شرايط پيش نماز

به هر حيله اي بود انداختش جلو. امروز حاج آقا مي آيد فردا حاج آقا مي آيد، خبري نشد كه نشد. حالا اگر راضي هم نبود مي ايستاد؛ روي بچه ها را زمين نمي انداخت. تا اينكه روزي آمد پيش من كه: «فلاني!من عذر دارم، اگر مي شود امروز شما نماز بخوان.» گفتم: «باشه مسئله اي نيست» فردا دوباره آمد كه: «آره من امروز هم عذر دارم» گفتم: «مي روم جلو به شرطي كه بگويي چه شده و عذرت چيه؟» از او كه نمي شود از من كه نمي شود كمي سرخ و سفيد شد؛ سرش را آورد نزديك گوشم و آهسته گفت: «مسئله اين است كه من شورت ندارم!» بچه ها دورم را گرفتند كه قضيه چيه؟ من هم صاف گذاشتم كف دستشان. از آن به بعد شورت داشتن هم شد يكي از شرايط پيش نماز شدن. هر وقت هر كس امام جماعت بود، برادرها بلند مي گفتند: «حالا شورت داري؟!»