوچه و بازاري كه در جمع گفتگوگران رواج دارد و پايه سخن در قرآن و روايات نيز بر آن نهاده شده است و ميان دقتها و نكته سنجي هايي كه از محدوده فهم مردم عادي خارج است ميآميزند; فراتر از اين، برخي از آنان ميان اصطلاحات متداول در علوم فلسفي يا علومي به مراتب دقيقتر از آن و ميان معاني عرفي آميختهاند و اين اصطلاحات را در هدفي غير از آنچه براي آن وضع شده به كار گرفته اند. (۶۱)
● كاربرد "عرف"
فقيهان شيعه، كه به "عرف" باور دارند، كاربردهاي گوناگوني براي آن نام برده اند. مهمترين موارد كاربرد آن، كه حضرت امام (ره) در آثار خود به آن اشاره كردهاند عبارت است از:
۱) كشف حكم
در مواردي كه دليل شرعي وجود ندارد، عرف منبع عمده براي اثبات و به دست آوردن احكام و تعيين جزئيات آن هاست. حضرت امام (قده) اگرچه آشكارا بر اين مطلب تصريح نميكنند، ولي در نوشتههاي ايشان عباراتي وجود دارد كه مشعر به اين مطلب است. (۶۲)
۲) تشخيص، تعريف و تنقيح موضوع حكم
روشن است كه هر حكم شرعي داراي موضوعي است كه در بسياري از موارد، اين موضوعات تنها به وسيله عرف و فهم عرفي شناخته ميشود. در اين موارد، شارع با بسنده نمودن به بيان حكم، تعريف، تشخيص و تنقيح اين موضوعات را به عرف واگذاشته است: حضرت امام (ره) در اين باره ميفرمايند:
و اما مراجعه به عرف در شناخت موضوع و عنوان، سخني صواب ميباشد كه گريزي از [پذيرش] آن نيست. (۶۳)
ايشان دليل اين مساله را چنين بيان ميكنند:
ـ زيرا موضوع حكم شرعي همان چيزي است كه در نزد عرف به عنوان موضوع قلمداد ميشود به اين دليل كه[روش] شارع در بيان احكام بر امت همانند ديگر محرومان است و بيانات و خطابهاي او همچون گفتمان مردم با هم است، پس همان طور كه اگر قانون گذار عرفي به نجاستخون حكم كند، موضوع حكمش مفهوم و مصداقي است كه عرف تشخيص ميدهد و رنگ خون در نزد او موضوع نجاستبه شمار نميآيد و خون محسوب نميشود همچنين است قوانيني كه شارع نسبتبه عرف بيان ميدارد. (۶۴)
۳( تشخيص مفاهيم و معاني الفاظ و كشف مقصود گوينده
عرف اختصاص به عمل ندارد و عرصه گفتار را نيز در برميگيرد. اين عرف كه به "عرف لفظي" يا "عرف استعمالي" شناخته ميشود، در كشف معاني و مفاهيم الفاظ و مرادات گويندگان، معيار قرار ميگيرد. حضرت امام (قده) درباره كاربرد عرف لفظي و اعتبار آن چنين اظهار نظر ميكنند:
اشكالي در اين حقيقت نيست كه معيار شناخت مفاهيم، مصاديق آنها و چگونگي انطباق آن مصاديق بر مفاهيم عرف است; زيرا شارع در شيوه سخن گفتن و گفتگوهايش همچون يكي از افراد عرف است و در رساندن كلام به مخاطب واژگان و يا روش ويژهاي ندارد، پس آنچه را كه مردم از جمله شخصي كه بگويد: از خون پرهيز كن و بول را از جامه خويش بشوي - ميفهمند همان را هم از سخن شارع درمي يابند و روش گفتگوي شارع با مردم چيزي جز همان شيوه متداول در گفتگوي مردم با هم ديگر نيست. (۶۵)
۴) تعيين مصاديق و تطبيق موضوعات و مفاهيم بر مصاديق
از ديگر كاربردهاي عرف، تعيين مصداق و تطبيق موضوعات و مفاهيم بر مصاديق است. حضرت امام (ره) برخلاف برخي از فقيهان و اصوليان، بر اين نكته تصريح دارند كه تعيين مصاديق و تطبيق موضوعات و مفاهيم بر مصاديق، به عرف واگذار شده است:
مفاهيم عرفي و شناخت مصاديق آنها نيز چنيناند. (۶۶)
عرف در تطبيق مفاهيم بر مصاديق و نيز شناخت مصاديق داوري ميكند آن چنان كه در شناخت مفاهيم به قضاوت گرفته ميشود در نتيجه آنچه را كه عرف مصداق نداند، مصداق موضوع حكم شرعي نيز نخواهد بود. (۶۷)
امام راحل (ره) براي اثبات سخن خود و ناپذيرفتني بودن سخن برخي از فقيهان و اصوليان - همچون مرحوم آخوند خراساني - كه تشخيص مصداق را موكول به عقل ميكنند و نه عرف، مينويسند:
صحت] آنچه كه در سخن محقق خراساني (ره) آمده و برخي نيز از او پيروي كردهاند - مبني بر اينكه تشخيص مفاهيم به عرف واگذار شده، ولي شناخت مصداقهاي آن به عقل وانهاده شده است - نيازمند دقت و بررسي است زيرا واضح است كه شارع در شيوه خطابهاي خويش جز همانند يكي از افراد عرف ميباشد و نميتوان پذيرفت كه در تشخيص موضوع احكام شرعي مصاديق آن از عقل پيروي شود نه از عرف. (۶۸)
● تغيير عرف
عرف پديدهاي است اجتماعي كه به تنظيم روابط انسانها و حفظ تفاهم و سازش بين آنان ميپردازد. اين پديده همانند ديگر پديدههاي اجتماعي، اين ويژگي را داراست كه با اختلاف زمان و مكان دگرگون شده و در هر زمان و مكان به شكل و گونهاي خاص خودنمايي كند. اين تحول و دگرگوني عرف، چنانچه بر اثر تغيير صفات اعتباري شئ صورت پذيرفته باشد - و نه به صورت تغيير نام - تحول و دگرگوني حكم و فتوا را در پي خواهد داشت. بدين روي حضرت امام (ره) فقيهان و مجتهدان را به تاثير دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد توجه ميدهند و بر اين باورند كه مجتهد بايد با توجه به شناخت زمان و عرف زمان خويش، در صدور حكم و فتوا قلم فرسايد، هرچند فتواي او برخلاف فتاواي فقيهان پيشين تلقي گردد:
زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسالهاي كه در قديم، داراي حكمي بوده است، به ظاهر همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن استحكم جديدي پيدا كند; بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر، با قديم فرقي نكرده است، واقعا موضوع جديدي شده است كه قهرا حكم جديدي ميطلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. (۶۹(
البته چنان كه از گفتار حضرت امام راحل (قده) پيداست، ايشان همانند برخي از فقيهان پيشين، اين دگرگوني در حكم را به دليل دگرگوني موضوعات و عناوين تفسير ميكنند.
● عيوب عرف
برخي از انديشمندان سه اشكال بر عرف وارد ساختهاند كه عبارت است از: لبي بودن، تغيير پذير بودن و نيازمندي به زمان طولاني براي تحقق. دو اشكال اخير از سوي عالمان حقوق ارائه شده است و نه فقيهان و اصوليان.
حضرت امام (ره) از ميان اشكالهاي مطرح شده ، تنها به اشكال نخست ميپردازند و بر اين نظرند كه عرف و بناي عقلا منبع و دليلي لبي است و نه لفظي و بدين روي، داراي اجمال و فاقد صراحت و روشني كافي ميباشد. از اين رو، چون فاقد اطلاق و عموم است، نميتوان در موارد شك، به آن دستيازيد:
همان طور كه روشن است، بناگذاري عقلا دليل لبي[غير لفظي] است و لفظي در آن وجود ندارد.
تاييد ارتكاز و بناگذاري عقلا - از سوي شارع - از دليلهاي لفظي نيست تا به عموم و اطلاق آن استدلال شود.
● تعارض عرف و دليل شرعي
درباره مواردي كه عرف با دليل شرعي مخالف ميباشد، دو ديدگاه عمده در خصوص حل تعارض و اختلاف بين عرف و شرع وجود دارد: ديدگاه نخستبر اين سخن است كه خبر ضعيف براي ردع عرف كافي است. بنابراين، در صورت ضعيف بودن خبر، رجحان با عرف است، مگر اين كه قرينه و خصوصيتي وجود داشته باشد كه بياعتباري عرف را به اثبات برساند. البته همگان در پذيرش و اعتبار عرف در صورت معلل و مبتني بودن دليل شرعي بر عرف و نيز در بياعتباري عرف معارض، كه پس از ورود دليل شرعي معتبر صريح و پس از تعيين و تحديد كامل مفهوم و موضوع دليل شرعي حادث ميگردد، متفق اند. اين حكم درباره تمامي گونههاي عرف جاري و ساري است.
به نظر ميرسد امام راحل (ره) چنين نظر دارند كه روايت ضعيف توانايي ردع عرف را دارا نيست و ردع جز به صورت جدي و متناسب با قوت عرف امكان پذير نميباشد. ايشان همچنين ادله امارات را تنها هنگامي مقدم بر عرف و امارات عقلايي ميشمارند كه اماره مورد نظر از امارات عرفي و عقلايي شمرده نشود:
دلايل امارات گسترش دهنده محدوده و مرز احراز ميباشند و بر حكم عقلايي[عرفي] مقدماند البته در صورتي كه اماره ياد شده از امارات عقلايي[عرفي] نباشد.
سيد علي جبار گلباني
پينوشتها:
۱. به عنوان نمونه، ر. ك. به: المقنعة، ص۷۹۴.
۲. به عنوان نمونه، ر. ك. به: الذريعة الي اصول الشريعة، ج۱، ص۳۰۷.
۳. به عنوان نمونه، ر. ك. به: المهذب، ج۱، ص۳۶۳.
۴. به عنوان نمونه، ر. ك. به: همان، ج۱، ص۴۸۵.
۵. به عنوان نمونه، ر. ك. به: التذكرة باصول الفقه، ص۳۹، الانتصار، ص۹۳ و ۱۳۵، شرائع الاسلام، ج۳، ص۷۱۲ و ۷۱۶، الروضة البهية، ج۲، ص۹۹ و ج۳، ص۵۳.
۶. به عنوان نمونه، ر. ك. به: المقنعة، ص۵۳۲ و ۵۳۸، جواهر الفقه، ص۱۳۶، المهذب، ج۱، ص۴۲۴ و ۴۳۰ و ۴۷۶، شرائع الاسلام، ج۳، ص۷۱۵ و ج۴، ص۷۷۰.
۷. لسان العرب، ج۹، ص۲۳۹.
۸. التعريفات، ص۶۴.
۹. قواطع الادلة، ص۴۹.
۱۰. كشف الاسرار، ج۲، ص۵۹۳.
۱۱. الميزان في تفسير القرآن، ج۸، ص۳۸۰.
۱۲. بحر الفوائد، ج۱، ص۱۷۱.
۱۳. ر. ك. به: فوائد الاصول، ج۳، ص۱۹۲، نهاية الافكار، ج۳، ص۱۳۷، دروس في علم الاصول، ج۱، ص۱۱۱ و ۲۷۶، المعالم الجديدة، ص۱۶۸ - ۱۶۹ ، اصول الفقه، ج۲، ص۱۷۱، الاصول العامة للفقه المقارن، ۱۹۷ - ۱۹۸.
۱۴. ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۱۹۴.
۱۵. به عنوان نمونه، ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۲۶۴ و ۳۱۵، تهذيب الاصول، ج۲، ص۱۳۵، المكاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۱، كتاب البيع، ج۱، ص۳۹۷.
۱۶. به عنوان نمونه، ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۱۰۵، ۱۰۶ و ۱۹۴، ۳۴۰.
۱۷. انوار الهدايه، ج۱، ص۱۹۴ و ۳۴۰.
۱۸. همان، ج۱، ص۱۰۵.
۱۹. الرسائل، ج۱، ص۱۸۴ و ۲۲۷.
۲۰. ر. ك. به: دانشنامه حقوقي، ج۲، ص۵۹، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۱۹۷.
۲۱. ر. ك. به: نقش عرف در حقوق مدني ايران، ص۸۸ - ۹۵.
۲۲. تهذيب الاصول، ج۲، ص۱۳۳.
۲۳. المكاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۱.
۲۴. كتاب البيع، ج۱، ص۱۹ - ۲۰.
۲۵. انوارالهداية، ج۱، ص۱۰۵.
۲۶. حاشية الكفاية، ج۲، ص۱۸۸، ۲۰۵ و ۲۰۶.
۲۷. مطارح الانظار، ص۱۵۱، بحرالفوائد، ج۱، ص۱۷۱ و ج۳، ص۵۲ و ۵۳، نهاية الاصول، ج۲، ص۴۷۱ - ۴۷۲، فقه سياسي، ج۲، ص۲۱۸.
۲۸. فوائد الاصول، ج۳، ص۱۹۳، نهاية الافكار، ج۳، ص۱۳۸، دررالفوائد، ص۱۲۳ - ۱۲۴.
۲۹. نهاية الدراية، ج۳، ص۲۵۰ و ج۵، ص۳۰، اصول الفقه، ج۲، ص۱۴۲ و ۱۷۲.
۳۰. المعالم الجديدة، ص۱۶۹، دروس في علم الاصول، ج۱، ص۲۶۳، ۲۶۴و۲۶۵.
۳۱. تهذيب الاصول، ج۲، ص۱۰۶.
۳۲. انوارالهداية، ج۱، ص۲۵۰.
۳۳. انوارالهداية، ج۱، ص۳۱۵.
۳۴. فوائد الاصول، ج۳، ص۱۹۳.
۳۵. همان، ج۱، ص۳۱۵ و نيز ر. ك. به: تهذيب الاصول، ج۲، ص۱۳۴ - ۱۳۵.
۳۶. الرسائل، ج۲، ص۱۲۳.
۳۷. ر. ك. به: همان، ج۲، ص۱۲۴.
۳۸. ر. ك. به: همان، ج۲، ص۱۳۰ - ۱۲۹.
۳۹. كتاب البيع، ج۱، ص۳۹۷.
۴۰. به عنوان نمونه، ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۱۰۵ - ۱۰۶ و ۳۱۱.
۴۱. انوارالهداية، ج۱، ص۱۹۴.
۴۲. همان، ج۱، ص۱۰۶.
۴۳. انوارالهداية، ج۱، ص۳۱۱.
۴۴. همان، ج۱، ص۲۶۴.
۴۵. ر. ك. به: الرسائل، ج۲، ص۱۲۹ - ۱۳۰.
۴۶. ر. ك. به: كتاب البيع، ج۱، ص۱۹ - ۲۰، المكاسب المحرمة، ج۱، ص۱۶۱.
۴۷. انوار الهداية، ج۱، ص۱۰۵.
۴۸. ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۱۰۶ و ۳۱۱.
۴۹. ر. ك. به: كتاب البيع، ج۱، ص۳۹۷ و نيز ر. ك. به: انوارالهداية، ج۱، ص۳۱۵.
۵۰. صحيفه نور، ج۲۱، ص۹۸.
۵۱. همان، ج۲۱، ص۹۸.
۵۲. همان، ج۲۰، ص۱۵۹.
۵۳. صحيفه نور، ج۲۱، ص۱۸۹; ج۱۶، ص۲۷ و ج۲۰، ص۵۶.
۵۴. ر. ك. به: الرسائل، ج۱، ص۱۸۴ و ۲۲۷.
۵۵. الرسائل، ج۱، ص۲۲۸.
۵۶. در اين خصوص، ر. ك. به: الرسائل، ج۱، ص۲۲۸، تمثيل ارائه شده درباره جثه كلب.
۵۷. الرسائل، ج۱، ص۲۲۷.
۵۸. همان، ج۱، ص۲۲۸.
۵۹. همان جا ۶۰. همان جا.
۶۱. الرسائل، ج۲، ص۹۶، ۹۷، و نيز ر. ك. به: صحيفه نور، ج۲۱، ص۹۸
۶۲. به عنوان نمونه، ر. ك: كتاب البيع ، ج۱، ص۳۹۷: ". . . ان ادلة الضمانات علي كثرتها في الابواب المتفرقة غير متعرضة لكيفية ضمان المثلي والقيمي، مع ان بيانها محل الحاجة جدا. لو كان للشارع طريقة خاصة فانها امر مورد للابتلاء في كل يوم مرارا، و في مثله لايصح اهماله مع اختلاف طريقته للعرف، فيستكشف منه ان طريقته هي طريقة العقلاء بعينها. . . والظاهر ان نظر العرف في الضمان المثلي بالمثل والقيمي بالقيمة. "
۶۳. كتاب البيع، ج۱، ص۳۸۱.
۶۴. الرسائل، ج۱، ص۱۸۴.
۶۵. الرسائل، ج۱، ص۲۲۸ - ۲۲۹.
۶۶. همان، ج۱، ص۱۸۴.
۶۷. همان، ج۱، ص۲۲۹.
۶۸. همان، ج۱، ص۱۸۴.
۶۹. صحيفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹.
مجله حضور ( www.hawzah.net )