صدام زده

اوج بمباران شهرها و روستاهاي كشور توسط هواپيماهاي دشمن و موشك هاي زمين به زمين او بود؛ موقع اخبار بچه ها پاي راديو و تلويزيون زانو زده و به اخبار گوش مي دادند؛ نگراني براي خانواده ها خصوصاً خانواده هايي كه بچه ها آنها را به امان خدا رها كرده و آمده بودند بي حساب بود، براي همين هم هيچ كس به خبرهاي رسمي رسانه ها اكتفا نمي كرد؛ بازار مخابرات مردمي گرم و همه چشم ها به دهان هم بود. آنچه بيش از همه احساس مي شد حقارت و زبوني خصم بود و بعضي بنا به روش خاص خودشان اين معنا را با شوخي بيان مي كردند؛ به اين صورت كه وقتي بچه ها از كسي كه به نظر مي آمد اطلاعات بيشتري راجع به اوضاع دارد مي پرسيدند: «تازه چه خبر؟» او در جواب مي گفت: «مي گن دوباره صدام زده«؛ بعد آنها با رغبت و اصرار مي پرسيدند: «كجارو، ها، كجارو زده؟» و او اضافه مي كرد: «فكر مي كنم سبيلش رو!»