آخرین اخبار:
کد خبر : ۹۹۴۵۷
۱۰:۴۶

۱۳۸۷/۰۱/۲۴

سلام پدر خداحافظ




پدر و پسر خوب به هم مي آمدند. مكاتبات آنها با هم جداً خواندني بود وبا همه نامه هايي كه ديگران مي نوشتند و جواب هايي كه براي آنها زا شهر مي آمد توفير داشت، چون معمولاً در همه نامه ها رسم بود كه بچه ها اعلان وضعيت مي كردند و از آن طرف هم، خانواده ضمن آرزوي توفيق براي همه رزمندگان، از جمله فرزند خودشان، مي پرسيدند كه چه وقت به مرخصي مي آيد؛ با كلي قربان صدقه و اظهار دل تنگي و بي صبري و تذكر جواب نامه برقي و فوري. اما پدر او مي نوشت كه: «پسرم اينجا هيچ خبري نيست. همه مشغول كار خودشان هستند. اوضاع مثل هميشه است، عادي و خسته كننده و ...» بعد هم خداحافظي مي كرد. وقتي بچه هاي دسته از مضمون نامه باخبر مي شدند بنا مي كردند تكه پراندن كه: «چه پدر دل نازكي داري؛ من كه منقلب شدم. پيداست ديگر طاقت و تحمل دوريت را ندارد. خدا را خوش نمي آيد، سر سال يك تُكِ پا برو مرخصي و برگرد» و از اين حرف ها. گاهي از اين هم جالب تر بود؛ او كه دوست و هم رزم ما بود، بعد از مدت ها كاغذي بلندبالا برمي داشت و داخل آن مي نوشت: «بسمه تعالي، سلام پدر و مادر خداحافظ.» همين! بعد با آب دهان لب پاكت را مي چسباند و پست مي كرد. و از آنجالب تر جواب نامه خانواده بود حالا يا از روي عصبانيت و ناراحتي يا محض مزاح، براي او مي نوشتند: «بسمه تعالي عليك سلام پسر، خداحافظ.»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه