صاحبش آمد

آن روزها در منطقه كمتر كسي بود كه اين حكايت نگفته يا نشنيده باشد. جزو اولين نقل هاي جبهه بود. چشم افراد كه به بچه هاي بسيجي تازه وارد مي افتاد مي گفتند: «اخوي شنيده اي كه مي گويند در عمليات والفجر 8 وقتي يكي از هواپيماهاي دشمن بر اثر اصابت ضدهوايي سقوط كرد، خلبانش كه نجات پيدا كرده بود با چتر فرود آمد فانوسقه اش را درآورد و دنبال بچه ها كرد؟ بعد ظاهراً برادراي كه پشت ضدهوايي بود پا گذاشته بود به فرار و به ديگران مي گفت صاحبش آمد، صاحبش آمد، برويد جايي پنهان شويد، الان مي آيد حسابمان را مي رسد!»